✳️ پاسخ امام علي (علیه السلام) به اتّهام «حرص به خلافت»
📜 امام علي(عليه السلام) در بخشی از #نهج_البلاغه_خطبه_172 به ماجراى روز شوراى شش نفرى عمر براى انتخاب خليفه سوّم اشاره مى كند و در برابر گفتار كينه توزانه «عبدالرحمن بن عوف» يا «سعد بن ابى وقّاص» ـ كه امام(ع) را به حريص بودن در امر خلافت متّهم ساخت ـ چنين مى فرمايد: (گوينده اى به من گفت: اى فرزند ابوطالب، تو نسبت به اين امر [يعنى خلافت] حريصى! در پاسخش گفتم: به خدا سوگند! شما با اينكه دورتريد، حريص تريد [چرا كه خلافت، شايسته اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) است كه به اين كانون هدايت نزديك ترند] و من شايسته تر و نزديكترم)؛ «وَ قَدْ قَالَ قَائِلٌ: إِنَّكَ عَلَى هذَا الْأَمْرِ يَابْنَ أَبِي طَالِبٍ لَحَرِيصٌ؛ فَقُلْتُ: بَلْ أَنْتُمْ وَ اللهِ لَأَحْرَصُ وَ أَبْعَدُ، وَ أَنَا أَخَصُّ وَ أَقْرَبُ».
در واقع، عبدالرحمن بن عوف ها و سعد بن ابى وقّاص ها از دريچه كوتاه فكر خود، خلافت را طعمه لذيذى براى خود يا افراد مورد نظرشان مى پنداشتند. آنها نمى دانستند يا نمى خواستند بدانند كه فرزند ابوطالب(عليه السلام) با صراحت مى فرمايد: «اگر براى احقاق حقوق مظلومان نبود، هرگز زير بار خلافت نمى رفتم». او خلافت را براى هدايت و اجراى عدل و پيشرفت و عظمت مسلمين مى خواهد؛ نه براى خودش.
آن گاه در ادامه اين سخن مى افزايد: (من فقط حق خويش را مطالبه كردم [چرا كه از همه شايسته ترم و پيامبر(صلى الله عليه و آله) نيز مرا تعيين فرموده] ولى شما ميان من و آن حايل مى شويد و دست ردّ بر سينه ام مى گذاريد)؛ «وَ إِنَّمَا طَلَبْتُ حَقّاً لِي وَ أَنْتُمْ تَحُولُونَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ، وَ تَضْرِبُونَ وَجْهِي دُونَهُ».
آنچه امام(عليه السلام) در اين بيان فرموده، دليلى است روشن و برهانى است قاطع كه مقدمات آن براى همه معلوم بود؛ زيرا همه به شايستگى امام علي(ع) و نزديكى او به كانون هدايت يعنى پيامبر(صلى الله عليه و آله) معترف بودند؛ ولى حرص و آز نسبت به امر خلافت به آنان اجازه نمى داد در برابر اين حق تسليم شوند.
لذا در ادامه اين سخن مى فرمايد: (هنگامى كه در آن جمع حاضر با اين دليل كوبنده به او پاسخ گفتم، مبهوت و سرگردان ماند و نمى دانست در پاسخم چه بگويد!)؛ «فَلَمَّا قَرَّعْتُهُ بِالْحُجَّةِ فِي الْمَلَإِ الْحَاضِرِينَ هَبَّ كَأَنَّهُ بُهِتَ لَا يَدْرِي مَا يُجِيبُنِي بِهِ!».
داستان شوراى شش نفرى عمر كه در آستانه مرگش آن را ترتيب داد، بسيار پر غوغا است و بيانگر كينه ها و حسدهاي گروهي از سرشناسان صحابه نسبت به اميرمؤمنان علي(عليه السلام) است و نشان مى دهد چگونه براى عقب زدن امام(عليه السلام) از مقامى كه حقّ الهى و اجتماعى او بود توطئه كردند و حتى با لحنى طلبكارانه از آن حضرت خواستند كه از حقّ خود عقب نشينى كند؛ و گرنه متهم به حريص بودن در امر خلافت خواهد شد!
