فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ویدئو بالا👆👆 قبر دوطفلان مسلم است که قبر اصلی در زیر زمین می باشد یامسلم ابن عقیل ما را شفاعت کن .فرزندان ما را عاقبت بخیر بنما .امین یاری العامین ..یاعلی
4_556979832915755173.mp3
561.2K
*روضه و توسل _ شهادت حضرت زهرا سلام الله _ استاد حجت الاسلام میرزامحمدی*
═══✼🍃🌹🍃✼═══
*السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَه*
آخرین روز عمر فاطمه هم گذشت ....
فقط خدا میدونه چه گذشت به زهرا ، شما دیگه مقدمه نمی خواین ، از همین جا بدون مقدمه ببرمت کربلا ....
عرضه بدارم فاطمه جان آگه یه خانه نشینی امام زمانت ، با تو کاری کرد که تو این همه صدمات و لطماتو به جان خریدی ، آخرم گفتی کاش می مردم توی علی رو خانه نشین نمی دیدم ....
پس چه گذشت به دختر تو زینب .....
التماس دعای فرج
🌹صدرا🌹
14.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا زَوْجَةَ وَلِيِّ اللَّهِ▪️
📽میتَرسَم از هِجرت بی مَن نرو ...
#حجت_الاسلام_میرزامحمدی
#روضه_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#فاطمیه
التماس دعای فرج
🌹صدرا🌹
❌ گفتگو ترسناک مار با امام علی ❌
روزى امیرالمؤمنین(ع) بالاى منبر در کوفه خطبه میخواند که ناگاه اژدهائى از یک سوى منبر نمودار شد و شروع کرد ببالا رفتن از منبر تا اینکه به نزدیکى امیرالمؤمنین(ع) رسید، مردم ترسیدند و خواستند او را از آن جناب دفع کنند، حضرت به ایشان اشاره کرد که دست از آن بدارند و متعرضش نشوند، چون به آن پله آخرین که امیرالمؤمنین(ع) بر آن ایستاده بود رسید، آن جناب به طرف اژدها خم شد و اژدها گردن خود را دراز کرد تا اینکه گوش حضرت را در دهان گرفت، مردم خاموش شده و از این جریان بحیرت فرو رفتند، پس آن اژدها صدایى کرد که بیشتر مردم شنیدند، سپس از جایش پایین آمده و امیرالمؤمنین(ع) لبان مبارک را به هم میزد و اژدها گوش میداد، آنگاه به شتاب به زیر آمده و گویا زمین او را به خود فرو برد و امیرالمؤمنین(ع) به سخن خود بازگشته و خطبه را به پایان برد، چون از خطبه فارغ شد و از منبر به زیر آمد، مردم در گِردش جمع شده و از سرگذشت اژدها و این جریان حیرت انگیز پرسش کردند؟ فرمود: اینگونه نبود که شما پنداشتید، بلکه این اژدها حکمرانى از حکمرانان جنیان بود که قضاوت و حکمرانى در کارى بر او مشتبه و مشکل شده بود، پس به نزد من آمد و جویاى حکم آن قضیه شد و من به او فهماندم (که چه باید بکند) پس مرا دعاى خیر کرده و بازگشت.
الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد
ج1ص348
🌹💞#صلےاللهعلیڪ_یاامیرالمومنین💖🌷
🍀#امیرالمُؤمِنینْﺭﺍﺩﻭﺳٺـــ_ﺩﺍﺭﻡ🎋
﷽
#می_شود_فاطمه_س_بود_و ....
می شود #فاطمه س بود که طاقت دیدن امام در بند خود را نداشته باشی و خود را به شعله های آتش افکنی و با تن مجروح و استخوان های شکسته و خورد شده همچو شمع آب شوی. چه بسا اگر دفاع او نبود، آل سقیفه، علی ع را درمسجد گردن زده بودند.
می شود #فاطمه س بود و با دوجان خویش به جنگ تاریکی رفت و محسن شش ماهه را هم فدای امام خویش کرد.
می شود #فاطمه س بود و تحمل چند روز خانه نشینی امام زمانش را نداشت و بر مظلومیت او گریست.
می شود مثل ما مدعیان منتظر ظهور بود و از کنار #دالان دهها قرن خانه نشینی و غریبی و آواره گی و اضطرار و تنهایی و... امام زمانت عج بی خیال رد شده و سرگرم حوایج دنیوی شد.
می شود #فاطمه س بود و یک سرباز ، نه به اندازه یک لشکر، نگهبان حریم #ولایت شد.
