🕊👱🕊👱🕊👱🕊
#داستان_واقعی
#پسرک_فلافل_فروش
#قسمت_۵۴
*═✧❁﷽❁✧═*
#وابستگی_به_نجف
ایام حضور هادی 🌷در نجف به چند دوره تقسیم می شود. حالات و احوال او در این سه سال🗓 حضور او بسیار متفاوت است. زمانی تلاش 💪داشت تا یک کار در کنار تحصیل پیدا کند و درآمد💶 داشته باشد.
کار برایش مهیا شد، بعد از مدتی کار ثابت با حقوق مشخص را رها کرد 🚶و به دنبال انجام کار برای مردم و به نیت رضای پروردگار بود👌
هادی کم کم به حضور در نجف و زندگی در کنار امیرالمومنین علی😍 (ع )بسیار وابسته 💞شد. وقتی به ایران بر می گشت،
نمی توانست تهران را تحمل کند❌ انگار گمگشته ای داشت که
می خواست سریع به او برسد✅
دیگر در تهران مثل یک غریبه بود. حتی حضور در مسجد 🕌و بین بچه ها و رفقای قدیمی او را سیر نمی کرد🚫
این وابستگی را وقتی بیشتر حس کردم که می گفت: حتی وقتی به کربلا می روم و از حضور در آنجا لذت😍 می برم، دلم برای نجف تنگ 💔می شود. می خواهم زودتر به کنار مولا امیرالمومنین برگردم.
این را از مطالعاتی 📚که داشت
می توانستم بفهمم. هادی در ابتدا برای خواندن کتابهای اخلاقی به سراغ آثار مقدماتی رفت🚶 آداب الطلاب آقای مجتهدی را
می خواند👌 و...
══ ೋ💠🌀💠ೋ══
👈 ادامه دارد... 👉.
کانال سفیـــران زینبیــــون
@safiranzenabiyoon
🕊👱🕊👱🕊👱🕊