قابل توجّه اينكه ابن ابى الحديد در شرح اين خطبه مى گويد: «شيعيان معتقدند كه امام(عليه السلام) اين سخن را در سقيفه بنى ساعده ـ كه براى انتخاب نخستين خليفه تشكيل شده بود ـ در برابر «ابو عبيده جرّاح» بيان كرد» ؛ در حالى كه ما در ميان علماى شيعه كسى را سراغ نداريم كه چنين سخنى گفته باشد و معروف و مشهور در ميان ما اين است كه اساساً سقيفه در غياب آن حضرت تشكيل شد.
#مثنوی_معنوی_170
🙏کانال انس با #صحیفه_سجادیه
🆔 @sahife2
برنامه ی #نهج_البلاغه_خوانی
#نهج_البلاغه_خطبه_172
*️⃣ (مطالب اين خطبه، بخشى از نوشته هاى افشاگرانه اى است كه در سال 40 هجرى براى روشن شدن واقعيّت هاى تاريخ اسلام به دستور امام نوشته شد).
👈 این خطبه نورانی در 2 بخش می آید :
✳️ بخش اول: #غصب خلافت در شورای خلافت
*️⃣ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا تُوَارِي عَنْهُ سَمَاءٌ سَمَاءً وَ لَا أَرْضٌ أَرْضاً
وَ قَدْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّكَ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ لَحَرِيصٌ! فَقُلْتُ بَلْ أَنْتُمْ وَ اللَّهِ لَأَحْرَصُ وَ أَبْعَدُ وَ أَنَا أَخَصُّ وَ أَقْرَبُ، وَ إِنَّمَا طَلَبْتُ حَقّاً لِي وَ أَنْتُمْ تَحُولُونَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ وَ تَضْرِبُونَ وَجْهِي دُونَهُ؛ فَلَمَّا قَرَّعْتُهُ بِالْحُجَّةِ فِي الْمَلَإِ الْحَاضِرِينَ، هَبَّ كَأَنَّهُ بُهِتَ لَا يَدْرِي مَا يُجِيبُنِي بِهِ.
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ وَ مَنْ أَعَانَهُمْ، فَإِنَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ صَغَّرُوا عَظِيمَ مَنْزِلَتِيَ وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي أَمْراً هُوَ لِي،
ثُمَّ قَالُوا أَلَا إِنَّ فِي الْحَقِّ أَنْ تَأْخُذَهُ وَ فِي الْحَقِّ أَنْ تَتْرُكَهُ.
✳️ 1. گفتگو در روز شورا
*️⃣ #الحمدلله ، ستايش خداوندى را سزاست كه نه آسمانى مانع آگاهى او از آسمان ديگر، و نه زمينى مانع او از زمين ديگر مى شود.
شخصى در روز شورا به من گفت «اى فرزند ابو طالب نسبت به خلافت حريص مى باشى!!!».(1)
در پاسخ او گفتم :
به خدا سوگند شما با اينكه از پيامبر اسلام دورتريد، حريص تر مى باشيد، امّا من شايسته تر و نزديكتر به پيامبر اسلامم، همانا من تنها حق خود را مطالبه مى كنم كه شما بين من و آن حائل شديد، و دست رد بر سينه ام زديد.
پس چون در جمع حاضران، با برهان قاطع او را مغلوب كردم، درمانده و سرگردان شد و نمى دانست در پاسخم چه بگويد.
✳️ 2. شكوه از قريش:
*️⃣ بار خدايا، از قريش و از تمامى آنها كه ياريشان كردند به پيشگاه تو شكايت مى كنم، زيرا قريش پيوند خويشاوندى مرا قطع كردند، و مقام و منزلت بزرگ مرا كوچك شمردند، و در غصب حق من، با يكديگر هم داستان شدند،
سپس فرمودند: برخى از حق را بايد گرفت و برخى را بايد رها كرد (يعنى خلافت حقّى است كه بايد رهايش كنى).
______________________________________________
(1). آن شخص، سعد بن ابى وقّاص بود با اينكه حديث منزلت «انت منّى بمنزلة هارون من موسى» را همين سعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در باره حضرت امير المؤمنين عليه السّلام شنيده و بارها نقل كرده بود، امّا راه انحراف پيمود و ولايت آن حضرت را سر انجام انكار كرد.
http://farsi.balaghah.net/محمد-دشتی/ترجمه
👌 شرح فقرات نورانی فوق را " اینجا " بخوانید
* خطبه در يك نگاه
* کارشکنى هاى قريش در امر خلافت
* چشم بستن در برابر واقعيات
*آيا بخشى از حق را بايد رها کرد؟
🖋کانال انس با صحیفه سجادیه
🆔 @sahife2
برنامه ی #نهج_البلاغه_خوانی
#نهج_البلاغه_خطبه_172
*️⃣ (مطالب اين خطبه، بخشى از نوشته هاى افشاگرانه اى است كه در سال 40 هجرى براى روشن شدن واقعيّت هاى تاريخ اسلام به دستور امام نوشته شد).
