eitaa logo
🌹صدرا🌹
525 دنبال‌کننده
25.4هزار عکس
28.8هزار ویدیو
283 فایل
-مهربانم، عالم از توست غریبانه چرا میگردی؟❤️😔 اللهم عجل لولیک الفرج به حق حضرت زینب( س) به کانال صدرا خوش آمدید. @sadrasadat74 پیشنهادات و انتقادات خود را منتقل کنید. ✅ کپی از مطالب کانال،مشروط برذکرصلوات برای شهدا،بلا اشکال و آزاد است.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ویدئو بالا👆👆 قبر دوطفلان مسلم است که قبر اصلی در زیر زمین می باشد یامسلم ابن عقیل ما را شفاعت کن .فرزندان ما را عاقبت بخیر بنما .امین یاری العامین ..یاعلی
4_556979832915755173.mp3
561.2K
*روضه و توسل _ شهادت حضرت زهرا سلام الله _ استاد حجت الاسلام میرزامحمدی* ═══✼🍃🌹🍃✼═══ *السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَه* آخرین روز عمر فاطمه هم گذشت .... فقط خدا میدونه چه گذشت به زهرا ، شما دیگه مقدمه نمی خواین ، از همین جا بدون مقدمه ببرمت کربلا .... عرضه بدارم فاطمه جان آگه یه خانه نشینی امام زمانت ، با تو کاری کرد که تو این همه صدمات و لطماتو به جان خریدی ، آخرم گفتی کاش می مردم توی علی رو خانه نشین نمی دیدم .... پس چه گذشت به دختر تو زینب ..... التماس دعای فرج 🌹صدرا🌹
14.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا زَوْجَةَ وَلِيِّ اللَّهِ▪️ 📽می‌تَرسَم ‌از هِجرت ‌بی‌ مَن‌ نرو ... التماس دعای فرج 🌹صدرا🌹
❌ گفتگو ترسناک مار با امام علی ❌ روزى امیرالمؤمنین(ع) بالاى منبر در کوفه خطبه می‌‌خواند که ناگاه اژدهائى از یک سوى منبر نمودار شد و شروع کرد ببالا رفتن از منبر تا اینکه به نزدیکى امیرالمؤمنین(ع) رسید، مردم ترسیدند و خواستند او را از آن جناب دفع کنند، حضرت به ایشان اشاره کرد که دست از آن بدارند و متعرضش نشوند، چون به آن پله آخرین که امیرالمؤمنین(ع) بر آن ایستاده بود رسید، آن جناب به طرف اژدها خم شد و اژدها گردن خود را دراز کرد تا اینکه گوش حضرت را در دهان گرفت، مردم خاموش شده و از این جریان بحیرت فرو رفتند، پس آن اژدها صدایى کرد که بیشتر مردم شنیدند، سپس از جایش پایین آمده و امیرالمؤمنین(ع) لبان مبارک را به هم می‌‌زد و اژدها گوش می‌‌داد، آنگاه به شتاب به زیر آمده و گویا زمین او را به خود فرو برد و امیرالمؤمنین(ع) به سخن خود بازگشته و خطبه را به پایان برد، چون از خطبه فارغ شد و از منبر به زیر آمد، مردم در گِردش جمع شده و از سرگذشت اژدها و این جریان حیرت انگیز پرسش کردند؟ فرمود: اینگونه نبود که شما پنداشتید، بلکه این اژدها حکمرانى از حکمرانان جنیان بود که قضاوت و حکمرانى در کارى بر او مشتبه و مشکل شده بود، پس به نزد من آمد و جویاى حکم آن قضیه شد و من به او فهماندم (که چه باید بکند) پس مرا دعاى خیر کرده و بازگشت. الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد ج1ص348 🌹💞💖🌷 🍀🎋
.... می شود س بود که طاقت دیدن امام در بند خود را نداشته باشی و خود را به شعله های آتش افکنی و با تن مجروح و استخوان های شکسته و خورد شده همچو شمع آب شوی. چه بسا اگر دفاع او نبود، آل سقیفه، علی ع را درمسجد گردن زده بودند. می شود س بود و با دوجان خویش به جنگ تاریکی رفت و محسن شش ماهه را هم فدای امام خویش کرد. می شود س بود و تحمل چند روز خانه نشینی امام زمانش را نداشت و بر مظلومیت او گریست. می شود مثل ما مدعیان منتظر ظهور بود و از کنار دهها قرن خانه نشینی و غریبی و آواره گی و اضطرار و تنهایی و... امام زمانت عج بی خیال رد شده و سرگرم حوایج دنیوی شد. می شود س بود و یک سرباز ، نه به اندازه یک لشکر، نگهبان حریم شد. می شود س بود و یگانه دختر پیامبر رحمت ص و اما قبرش بی نشان و گمنام. این گمنامی و بی نشانی او چیست؟ آیا ما را به فکر وا نمی دارد ؟ ما برای از امام زمان عج خویش کجای ایستاده ایم؟آیا کاری برای تعجیل در ظهورش کرده ایم ؟آیا نفس مان را از خس و خاشاک گناه پاک کرده ایم؟ چقدر آمادگی ما به یاران امام حسین ع در روز شبیه است ؟ بدان! امام زمانت عج یارانی جان فشان چون س می خواهد تا ظهورش اتفاق بیفتد. آیا آماده ای؟؟ "حسینی" 🌹صدرا🌹
♦️شهید نواب صفوی: دارم که تشکیل شود، و آن زمان این است که خیابانهایش باشم.
