سبزمبهم.
ء.
ء. اربعین تموم شد و مردم به روتین عادی زندگی برگشتن و من این گوشه هرشب بازم میگم [ به دلت بگو میریم کربلا ]..
به پسزمینهی ملایم این کلیپ که قلبمو خراش میده دقت میکنم و نگاههای خشکشدم به عکسحرم.
نمیدونم عمقدلتنگی کجاست نمیدونم دستم از شما کوتاه بودن به چه مرحلهای رسیده ولی حسم میگه جادهها هرروز یهمتر بیشتر کش میان و از این شبجمعه تا شبجمعهی بعدی چندمتر و چندکیلو روی دلتنگیهام اضاف میشه ، راستی اصن مگه دلتنگی واحد اندازهگیری داشت ؟..
و به خودم میگم اره آقا هرچیزی درمان داره بهجز دوری و دلتنگی شما.
الان حتما حرم خلوته ، آدما راحتتر میبینن حرمتو ، راحتتر حرف میزنن و آرومتر گوشهی صحنت نشستن و حقیقتا خوشبهحال هرکی که کنارته.
حالا عزیزِهمیشه دورم ، ز اعماق قرون از بین جمعیت تو را دیدیم ، توهم ای ناز مطلق از همان بالا ببین مارا :')))))))))
سبزمبهم.
کتابخونهم دنیاس قشنگ با یهسر انگشت خاکهم میتونی پرتبشی تو خاطرات تا اینکه بازم چشمم خورد به این آبیِملیحفیروزهای و برق چشام که پر از خندهشدن ، یادم افتاد به دوسال پیش و شب و روزهایی که بهشوق نهجالبلاغه درس میخوندم و میگذروندم و زندگی میکردم تا شب بشه و خودمو برسونم به کلاس و زندگی کنم با خطبهخط این شاهکار ، و آره حقیقتا زیباترین و شیرینترین پدیدهی ممکن تو دنیا گمونم نهجالبلاغهس ، اگه برگردم بهعقب اسم اون سالو میذارم سالِسبزِنهجالبلاغه پونزدهسالگیای که پر بود از این حکمتها و دورهمیهامون که حتی بهشوق حکمتها میگذشت ، دلم تنگ شد حقیقتا برای گذشتههای شیرین و بازم سفر در زمان با یهتیکه خاطره.
حالا که دوسال گذشته بازم شیرینترین پدیده و کتاب برام این بزرگواره.
سبزمبهم.
فتوسنتز با فیروزهای/نهجالبلاغه.
جوری که با واو به واوش یا حتی با کسره و فتحههاش هم اکسیژنمیگرفتیم :')))))))))))))
سبزمبهم.
-
بمونه بهیادگار از یکی از تجربههای قندونباتِ تابستون چهارصدوچهار و یه برههی شیرین از نوجوونی.