چند وقت پیش یه کتاب میخوندم…
روایت زندگی یه مردی بود که توی جنگِ هشتسال دفاع مقدس ، جانباز شد.
موجگرفتگی ؛
و زندگی بعد از اون، برای خودش و خانوادهاش هیچوقت مثل آدمهای معمولی پیش نرفت.😔
بچههاش سختی کشیده بودن…
پدری داشتن که با بقیه پدرها فرق داشت، سایهی درد همیشه باهاشون بود، و خیلی وقتا همین تفاوت،شد دلیل زخم خوردنشون.❤️🩹
وقتی پسرش رسید به سن دانشگاه،
زندگی براش یه شکل جدیدی از سختی باز کرد… 🕯
فهمیدن پدرش کیه
و شروع کردن زخمزبونها…
میگفتن با سهمیه اومدی،
درحالی که نه پدرش، نه مادرش
اصلاً اجازه نداده بودن از هیچ سهمیهای استفاده کنه.❌
پدر و مادرش میدونستن مردم چقدر راحت میتونن با یه جمله، دل یه آدم رو خالی کنن.😢
آدم فکر میکنه…
مگه پدرای این بچهها رفتن جبهه که یه روزی فرزندشون سهمیه بگیره؟
مگه جنگیدن، مجروح شدن، شهید شدن برای گرفتن یه امتیاز بوده؟
همهچی خیلی عمیقتر از این حرفاست…
خیلی انسانیتر.🥀
چرا باید به همچین خانوادهای
باز هم زخم بزنیم؟
کم سختی کشیدن؟
کم تحمل کردن؟
کم جاهایی گریهشون بیصدا بوده؟😭
گاهی با خودم میگم…
به کسایی که توی کنکور از سهمیهها گله میکنن باید یه چیز ساده رو گفت:
اگر قرار به اعتراضه،پس سهمیه فرهنگیان چی؟ چرا اون بد نیست
ولی سهمیه خانوادههای جانباز و شهید تهمت میشن و حرف پشتشونه؟ منطقش کجاست واقعاً؟🤔🤔
تو اقوام ما هم یه نفر هست
ایثارگره… ولی اجازه نمیده بچهاش از سهمیه استفاده کنه.
نه به خاطر اینکه حقش نیست، به خاطر اینکه میترسه مردم با حرفهاشون زخمش کنن… 😔
که پشت یه امتیاز کوچیک، کل شخصیتش رو زیر سؤال ببرن.
گاهی دنیا عجیب بیرحمه… 💔
آدمها از ترس زخم زبون، از حق خودشون هم میگذرن.
اینجاست که آدم میفهمه سختی فقط توی جنگ نیست…
گاهی توی حرف مردمه؛ حرفهایی که نمیدونن چقدر میتونه روح کسی رو بتراشه.
چندوقت پیش داشتم با یکی از دوستام حرف میزدم…
همون حرفهای همیشگی،
ولی انگار یه زاویهی جدید پیدا کرده بود.
میگفتیم که خب، درسته…
وقتی پدر، چه شهید شده باشه، چه جانباز، قطعاً فرزندش یه حقی داره،یه حمایتی براش لازمه.
این رو همه قبول داریم.
ولی یه نکتهای بود که ذهنم رو درگیر کرد…
اونم وقتی این شهادت یا جانبازی
برمیگرده به پدربزرگ.
یعنی پدرِ پدر، یا پدرِ مادر.
اون موقع چطور؟
پدربزرگ که دیگه خیلی از پدر دوره…
ممکنه اون بچه اصلاً حتی ندیده باشه پدربزرگش رو.
شاید هیچ خاطرهی مشترکی هم نداشته باشن.
قطعاً آسیبی که یک بچه از نبودنِ
مستقیمِ پدرش میبینه، با آسیبِ نبودنِ پدربزرگش خیلی فرق داره… یه حسِ متفاوتیه.
ولی باز همون بحثِ درجهبندی سهمیهها میاد وسط…
که معلومه که اینها رو هم
حتماً یه جورایی متفاوت در نظر گرفتن.
یه سطوح و اندازههای مختلفی دارن.
یه چیزی اما ته ذهنم مونده…
یه سؤال کوچیک، از همونهایی که نصفشبها یهو میان سراغ آدم.🧠
درسته تو قرآن گفته شده که باید حمایت بشه، ولی هیچجا نگفته این حمایت باید همیشه و در همهچیز
به یه شکل ثابت ادامه داشته باشه.
