eitaa logo
🌹صدرا🌹
551 دنبال‌کننده
29.1هزار عکس
35.5هزار ویدیو
314 فایل
-مهربانم، عالم از توست غریبانه چرا میگردی؟❤️😔 اللهم عجل لولیک الفرج به حق حضرت زینب( س) به کانال صدرا خوش آمدید. @sadrasadat74 پیشنهادات و انتقادات خود را منتقل کنید. ✅ کپی از مطالب کانال،مشروط برذکرصلوات برای شهدا،بلا اشکال و آزاد است.
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷 ⃣6⃣ 🔹ماموریت ما تمام شد، همه آمده بودند جز «بخشی»، بچه خیلی بود، همه پکر بودیم😞، اگر بود همه مان را الان می خنداند. 🔸یهو دیدیم دونفر یه دست گرفته و دارن میان، یک روی برانکارد آه و ناله میکرد،شک نکردیم که خودش است.تا به ما رسیدند، بخشی سرِ داد زد: «نگه دار!» 🔹بعد جلوی بهت زده ی😧 دو امدادگر پرید پایین و گفت:«قربون دستتون! چقدر میشه؟!!» و زد زیر 😄و دوید بین بچه ها گم شد. به زحمت،امدادگرها رو کردیم که بروند!! 😁
🌷 6⃣8⃣ 🔸چیزی به نمانده بود. همه بچه های گردان در تکاپوی آماده کردن محل و دعوت از و کنجکاوی برای مستحبات این روز و شیرینی و.... بودند. 🔹از قضا روحانی👳 هم آمد و.... 🔸تو که چادری پشت پادگان کرخه بود نشست و هر بار چند 👬👬نفر میومدن و براشون می خوند🙏 و🚶 میرفتن. 🔹شب🌚 بعد از نماز مغرب بالای رفت و گفت: شنیده بودم شما رزمندگان انسان های هستید و.... 🔸بعد تن صدایش را کرد و گفت: بابا از صبح نشستم هر کی دست یه 👬 نفر رو گرفته میاد پیشم می گه حاج آقا 👳 اینو برام کن 😢😂..... 🔹و شلیک😂😂😂 بچه ها که تا دقایقی همانطور ادامه داشت و یادگاری از آن روز برایمان ماند. 😁 🍃🌹🍃🌹
یه خاطره بامزه از شهید به روایت "حاج احمد متوسلیان": 🌴حاج همت روی دست ما زده بود! من خیال می کردم خودم آدمِ هستم! اما حاج همت رویِ دست ما زده بود😅 او یک سری از تصاویر کوچکِ برچسب دار از را تویِ جیبش، گذاشته بود 🌴و هر چند لحظه ای یک بار، کاغذ پشت یکی از آنها را جدا می کرد و در حالی که را، در کفِ دستش مخفی کرده بود، به طرفِ مأموران پلیسِ سعودی👹 می رفت و با آنها صحبت می کرد و را در روی کلاه کاسکت سفید رنگِ مأموران پلیس سعودی می چسباند😄 🌴پلیس ها هم که از علتِ شدیدِ مردم بی خبر بودند، دائم به آنها چشم غرّه می رفتند😂 در آن روز حدود ۵۶نفر از مأمورانِ قلدر ، ندانسته به توفیق تبلیغ تصویرِ حضرت امام♥️مفتخر شدند ‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌
⚛ خنده خداوند! ⚛ 🌟رسول گرامی اسلام (صلوات الله علیه) تعبير بسيار زيبايی درباره سحرخيزی دارند. 🔴ایشان فرمودند: «فَقَد تَخلی بی فی جوفِ الليل». 🟢 (جل و اعلی) می فرمايد: وقتی بنده من در دل شب تاريك، با من خلوت می كند آن‌گاه كه انسانهای هرزه‌گرد بطّال، فرصت خود را به جلسات می گذرانند و آن‌گاه كه انسانهای در خواب به‌سر می برند، او برمی خيزد و با من سخن می گويد، 🟢آن لحظات، لحظاتی است كه من فرشتگانم را خبر می دهم و به آنها حال اين بنده‌ام را متذكر می شوم و می گويم: 🟢«به اين نقاط روشن زمين بنگريد كه مانند ستاره‌ای برای آسمانيان می درخشد»، آن‌گاه خداوند به فرشته‌ها مباهات می كند. 📌 ها با ديدن حال اين بنده و عارف و عاشق، خود را به او می رسانند و صف به صف پشت سر او به نماز می ايستند، مشرق و مغرب عالم را صفوفی پر می كند كه پشت سر اين بنده آسمانی شكل گرفته است. 📌آنجاست كه خداوند می خندد و عجيب است كه تعبير و خداوند در چند مورد از روايات ما آمده است. از جمله همين مورد. 📌خنده خدا يعنی اوج رضايتمندی پروردگار متعال و اين بنده از عنايت ويژه خداوند بهره‌مند میشود.
🌹🕊🌹🕊🌹 🌷 بارها می دیدیم با بچه هایی که دنبال مسائل دینی نبودن می شد ؛ و آنها را پس از به ورزش ، جذب به مسجد و می کرد .🌺 🌷 یکی از آنها خیلی از همه بود .همیشه خوردن و کارهای را می گفت 🌺 🌹🕊🌹🕊🌹 🌷 به آقا گفتم : آقا ابراهیم اینا کیند دنبال خودت ؟! با پرسید : چطور ، چی شده ؟! گفتم : دیشب این پسر دنبال شما اومد ؛ حاج آقا داشت از امام حسین و یزید می گفت : این با عصبانیت نگاه می کرد .🌺 وقتی برقها خاموش شد ، به جای اینکه اشک بریزه ، مرتب ناجور به می داد . 🌹🕊🌹🕊🌹 🌷 ابراهیم که داشت با تعجب می کرد ؛ یکدفعه زد زیر گفت: عیبی نداره این پسر تا حالا نرفته ، باش وقتی با امام حسین بشه می کنه🌺 🌷 گفت : ما اگه این بچه ها را کنیم کردیم.🌺 🌷 دوستی با این پسر به جایی رسید که همه ی کارهای را کنار گذاشت.و یکی از بچه های ورزشگار شد .🌺 🌷 در یکی از روزهای عید همان سال پسر را . در حال پخش یک جعبه شیرینی بود ؛ بعد گفت : من مدیون همه ی شما هستم🌺 🌷 من آقا هستم . من از خیلی ممنونم . من اگر با شما آشنا نشده بودم معلوم نبود الان کجا بودم و..🌺