او نه یک قضاوتگر، که یک آغوشِ بیانتهاست که حتی وقتی خودم هم خودم را دوست ندارم، مرا میپذیرد…»
- سـایهنـویـسِشب 𓏲 ࣪₊
-
_
وحسرتشد ..
حسرتدیدار
حسرتلبخند
حسرتاشک
حسرتانتظاربرایدیدنت
حسرتچفیه
حسرتانگشتر:))
_
«شب است و من ماندهام و یک فنجان چای، و خدایی که در همین نزدیکیها، لابهلایِ عطرِ چای، به دلتنگیهایم گوش میدهد…»