سبزمبهم.
*
دستای آشفتهم به قلم نمیره تا بنویسم برات ، اما تکتک سلولهام فریاد میزننُ خنکای حرمت رو میخوان ، منو برسون به اون سرزمین ، که حیاتَم برای تداومش ، کنارِ شما بودن رو طلب میکنه ..
اردیبهشتِ عزیزم ، متاسفم که نفسهای
آخرت رو میزنی ولی با عمق وجود ازت ممنونم که توی این احوالات ِخزون سبزیِ احوالت رو تقدیم ریههای خاک خوردهمون کردی مراقب خودت باش و بدون دلم برات تنگ میشه /
داشتم فکر میکردم دیدم ، شرح حال آدمی گاهی وقتا با گریههم ممکن نیست و در نتیجه تو میمونی و غولِ همیشه بیرحم شب.
مخترع میشدم ، یه گوشِ شنوای همراه کیفی یا جیبی، طراحی میکردم تا غصهها غمباد نشن.
سبزمبهم.
نشسته پشت ِدو پلکم هزار اقیانوس
رها کنید مرا تا برایِاو وسیع گریه کنم ..