👈 این خطبه نورانی در 2 بخش می آید :
✳️ بخش دوم: نکوهش اصحاب #جمل
*️⃣ فخَرَجُوا يَجُرُّونَ حُرْمَةَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) كَمَا تُجَرُّ الْأَمَةُ عِنْدَ شِرَائِهَا مُتَوَجِّهِينَ بِهَا إِلَى الْبَصْرَةِ، فَحَبَسَا نِسَاءَهُمَا فِي بُيُوتِهِمَا وَ أَبْرَزَا حَبِيسَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَهُمَا وَ لِغَيْرِهِمَا فِي جَيْشٍ مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ إِلَّا وَ قَدْ أَعْطَانِي الطَّاعَةَ وَ سَمَحَ لِي بِالْبَيْعَةِ طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ. فَقَدِمُوا عَلَى عَامِلِي بِهَا وَ خُزَّانِ بَيْتِ مَالِ الْمُسْلِمِينَ وَ غَيْرِهِمْ مِنْ أَهْلِهَا فَقَتَلُوا طَائِفَةً صَبْراً وَ طَائِفَةً غَدْراً. فَوَاللَّهِ [إِنْ] لَوْ لَمْ يُصِيبُوا مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا رَجُلًا وَاحِداً مُعْتَمِدِينَ لِقَتْلِهِ بِلَا جُرْمٍ جَرَّهُ، لَحَلَّ لِي قَتْلُ ذَلِكَ الْجَيْشِ كُلِّهِ، إِذْ حَضَرُوهُ فَلَمْ يُنْكِرُوا وَ لَمْ يَدْفَعُوا عَنْهُ بِلِسَانٍ وَ لَا بِيَدٍ، دَعْ مَا [إِنَّهُمْ] أَنَّهُمْ قَدْ قَتَلُوا مِنَ الْمُسْلِمِينَ مِثْلَ الْعِدَّةِ الَّتِي دَخَلُوا بِهَا عَلَيْهِمْ.
✳️ 3. شكوه از #ناكثين
*️⃣ #طلحه و #زبير و يارانشان بر من خروج كردند، و همسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - #عایشه- را به همراه خود مى كشيدند چونان كنيزى را كه به بازار برده فروشان مى برند، به بصره روى آوردند، در حالى كه همسران خود را پشت پرده نگهداشته، امّا پرده نشين حرم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در برابر ديدگان خود و ديگران قرار دادند. لشكرى را گرد آوردند كه همه آنها به اطاعت من گردن نهاده، و بدون اكراه، و با رضايت كامل با من بيعت كرده بودند، پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانه داران بيت المال مسلمين، و به مردم بصره حمله كردند، گروهى از آنان را شكنجه (1) و گروه ديگر را با حيله كشتند.
به خدا سوگند، اگر جز به يك نفر دست نمى يافتند و او را عمدا بدون گناه مى كشتند كشتار همه آنها براى من حلال بود، زيرا همگان حضور داشتند و انكار نكردند، و از #مظلوم با دست و زبان دفاع نكردند، چه رسد به اينكه ناكثين به تعداد لشكريان خود از مردم بى دفاع بصره قتل عام كردند.
______________________________________________
(1). «صبر» در اينجا بمعنى «زجر كش كردن» است. قتل صبر، يعنى دست و پاى كسى را ببندند و او را بكشند. «شرح خوبى ج 10 ص 134 نقل از جواهر الكلام»
http://farsi.balaghah.net/محمد-دشتی/ترجمه
👌 شرح فقرات نورانی فوق را " اینجا " بخوانید
* رسوايى آتش افروزان جنگ جمل
🖋کانال انس با صحیفه سجادیه
🆔 @sahife2
برنامه ی #نهج_البلاغه_خوانی
#نهج_البلاغه_خطبه_217
*️⃣ ومِن كلامٍ لَهُ عَليهِ السَلامُ فِي التَّظَلُّمِ وَالتَّشَكّي مِنْ قُرَيْشٍ.