انگار اینجاست که بحث شروع میشه…
همون نقطهی مبهمی که آدم رو میذاره وسط فکر.
اینکه واقعاً تا کجا؟
تا چه حد؟
این «سهمیه» تو هر مرحله از زندگی
کنکور
سربازی
مصاحبهی کاری
شغل
و هزار تا موقعیت دیگه
باید اثر بذاره؟
چقدرش عادلانهست؟
چقدرش انسانی؟
و اصلاً چه کسی مرزش رو تعیین میکنه؟
کِی میگیم کافی بوده
و کِی میگیم کم؟
گاهی این پرسشها مثل موج
آروم میکوبن به ذهن آدم… 🌊
نه برای اینکه جواب بخوام،
فقط برای اینکه یادم بیفته
دنیا همیشه سیاه و سفید نیست.🖤🤍
یه جاهایی نیاز به حمایت روشنه،
یه جاهایی هم حد و حدودش توی مه گم میشه…
و شاید همین مه، همون چیزیه که ما رو وادار میکنه آدمها رو با دل نگاه کنیم،
نه با عدد و امتیاز و سهمیه.
🖊چون ندای دلتنگی از سوی بانوی خانه به گوش رسید، از شوهرِ در عرصه اشتغال، دلیلِ عدم حضورش پرسیده شد.
ایشان نیز عذرِ مشغله کاری آوردند.
پس بانوی عاقل و نکتهسنج، درخواستِ سندِ تصویری نمود تا از صحتِ ادعا، اطمینان حاصل فرماید.
و چه زیبا، تصویری ارسال شد که در آن، خودِ بانوی منزل، شاهدِ اشتغالِ همسر بود... 😁
حکایتی شیرین، با عشق تقدیم به شما. ❤️😉
این پولایی که میگن دقیقاً کجاست؟ 🧐
یعنی این مسئولینِ محترم،به ما که خبر ندادن!
ما که این همه کف خیابون و تجمع بودیم، عشق و حالِ این پول دادنها
به ما هم میرسه بالاخره؟ 😂
پول ما چی میشه پس؟
چرا به ما اندازه یه دونه پفک هم ندادن؟!😂🤨
پس سهم ما از این سفرهی رنگین کجاست؟!🧐
یه وقتایی آدم فکر میکنه
شاید ما تو یه دنیای موازی هستیم😂😂😭😭
076.mp3
زمان:
حجم:
3.1M
آرامشی که این صدا داره تمام دردهای عالم رو میشوره میبره... ❤️🩹
*«وجاهتِ توأم با وقار و عفت، به زن قدرتی میبخشه که قویترین مردان هم توان مقاومت در برابرش رو ندارن.»*
📬شماهم دعوتید به سلسله نشست هایی برای همه خانم های دنیا، با موضوعات جایگاه و حقوق زن.
این نشست ها یکشنبه هلی هر هفته در مرکز اسلامی نیویورک، برگزار خواهد شد
وعده ی ما: یک شنبه ی آینده، ساعت 9 صبح، خیابان چهاردهم
#ستارهها_چیدنی_نیستند
#برشی_از_کتاب
#کتاب
گاهى وقتها، یه جمله توى یه کتاب،مثل یه ستارهی کوچیک،میافته توى دل آدم و دیگه راه رفتن رو از آدم میگیره. 🎀
مثل همین تکه از کتاب «ستارهها چیدنی نیستند»:
🪄وجاهتِ توأم با وقار و عفت، به زن قدرتی میبخشه که قویترین مردان هم توان مقاومت در برابرش رو ندارن.
این جمله، یه جورایی انگار داره یه حقیقتِ گمشده رو یادآوری میکنه.
قدرتی که از درون میاد، از همون آرامش و نجابتی که انگار این روزها کمتر بهش توجه میشه.🦋
با خودم فکر میکنم، چقدر خوب میشد اگه همهی ما، فرصت پیدا میکردیم که دربارهی این جایگاهِ واقعی زن، این قدرتِ درون، بیشتر حرف بزنیم و بیشتر بفهمیم.
شاید همین حرفهای تو کتاب، همین نشستهای صمیمی،
بتونه دریچهای باشه به این دنیای درون.🖼
#ستارهها_چیدنی_نیستند
#برشی_از_کتاب
#کتاب