هر چه بر ما می رود از خواهش دل می رسد
از دل خوش باور و کج فهم و غافل می رسد
غالبـاً در وقت اجرایــی شدن هر نقشه ای
دست کم در چند جا حتماً به مشکل می رسد
می رود اینجا سر هر بی گناهی روی دار
بار کج این روزها اغلب به منزل می رسد
لطف قاضی بوده همراهش! تعجب پس نکن
خونبها اینجا اگر دیدی بـه قاتل می رسد
آخرش تیر خلاص از پشت سر شلیک شد
ظاهراً هر چند دارد از مقابل می رسد
هر ورق از تخته هایش دست یک موج است و باز
کشتی بیچاره پندارد بــه ساحل می رسد
#اصغر_عظیمی_مهر
فكر من از سالهايي دور درگير تو بود !
گاه حتي شعرهايم تحت تأثير تو بود!
هيچ كس مثل تو با روحم همآوايي نكرد!
هيچ كس مرد درونم را شناسايي نكرد!
تو اگر باشي دل من باز هم دل مي شود!
بخش پنهان وجودم با تو كامل مي شود!
خوب دانستم كه همپاي جنونم مي شوي!
در تمـــــامي رگانم مثـــــل خونـــــم مي شوي!
قلب روحم تازگي گيج است، سردرگم شده ست!
در درون قلب من انگار چيزي گم شده ست!
من تمام عمر در شب زنده داري بوده ام!
در ميان دردهاي بيشماري بوده ام!
باز اما تكه اي از اعتمادم مانده است!
حرفهايي كه نگفتي نيز، يادم مانده است!
گرچه در اين رابطه بدجور خودخواهم! نرو!!
من دقيقاً از درون قلبم آگاهم! نرو!
بي تو از من آدمي افسرده مي ماند به جا
چون لباسي نو كه از يك مرده میماند به جا!
#اصغر_عظیمی_مهر