انديشمند بزرگ « علامه محمد تقي جعفري » در بخشي از خاطرات خود درباره شهيد نواب صفوي مي گويد : « هر دو جوان‌بوديم‌ و هر دو به‌ نوعي‌ تهجد و شب‌ زنده‌ داري‌ و زيارت ‌را دوست‌ داشتيم ‌. در حوزه‌ نجف‌ در خدمت‌ مرحوم‌طالقاني‌ تلمذ مي‌كرديم‌ و از علامه‌ شيخ‌ عبدالحسين‌اميني‌ صاحب‌ الغدير درس‌ ايمان‌ و ولايت‌ مي‌آموختيم ‌. روزي‌ ( شهيد نواب صفوي ) پيشنهاد كرد پياده‌ از نجف‌ به ‌كربلا براي‌ زيارت‌ سومين‌ پيشواي‌ تشيع‌ با هم‌ حركت‌كنيم ‌. موافقت‌ كردم‌ و بعد از ظهر يكي‌ از روزهاي‌پائيزي‌ به‌ راه‌ افتاديم‌ . هوا تقريباً تاريك‌ شده‌ بود كه‌ ما درراه‌ نجف‌ ـ كربلا قرار گرفتيم‌ و هنوز بيش‌ از چند كيلومتراز شهر دور نشده‌ بوديم‌ كه‌ مردي‌ تنومند از اعراب‌ بيابان‌نشين‌ در جلومان‌ سبز شد و با صدايي‌ خشن‌ فرمان‌ايستادن‌ داد. در نور مهتاب‌، خنجر آذين‌ شده‌اي‌ را كه‌مرد عرب‌ بر كمر داشت‌ ديدم‌ و يكه‌ خوردم‌؛ اما سيد آرام‌ايستاد. مرد عرب‌ با خشونت‌ گفت‌ هر چه‌ دينار داريد ازجبيهايتان‌ بيرون‌ آورده‌ و تحويل‌ دهيد. من‌ ترسيده ‌بودم‌ و مي‌خواستم‌ آنچه‌ دارم‌ تحويل‌ دهم‌ كه‌ يكمرتبه ‌متوجه‌ شدم‌ شهيد نواب‌ صفوي‌ با چالاكي‌، خنجر مردعرب‌ را از كمرش‌ بيرون‌ كشيده‌ و برق‌ آن‌ را جلوي‌چشمان‌ مرد تنومند نگه‌ داشته‌ و با قدرت‌ نوك‌ خنجر رانزديك‌ گلويش‌ قرار داده‌ و مي‌گويد: با خدا باش‌ و از خدابترس‌ و دست‌ از زشتيها بشوي‌.» من‌ از سرعت‌ وشجاعت‌ سيد حيرت‌ زده‌ شدم‌ و مات‌ به‌ هر دوي‌ آنها نگاه‌ مي‌كردم‌ كه‌ مرد عرب‌ ما را به‌ چادرش‌ جهت‌استراحت‌ دعوت‌ كرد و نواب‌ صفوي‌ فوراً پذيرفت‌. براي‌من‌ تعجب‌ آور بود. به‌ سيد گفتم‌ دعوت‌ كسي‌ رامي‌پذيري‌ كه‌ تا چند لحظه‌ پيش‌ مي‌خواست‌ لُختمان‌كند؟ سيد گفت‌: «اينها عرب‌ هستند و به‌ ميهمان‌ ارج‌مي‌نهند و محال‌ است‌ خطري‌ متوجه‌ ما باشد.» آن‌ شب‌ من‌ و نواب‌ به‌ چادر مرد عرب‌ رفتيم‌ و سيد تا صبح‌ آرام‌ خوابيد و من‌ تا صبح‌ بيدار بودم‌ و همه‌اش ‌مي‌ترسيدم‌ كه‌ مرد عرب‌ هر دوي‌ ما را نابود كند. سيد نيمه‌ شب‌ براي‌ نماز برخاست‌ و با آوايي‌ ملكوتي‌ باخداي‌ خويش‌ به‌ راز و نياز پرداخت‌ و فرداي‌ آن‌ روز باهم‌ عازم‌ كربلا شديم‌. اين‌ خاطره‌ در طول‌ پنجاه‌ سال‌، هميشه‌ نوازشگر من‌ بوده‌ است‌ . وقتي‌ شهيد شد اشكي‌در سوگش‌ بي‌ اختيار از ديدگان‌ جاري‌ شد.»
✨بِسمِ اللهِ الَّذی هُوَ مُدَبِّرُ الاُمور ✨ کشتیِ سرگردان تاریخ ، بسمت تغییر مسیری شگرف، سَر کج کرده است .... بسمِ ربّ فاطمه ... که محور رضایت و بغض خداست، چیزی نمانده سکّانش، در دستان تنها ناخدای عالم بنشیند!
⭕️ هشت نه سال بیشتر نداشتم سال ۹۲ تقریبا چند ماه قبل از شهادت یک بار از پدرم پرسیدم "چرا به حمله نمیکنه؟" پدرم گفت نیازی به حمله نیست!!! تعجب کردم. بلافاصله پدرم ادامه داد... "شاید یک صبح از خواب بیدار بشیم و بهمون بگن شب قبل اسرائیل در عرض چند دقیقه نابود شد." 👤 إبنِ الشَـــهید مُجاهِد