eitaa logo
ساحل رمان
8.3هزار دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
997 ویدیو
19 فایل
رمان‌های [ نرجس شکوریان‌فرد ] را این‌جا بخوانید✨ . . بعضی لحظه‌ها سخت و کسل‌کننده می‌گذرند :( . یک حرفی نیاز دارم تا این لحظات ناآرام را، آرام‌بخش کنم🌱 . نویسنده‌هایی هستند که خاص لحظات من می‌نویسند♡✍🏻 . . ارتباط با ما: @sahele_roman
مشاهده در ایتا
دانلود
نتونستم این دوتا اکت‌و کنار هم نذارم🦦😂 SAHELEROMAN | ساحل رمان
ولی رفقا به دور از شوخی ادمین‌ها و تیم گرافیک مثل شما نفری حق یه رأی داشتن؛)🚶🏻‍♀ ولی من جای شما بودم آستین بالا می‌زدم برای بالا بردن کانال که زودتر رمان جدید رو شروع کنیم! نمی‌دونید چیه این نگم براتون از ماجراش👀💔 SAHELEROMAN | ساحل رمان
به نام خدا. ایران وطنم🦦😁 SAHELEROMAN | ساحل رمان
با تشکر از تمـــــــــامـــــــــــی دوستانِ کثیری که اینجا رو از خودشون دونستن و باهامون به گپ و گفت نشستن،🤛🏻🤜🏻 و معذرت از تمــــــــامــــــــــــی عزیزانِ کثیری که وقت نشد جوابشون رو بدیم🥲 در اسرع وقت به بقیه‌ی پرسش‌ها می‌پردازیم. SAHELEROMAN | ساحل رمان
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
روز روشن به خود از عشق تو کردم چو شبِ تار به امیدی که تو هم شمعِ شبِ تار من آیی... :) ☕️ SAHELEROMAN | ساحل رمان
نباید .. ❌ نباید .. ❌ نباید .. ❌ • • یه سری کار‌ها رو نباید انجام داد! هوم؟! ... SAHELEROMAN | ساحل رمان
11.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مثلا هیچ‌جوره نباید این ویدئو رو ببینی! نباید!❌ SAHELEROMAN | ساحل رمان
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
°•|🪞|•° ..._ام! دختر شادی بودم که نه زمان می‌فهمیدم، نه مکان، نه خانواده! تمام آینه‌ی اتاقم پر است از نوشته‌هایم که با رژلب‌ها چپ و راستش حک شده است! این آخری، دیگر با مداد جای جای کاغذ دیواری طرح‌های کج و ماوج من حک شده بود. کودکی دیوار را دوست نداشتم، من را محصور می‌کرد، آزادی می‌خواستم، اما مزه نوجوانی که آمد زیر زبانم، چهاردیواری اتاقم پناه‌گاهم شد. حریم داشتن خوب است، خیلی خوب است، می‌توانی خودت باشی و افکارت! همه‌ی آداب‌دانی‌ها با بستن در اتاقت هیچ می‌شود و من از این راحتی لذت می‌بردم. می‌نشستم پای همه‌ی کارهایی که انجامشان نمی‌دادم. اتاقم نقطه‌نقطه بود. درس برای میزم بود، کف اتاق، کف بیابانی وسیع بود انگار! هر وسیله‌ای هرجا، و من دوست داشتم پخش بودن را! شاید همین حس‌وحال‌ها شد پایه‌ی اولین اعتراض‌ها! اشک بی‌خود، خودش را به گوشه‌ی چشمانم می‌رساند. چرا من در زمان و مکان خودم درگیری داشتم؟ . . . SAHELEROMAN | ساحل رمان