«در شبهایی که تاریکیِ درون، از تاریکیِ بیرون پیشی میگیرد،
من و ماه، دو تنهایِ همسخن هستیم.
همه تشنهیِ تماشایِ خورشید و هیاهویِ روزند،
اما ماه، رازِ درخششِ خود را تنها در تاریکی فاش میکند.
او، نگهبانِ شبهایِ تلخِ ماست؛
اما چه کسی میداند که این نور، از دلِ سیاهی برآمده؟
ماه، زیباست، اما در سکوتِ بیقدردانِ آدمها.»
«آسمونِ شب بدونِ ستارهها فقط یه حفرهی سیاهه، درست مثل زندگی بدونِ امید.
باید تاریکی باشه تا بفهمیم کدوم ستارهها واقعاً سهمِ ما هستن.»
شب که میشه، دنیا دست از تظاهر برمیداره.
همه چی ساکت میشه تا آدم بتونه صدایِ فکرای خودش رو بشنوه؛ صداهایی که لابلای هیاهوی روز، گم شده بودن.»