قلبم را ببین ، اسم کربلایِتو میآید میایستد ، میایستد تا شاید جرئهای بیشتر از تو برایش بگویند ، تا اندکاندک بسوزد و غرق در واژههای'نبودنوندیدن' جانبسپارد.
سبزمبهم '
ء. این عادت عجیبغریبم که وقتی میخوام کتاب بخونم هایلات به دست دارم تا جملههای گوگولی رو خط بکشم امروز به کار اومد ، وقتی حیرون و گریون بودم و توی کتابخونهم ، چایعراقی رو پیدا کردم و این جملهها رو از وسط سطرهاش کشیدم بیرون و مثل آرزوی وصلتو به آغوش کشیدم فهمیدم که بهکار میاد اره.
اما کاش باز به قدر نفسیدرحرم ، یا جرئهای چایعراقی بهتو بازگردیم.