eitaa logo
🕊سبک بالان عاشق🕊
557 دنبال‌کننده
28.2هزار عکس
16.8هزار ویدیو
64 فایل
﷽ آسمونی شدن نه بال میخواد و نه پر. دلی میخواد به وسعت خود آسمون. مردان آسمونی بال پرواز نداشتن، تنها به ندای دلشون لبیک گفتند و پریدن ... ✅ ارتــبــاط ، انتقاد و پیشنهاد 👇 @shahadat07 با شهدا بودن سخت نیست با شهدا ماندن سخته
مشاهده در ایتا
دانلود
🕊سبک بالان عاشق🕊
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽سبک بالان عاشق﷽ #شهیـدمدافع‌حرمـ |💔| #پاسـدارشهیـد‌ناوسـالارسومـ‌عبدالله‌
•••|🥀••• [برادرشهید🌹] ✍...همه عبدالله را از همان كودكی در جمع‌های خانوادگی و بستگان، فردی معصوم، مظلوم و كمرو می‌شناختند كه خيلی اهل پرحرفی و صحبت كردن نبود.  در مراحل بعدی زندگی‌اش هم همين روحيه را حفظ كرد و در محيط كار و خانواده هم كم‌حرف بود. دوران دبستان و دوران راهنمايی‌اش در روستا گذشت و از لحاظ درسی بسيار درسخوان بود.دبيرستان در رشته رياضی و فيزيك مشغول به تحصيل می‌شود و بعد از گرفتن ديپلم به دليل علاقه‌اش به سپاه پاسداران، سال 82 وارد سپاه می‌شود. در مركز زرهی شيراز دوره كاردانی‌اش را می‌گذراند و پس از آن به تيپ سوم لشكر 19 فجر معرفی می‌شود.ايشان هم از همان لحظه ورود با درايت و علومی كه فراگرفته بود در رسته پياده در گردان فجر مشغول به خدمت می‌شود. چند سال بعد به دليل استعدادی كه در اين زمينه داشت فرمانده گروهان مسلم از گردان شهيد جاويدی می‌شود. عبدالله خيلی اهل تفكر بود. اهل عمل بود تا حرف زدن. انسان از استاد بی‌نياز نيست و عبدالله به دوستانش می‌گفت ايراد و مشكلاتی كه در وجودم می‌بينيد را بگوييد. تأكيد ميكرد اگر در مواردی به تذكر نياز دارد به او گفته شود.جدای از اين خودش را مقيد به انجام واجبات و ترك محرمات ميكرد. به دليل جهادی كه روی خودش و نفسش انجام داده بود خدا اين توفيق را داد كه به اين مقام برسد. عبدالله به درستی راهش را پيدا كرده بود. چون من و عبدالله در خانواده‌مان سپاهی بوديم با من در اين زمينه‌ها صحبت میكرد و هم حرف يكديگر بوديم. عبدالله چند ماه قبل از رفتنش صحبت ميكرد كه بايد به سوريه برود و الان تكليفی روی شانه‌هايش احساس ميكند. ميگفت الان زمان تكليف است و بايد رفت. بيشتر در اين وادی صحبت ميكرد و ميگفت شهادت لياقت ميخواهد و نصيب هر كس نميشود. از همان اول تصميم خودش برای رفتن و به سرانجام رساندن تكليف را گرفته بود. من از صحبت‌هايش اينطور برداشت كردم عبدالله پروسه‌ای را از بدو ورودش به سپاه دنبال ميكرده و قدم زدن در راه شهدا را برای خودش يك هدف می‌دانسته كه در آخر هم به خواسته و آرزويش رسيد. خودش خيلی پيگير و مصمم برای رفتن بود. ميگفت من به عنوان فرمانده گردان بايد بروم تا نيروهايم بيايند. اعتقادش اين بود كه در اين راه نخست بايد خودش پيشگام شود كه ديگران به تبع از ايشان به عنوان فرمانده‌شان در اين مسير قرار بگيرند. عبدالله قبل از بحث اعزامش به سوريه در زمينه كاری‌اش خيلي احساس مسئوليت ميكرد. يكی از شاخصه‌های كار سازمانی‌اش احساس تكليف و مسئوليتی بود كه شهيد هم نسبت به كاری كه به او محول ميشد بيخيال نبود. در اين زمينه احساس مسئوليت داشت و به اعزامش به عنوان يك تكليف نگاه ميكرد. دوستانش ميگويند در زمينه كاری هم نگاهش اينگونه بود كه كار را سرسری نميگرفت و واقعاً از نيروهايش ميخواست كار را به طور شايسته‌ای انجام دهند. ╔═.🥀🍃.📿════╗ 🆔️@sabokbalan_e_ashegh ╚════🥀.🍃.📿═╝  •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽سبک بالان عاشق﷽ |💔| [برادر شهید🌹] •••🥀فقدانش خيلی سخت است و هيچ كسی نمی‌تواند جايش را برای خانواده‌ پر كند. در لحظات آخر عمرش هم مظلوم بود و با لبخندی به لب شهيد ‌شد. هر كس از ايشان ياد می‌كند خنده روی لب و معصوميت چهره و مظلوميتش را به ياد می‌آورد. ╔═.🥀🍃.📿════╗ 🆔️@sabokbalan_e_ashegh ╚════🥀.🍃.📿═╝ •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•