آره مدتی است که با هر ضربه کوچکی
و یا هر بهانه اندکی به گریه می افتم ،
مرا نرنجان ، دوست من ..
دلم زخم دارد
درون من خسته است و در دلم اقیانوسی از غم دارم که اغلب اوقات خنده هایم را جایگزینش می کنم .
«ایکاش سهم من از زندگی، بجای آدم بودن، تنها یک تکه ابر کوچک بود در این آسمانِ درندشت؛ تا بدون فکر به ساکنینِ زیر این سقف دودی و سیاه، سخت و بیامان تمام غصههایم را میباریدم.»
- سـایهنـویـسِشب 𓏲 ࣪₊
-
جایی که حتی اشکها هم معنای زندگی پیدا میکنند.
آنجا که سکوت، بلندترین فریادِ عشق است.
آنجا که انسان، از خودش عبور میکند تا به خدا برسد..