eitaa logo
ساحل رمان
8.9هزار دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
21 فایل
رمان‌های [ نرجس شکوریان‌فرد ] را این‌جا بخوانید✨ . . بعضی لحظه‌ها سخت و کسل‌کننده می‌گذرند :( . یک حرفی نیاز دارم تا این لحظات ناآرام را، آرام‌بخش کنم🌱 . نویسنده‌هایی هستند که خاص لحظات من می‌نویسند♡✍🏻 . . ارتباط با ما: @sahele_roman
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
•••※[ ❤️‍🩹 ]※••• دگرش چو بازبینی، غم دل مگوی سعدی.. که شب وصال، کوتاه و سخن دراز باشد! ☕️| •[ @saheleroman ]•
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هممون یه روزایی ان‌قدر از این دنیا آشفته می‌شیم🥴 که مثل شخصیت رمان دلمون می‌خواد یه کره زمین دیگه، حتی یه سیاره دیگه واسه خودمون پیدا کنیم🌍😄 . . 📖- شما بگید این کدوم کتابه؟🧐👇🏻 💌|@sahele_roman 📽- @SAHELEROMAN | ساحل رمان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بله، این جملهٔ رمانِ از کدام سویِ قلب‌ها بوده🥲 خب حالا نمکتاب و که همه می‌شناسید دیگه آره؟ همسایمون و میگم بابا😁❤️ یه پــــــویـــــــــــــــــش گذاشته و ساحل هم به مناسبت این پویش خفن میخواد یکاری کنه که حق همسایگی ادا بشه😎 قراره هرشب یک پارت از رمان رو به یاد قدیما توی کانال بزاریـــــــــم😍 (بفرمایید آب‌قند🍬) _ادمین خودش از همه خوشحال‌تره😌😂_ سوال شما: وای ادمین مهربون و مقتدر از کِی؟🤩 جوابِ ما: از فردا شب توی کانال بارگزاری میشه😋 خیلی ادمینای مهربونی دارین که با وجود چاپ شدن کتاب و البته پرفروش بودنش، بازم آنلاین میخوایم پارت گذاری کنیم و مرور خاطراتِ قدیم🥹 حالا شما هی قدر ندونین🙂‍↔️ رفیقاتون و دعوت کنین که این فرصت دیگه تکرار نمیشه، از من گفتن بود😌💞 حالاااا بیایید تا بگم تو پویش چه خبرههههه🏃 🛤| 💌| @saheleroman
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
•°🕯🖇°• . . •• بی‌نام •• ° قسمت چهارم ° پله‌ها را یکی یکی می‌شمارم و پایین می‌آیم. هشت تا پاگرد اول و تابلوی اسب سفیدی که میان چمن‌زار لجبازانه سرش را کج کرده تا افسار رها شود از دستی که پیدا نیست. یالش قشنگ همراه باد در هوا پخش شده است و در امتداد گندم‌زاری که آن‌ها هم در مسیر وزش باد رو به غروب آفتاب خم شده‌اند. دستی برای اسب چموش‌اش تکان می‌دهم و می‌گویم: مثل خودم هستی، یک‌دنده، نفهم! همراه اسب چموش قدم می‌گذارم روی زمین و پا می‌کوبم تا از سفتی آن مطمئن شوم! زیبایی گندم‌زار و نسیم خنکی که آن‌ها را به رقص درمی‌آورد، مرا هم به وجد می‌آورد! اسب قصه از من هراسی ندارد و حالا این من هستم که افسارش را می‌گیرم. نگاهم از افسار به اطراف می‌چرخد درپی صاحب دستانی که نیست. هیچ‌کس نیست، هنوز دنبالش دربه‌در هستم که چیزی گوشم را قلقک می‌کند. سرم را نمی‌چرخانم تا نترسم! حتما سر اسب است که به تمنای محبت کنارم نفس می‌کشد. آرام دستانم را بالا می‌آورم و صورتش را نوازش می‌کنم و آرام‌تر به سمتش می‌چرخم! کمی نوازش او را آرام می‌کند و همراهم قدم می‌زند. با دستانم گندم‌ها را کنار می‌زنم و پیش می‌رویم. تیز است و خش می‌افتد به کف دستانم. دور و برم را نگاه می‌کنم، هزار پنجره باز شده است به هزار جلوه برایم و نمی‌توانم انتخاب کنم به کدام سو بروم. آن تپهٔ تک درختی، یا آن آبشار طلایی یا همین گندم‌زاری که انتهایش وصل به اشعه‌های ریخته از میان ابرها بر زمین است! چقدر هوا دو نفره است. ادامه دارد... کپی اکیدا ممنوع!!!!!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
•••※[ 🌪️ ]※••• گاه آنکس که به رفتن چمدان میبندد رفتنی نیست، دو چشم نگران میخواهد. ☕️| •[ @saheleroman ]•
اگر بهتون بگم که دوست دارید سوالاتتون رو از خانم نرجس شکوریان بپرسید اونم راجع به تک تک شخصیت‌های داستان و اتفاقات و ... چی میگید؟!! میدونید که دوره طلایی 🌱من دوست‌داشتنی🌱 خود ایشون اداره می‌کنه و هر روز جواب سوالات شرکت کنندگان رو میده. راستش حدود پونصد نفر دارند با ایشون کتابها رو یکی یکی میخونند و ... دیگه ادامه رو خودتون برید در کانال شروعی نو بخونید. https://eitaa.com/shoruino
اما یه توضیحی مختصر بدم نویسنده و خانم دکتر ساکت یک دوره توانمندسازی برا من و شما گذاشتند که بعد از تمام کردن دوره دیگر نه تنها خودت مدیر زندگی خودت هستی که یه تکیه‌گاه برای دوستانتون هم هستید. خیلی حیفه هر بهانه‌ای رو بذارید کنار و شروع کنید.