از سخنان امام عليه السلام است كه در شكايت از #قريش بيان كرده است.
👈 این خطبه در یک بخش می آید :
✳️ شکایت از #غصب خلافت
*️⃣ *️⃣ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ وَ مَنْ أَعَانَهُمْ، فَإِنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ أَكْفَئُوا إِنَائِي وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقّاً كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ غَيْرِي،
وَ قَالُوا أَلَا إِنَّ فِي الْحَقِّ أَنْ تَأْخُذَهُ وَ فِي الْحَقِّ أَنْ تُمْنَعَهُ، فَاصْبِرْ مَغْمُوماً أَوْ مُتْ مُتَأَسِّفاً.
فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي رَافِدٌ وَ لَا ذَابٌّ وَ لَا مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلَ بَيْتِي، فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَنِيَّةِ؛
فَأَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ جَرِعْتُ رِيقِي عَلَى الشَّجَا، وَ صَبَرْتُ مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ وَخْزِ الشِّفَارِ.
✳️ شكوه از قريش :
*️⃣ خداوندا من از قريش و کسانى که آنها را يارى کردند (تا خلافت را از مسير اصلى منحرف سازند) به تو شکايت مى آورم، آنها پيوند خويشاونديم را قطع کردند و پيمانه حقم را واژگون ساختند و همگى براى مبارزه با من در مورد حقى که از همه به آن سزاوارتر بودم، همدست شدند
و گفتند: «(اى على! بدان پاره اى از حقوق را بايد بگيرى و پاره اى ديگر را بايد از آن محروم شوى (و حق خلافت از نوع دوم است) اکنون يا با غم و اندوه بساز يا با تأسف بمير».
من نگاه کردم (و جوانب کار را بررسى نمودم) ديدم نه پشتيبانى دارم نه مدافعى و نه ياورى جز اهل بيتم که راضى نبودم جانشان را به خطر بيفکنم.
لذا چشمان پر از خاشاک خود را بر هم نهادم و همچون کسى که استخوان در گلويش گير کرده باشد آب دهان فرو بردم و با خويشتن دارى و فروبردن خشم در برابر چيزى که از حنظل تلخ تر و از تيزى تيغ و خنجر بر قلب دردناک تر بود شکيبايى کردم.
http://farsi.balaghah.net/محمد-دشتی/ترجمه
👌 شرح فقرات نورانی فوق را " اینجا " بخوانید
* خطبه در يك نگاه:
اين خطبه و #نهج_البلاغه_خطبه_172 و #نهج_البلاغه_خطبه_26 در قسمتهاى مختلف با هم مشتركند و به نظر مى رسد بخشهايى از نامه اى باشد كه امام عليه السلام در اواخر دوران حكومت خود در پاسخ سؤال جمعى از دوستانش مرقوم داشت، زيرا گروهى اصرار داشتند كه آن حضرت نظر خود را درباره حوادث بعد از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و دوران خلفا بيان فرمايد. امام عليه السلام با اصرار آنها اين نامه را نوشت و دستور داد براى مردم بخوانند تا مخالفان نتوانند حقايق را لوث كنند و تاريخ را تحريف نمايند.
امام عليه السلام در اين خطبه عمدتاً به دو نكته اشاره مى كند: نخست اينكه به خداوند از قريش شكايت مى برد كه آنها در پايمال كردن حقوق آن حضرت، متّفق شدند و با صراحت گفتند: بايد از حق خود در امر خلافت چشم پوشى كنى!
ديگر اينكه امام عليه السلام علّت عدم قيام خود را براى گرفتن حق، شرح مى دهد كه من يار و ياورانى براى اين امر نيافتم و جان خانواده خودم را در خطر ديدم.
*سخن امام(عليه السلام) ناظر به کدام زمان است; آيا اشاره به داستان سقيفه و حوادث بعد از رحلت پيامبر است يا زمان شوراى شش نفرى عمر، يا دوران پيمان شکنى طلحه و زبير و برافروختن آتش جنگ جمل است؟
* انواع ناملايمات را تحمل کردم
#مظلومیت علی علیه السلام
🆔 @sahife2