یهو اینو دیدم و یهو یاد آقا افتادم. یاد شبی که تا صبح خوابم نبرد از زمزمه خبری که پخش شد . یاد اون صبحی افتادم که بعد از سحری خوردن، تلویزیون رو خاموش کردیم خواستیم برای چند دقیقه چشم رو هم بزاریم اما نشد، نشد چون یکی زنگ زد و شروع کرد گریه کردن و اونجا فهمیدم چیشده. وقتی تلویزیون رو روشن کردم، آرزو میکردم گوشهام اشتباه شنیده باشه. آرزو میکردم بمیرم اما این خبر دروغ باشه. اون روزی که آقا رفت حتی یک ساعت هم نخوابیدم. از همون لحظه که خبر رو شنیدم گریه کردم تا شب. خیره میشدم به یه جا و فقط گریه میکردم. یاد صدای آقا میوفتادم گریه میکردم. یاد خندههاش میوفتادم گریه میکردم. عکسش رو تو گوشیم میدیدم گریه میکردم. وقتی یاد اون روز میوفتم، ناخودآگاه چشمام پر از اشک میشه و گریه میکنم. میدونی؟ دست خودم نیست. قلبم خیلی غم داره بابتش. حتی اگه بیست سال هم بگذره این غم برام تازهست. مثل همین الان که هروقت میرم تصاویر و فیلم هارو میبینم بیاراده گریه میکنم. انگار که دوباره برگشتم به همون روزی که آقا رفت... :)))))
خدا میدونست بعضی از بنده هاش خیلی خستن ؛
واسه همین اشك آفرید .
- خدایا شکرت واسه اشك .
اگه نبود منم نبودم ..
فکر میکنم وقت، از اون چیزاییه که وقتی برای کسی میذاریم، داریم یه تیکه از زندگیمون رو براش کنار میذاریم.
حالا فرقی نمیکنه پای یه گفتوگو وسط باشه، یه کار گروهی، یا حتی یه ...
همونقدر که بقیه برای وقت و کارِ ما ارزش قائلن، خوبه انتظار داشته باشن ما هم برای وقتِ شون ما ارزش قائل باشیم.
گاهی فقط کافیه یادمون باشه ما تنها آدمِ مشغولِ این دنیا نیستیم. :)
بعضی وقتا واقعا لازمه یادمون باشه
وقتِ بقیه هم مثل وقتِ خودمونه؛ ارزش داره.
قرار نیست چون یه نفر چیزی نمیگه،
هرچقدر خواستیم منتظرش بذاریم یا برنامهش رو بههم بریزیم.
بدقولی و معطل کردن آدما اصلا چیز قشنگی نیست :)
احترام، گاهی فقط یعنی حواسمون به وقتِ همدیگه باشه.
صَــبـورا
#دلانه🌱
چون وا نمیکنی گرهای، خود گره مباش...
گاهی قرار نیست از دستمون کار بزرگی برای کسی بربیاد؛
ولی حداقل میتونیم کارش رو سختتر نکنیم.
اگه نمیتونیم گره ای باز کنیم،
دیگه خودمون گرهِ کارِ کسی نباشیم.
یه جواب بهموقع، یه پیگیری ساده، یه قولی که سرِ وقت انجام بشه...
شاید خیلی کوچیک به نظر بیاد، ولی همین چیزای کوچیکه که نشون میده برای وقت و زحمتِ آدمها ارزش قائلیم. . . 🙂