#پایاخلاقشھدا🌸🌱
- حاج آقا شیخ علی ثمری تعریف میکردند:
برای افـطـار یه طـلبـه ای کـه تـو بازار زنـدگی مـی کــرد مـارو دعــوت کـرده بــود خـونـهش.
دم اذان داشتـم مـیرفتم خـونـهش دیـدم این طلبه ای که مارو دعوت کرده کـنار یه مــغـازه نـشـسـته داره گریـه مـی کـنه! صـداش کـردم گفتم فلانـی اینجـا چیکـار میکنی؟ چرا گـریه میکنی؟
گفت: من شمارو دعوت کـردم افطـار
گـفـتـم خوبـه کـه سر سـفره سـبزی هـم باشـه. اومدم مغازه سـبزی بخـرم، سبـزی کـه خـریدم به مغازه دار گفتم چقدر شـد؟ گفت صد تـومن. دسـت کـردم تو جیبـم دوتا صـدی بود. یکـیـش نو بـود. یـکیـش کهـنـه. صـدی نو رو گـذاشــتم
جـیــبـم، کـهنـه رو دادم بـه مـغـازه دار.
داشتم از مغازه میاومدم بیرون یک لحظه به خودم گفتم داری کجا میری !؟
توی نو و کهنگی یه صدی هنوز گیری . .!
---------------------
ⓙⓞⓘⓝ↴
♡|→
@sadrzadeh1