سبزمبهم.
-
چای میخوردم که چشمم افتاد به این بیت
[ سلیمانا ! بیا بردار بار از شانهی موری
مرا باریست از غمها که سنگین است بر دوشم ]
یهو کنار شما اصن یادم رفته بود که آخ من یه خونه و زندگی و تعلقاتی دارم تا این که یه چندتا از پیامهامو دیدم و اینجوری بودم که وا ، اینجا داره احوال شکلاتی میگذره واسه چی من برگردم :))))))))))))
این چایخونه اون آخرای حرم تهِ بوی عراق بود ، سلیمانا ، همهچی کنارشما خفن و باحاله.
دنبال یه دکمه یا یه چیزی میگردم که این
پلن ِ خداحافظی و وداع رو کلا از برنامهها
و همهچی حذف کنم ..
خیلی وقته رسیدم به این نتیجه که آدم درکنار ِنور ، کنار محبوب هیچ وقت خداحافظی نمیکنه و فقط به یه نوع پایان میرسه.
یه پایانی که تا عمر داره وصال رو آرزو میکنه.
در حرم آقای رئوف به یاد چنلهای :
آیه ،هیام ،انبارک ،پناهنده ،بیسیمچیحاجیا ، معانقه ، مغلق ، سیدلر ، هبوط ، دیگر اشتباه نمیکنم ، حرفدل ،عموحامد ،سودازده ،Fowad یاسهاسبزخواهندشد ، خونهیپیشولیا، I'm Ok ، گلگلی ، مغروق ، طاقچهیخاکخورده ، سهرا ،فراریمسلحبهقلم ، باغخرمالو ، سامیه ، ستارهیسبزمن ، روحی ، چیه این آدم ؟ ، نوراعینی ، BKH ، خاطرات یک مریخی ، دلدادهیمتحول ، منفیالحال ، نمیدونم ، حنیفه ،بابونهیمریم کافهماه ،شبهایروشن ، تاسیان ، دموع ، جاندرد ، خیالباف ، کافهچکامه
گپهای :
پینترستگالریایتی ، گپسینایتی ،دارالمجانین ،
خونهیمادربزرگه ، ایماسیکس
و تمام کسایی که ناخواسته از قلم افتادن.