می شود #فاطمه س بود و یگانه دختر پیامبر رحمت ص و اما قبرش بی نشان و گمنام.
این گمنامی و بی نشانی او #علامت چیست؟ آیا ما را به فکر وا نمی دارد ؟
ما برای #دفاع از امام زمان عج خویش کجای #میدان ایستاده ایم؟آیا کاری برای تعجیل در ظهورش کرده ایم ؟آیا نفس مان را از خس و خاشاک گناه پاک کرده ایم؟
چقدر آمادگی ما به یاران امام حسین ع در روز #عاشوراء شبیه است ؟
بدان! امام زمانت عج یارانی جان فشان چون #فاطمه س می خواهد تا ظهورش اتفاق بیفتد.
آیا آماده ای؟؟
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#فاطمیه1399
"حسینی"
🌹صدرا🌹
♦️شهید نواب صفوی: #آرزو دارم که #حکومت_اسلامی تشکیل شود، و آن زمان #بزرگترین_افتخارم این است که #رفتگر خیابانهایش باشم.
انديشمند بزرگ « علامه محمد تقي جعفري » در بخشي از خاطرات خود درباره شهيد نواب صفوي مي گويد :
« هر دو جوانبوديم و هر دو به نوعي تهجد و شب زنده داري و زيارت را دوست داشتيم . در حوزه نجف در خدمت مرحومطالقاني تلمذ ميكرديم و از علامه شيخ عبدالحسيناميني صاحب الغدير درس ايمان و ولايت ميآموختيم . روزي ( شهيد نواب صفوي ) پيشنهاد كرد پياده از نجف به كربلا براي زيارت سومين پيشواي تشيع با هم حركتكنيم . موافقت كردم و بعد از ظهر يكي از روزهايپائيزي به راه افتاديم . هوا تقريباً تاريك شده بود كه ما درراه نجف ـ كربلا قرار گرفتيم و هنوز بيش از چند كيلومتراز شهر دور نشده بوديم كه مردي تنومند از اعراب بياباننشين در جلومان سبز شد و با صدايي خشن فرمانايستادن داد.
در نور مهتاب، خنجر آذين شدهاي را كهمرد عرب بر كمر داشت ديدم و يكه خوردم؛ اما سيد آرامايستاد. مرد عرب با خشونت گفت هر چه دينار داريد ازجبيهايتان بيرون آورده و تحويل دهيد. من ترسيده بودم و ميخواستم آنچه دارم تحويل دهم كه يكمرتبه متوجه شدم شهيد نواب صفوي با چالاكي، خنجر مردعرب را از كمرش بيرون كشيده و برق آن را جلويچشمان مرد تنومند نگه داشته و با قدرت نوك خنجر رانزديك گلويش قرار داده و ميگويد: با خدا باش و از خدابترس و دست از زشتيها بشوي.»
من از سرعت وشجاعت سيد حيرت زده شدم و مات به هر دوي آنها نگاه ميكردم كه مرد عرب ما را به چادرش جهتاستراحت دعوت كرد و نواب صفوي فوراً پذيرفت. برايمن تعجب آور بود. به سيد گفتم دعوت كسي راميپذيري كه تا چند لحظه پيش ميخواست لُختمانكند؟ سيد گفت: «اينها عرب هستند و به ميهمان ارجمينهند و محال است خطري متوجه ما باشد.»
آن شب من و نواب به چادر مرد عرب رفتيم و سيد تا صبح آرام خوابيد و من تا صبح بيدار بودم و همهاش ميترسيدم كه مرد عرب هر دوي ما را نابود كند. سيد نيمه شب براي نماز برخاست و با آوايي ملكوتي باخداي خويش به راز و نياز پرداخت و فرداي آن روز باهم عازم كربلا شديم. اين خاطره در طول پنجاه سال، هميشه نوازشگر من بوده است . وقتي شهيد شد اشكيدر سوگش بي اختيار از ديدگان جاري شد.»
⭕️ هشت نه سال بیشتر نداشتم
سال ۹۲ تقریبا
چند ماه قبل از شهادت
یک بار از پدرم پرسیدم
"چرا #ایران به #اسرائیل حمله نمیکنه؟"
پدرم گفت نیازی به حمله نیست!!!
تعجب کردم. بلافاصله پدرم ادامه داد...
"شاید یک صبح از خواب بیدار بشیم و بهمون بگن شب قبل اسرائیل در عرض چند دقیقه نابود شد."
👤 إبنِ الشَـــهید مُجاهِد