eitaa logo
سَجٰآدِھ
1.4هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
2.5هزار ویدیو
8 فایل
«می‌نشینم پای "سجاده‌‌"ی خیال، دستهایم  را بالا میبرم ، همان سویی که محبوبم ، نظاره گرِ من و توست و از او عشق و مهر و انسانیت، میطلبم❤️» . . . کپی‌‌ از عکسای که خودمون ثبت مبکنیم حق‌الناسه!
مشاهده در ایتا
دانلود
من از مادر خود تا به ابد ممنونم
که سپرده‌ست مرا دستِ اباعبدالله !
خدا تنهاترین تنهاییه که تو تنهاییات تنهات نمی‌ذاره! (:
__🖤
پرسیدند‌عشق‌چند‌حرف‌است؟ گفت:چهـٰار‌حرف! همه‌باصدای‌بلند‌به‌اوخندیدند واو‌درحـٰالی‌که‌آنجـا‌را‌ترک‌میکرد‌‌باخود‌زمزمـه‌وارگفت مگـر‌حسین‌چند‌حرف‌دارد ؟!(: ...
حاج خانم نبودنت به اندازه‌ی جوجه کباب خوردن با قاشق و چنگال پلاستیکی مزخرفه.
🥲🫀
به‌جز‌از‌علــ‌‌ی‌کـه‌آرد‌پســری‌ابوالعجـٰایب .. کـه‌عـَلَـم‌کند‌به‌عـٰالم‌شهــدای‌کـــربلا‌را !؟..
داستـٰان‌عاشقی‌آغـٰاز‌شد !.. ‌ ¹‍‍‌‍ـروز‌تابہ‌محرم‌موندھ !(:"
- بی‌حسین‌میشودزندگی‌کرد؟! + گفتم‌نفس‌نکش! - گفت:میمیرم.. + گفتم‌:بی‌حسین،میمیریم❤️‍🩹!
سَجٰآدِھ
مرگ با ذلت: یکی از منافقین مرموز و خطرناک «اشعت بن قیس» کندی است که هر روز به شکلی در می آمد و با گر
شناخت حرمله یکی از زنا زادگان که برای قتل امام حسین'ع' از کوفه به کربلا آمده بود (حرملة) بن کاهل اسدی است که سه تیر سه شعبه زهر آلود داشت. آن ملعون میگوید: یکی را به چشم نازنین قمربنی هاشم، دومی را به گلوی از گل نازکتر علی اصغر، سومی را به قلب امام حسین'ع' فرو بردم. وقتی آن خبیث، تیر را به قلب امام حسین 'ع'، آن حضرت بی طاقت شد، از روی اسب به زمین افتاد و با زحمت تیر را بیرون آورد. 🥀💔
سَجٰآدِھ
شناخت حرمله یکی از زنا زادگان که برای قتل امام حسین'ع' از کوفه به کربلا آمده بود (حرملة) بن کاهل اس
مکافات حرملة در این باره «منهال بن امر» میگوید: در مراجعت از سفر حج مدینه خدمت علی بن حسین'ع' رسیدند امام فرمود: ای منهال! حرملة بن کاهل اسدی چه شد؟ عرض کردم یابن رسول الله! وقتی من تز کوفه بیرون آمدم، زنده بود. امام دست هارا به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: «خدایا، حرارت آهن را به او بچشان! خدایا، حرارت آهن را به او بچشان! خدایا، حرارت آهن را به او بچشان!» وقتی به کوفه بازگشتم، دیدم «مختار بن ابی عبیده ثقفی» را مه دوست من بود خروج کرده. پس از گذشت چند روز از ورودم که آمد و رفت مردم قطع شد، به دیدار مختار رفتم، او را در خارج از خانه اش دیدم، گفت: ای منهال! از وقتی حکومت را در اختیار گرفته ام نزد ما نیامده ای؟ گفتم: مکه بوده‌ام و الان به قصد زیارت شما بیرون آمده ام. با هم صحبت می کردیم تا به کناسه کوفه رسیدیم. مختار توقف کرد، گویا منتظر چیزی بود. معلوم شد که از مخفیگاه حرملة آگاه شد و افرادش در تعقیب و دستگیری او هستند. طولی نکشید که گروهی نزدیم مختار آمدند و گفتند: ای امیر! مژده که حرملة را دستگیر کرده‌ایم.! چون چشم مختار به حرملة افتاد گفت: خداراشکر که مرا بر تو مسلط گردانید! سپس جلاد را صدا زد. شخصی در مقابل مختار ایستاد و ادای احترام کرد. سپس گفت: دست هایش را ببرید، دستهایش را ببرید، بعد گفت: پاهای حرملة را قطع کنید پاهایش را قطع کنید، سپس گفت: آتش روشن کنید، هیزم بسیار افروختند و آتش روی بدن حرملة افروختند. دعای امام سجاد به یادم آمد و گفتم: سبحان الله! مختار گفت: ای منهال تسبیح خداوند متعال خوب است، اکنون به چه معنا تسبیح گفتی؟ گفتم: ای امیر! در مدینه خدمت علی بن حسین'ع' رسیدم، احوال حرملة را پرسید، گفتم زنده است. حضرت دست ها را به دعا برداشت و فرمود: «خدایا، حرارت آهن را به او بچشان! خدایا، حرارت آهن را به او بچشان! خدایا، حرارت آهن را به او بچشان!» مختار گفت: آیا راست گفتی، از علی بن حسین'ع' چنین شنیدی؟ گفتم: به خدا قسم همینطور شنیدم. در این جا مختار از مرکب پیاده شد و دو رکعت نماز با سجده طولانی به جای آورد. آنگاه سوار بر اسب شد و من هم با او سوار بر اسب شدم، حرکت کردیم تت به نزدیم خانه ان رسیدیم. او را به منزل خواندم و گفتم: افتخار بدهید و خانه ما را مزیّن فرماید و غذا میل کنید! مختار گفت: ای منهال! از استجاب سه دعای امام به دست من خبر دادی؛ آن گاه دعوت میکنی که غذا بخورم؟ امروز، روز شکر گذاری خداوند است و من به شکرانه این توفیق امروز، روزه خواهم بود. (بحارالانوار، ج۴۵،نفس‌مطمئنه، ص۲۸۲-۲۸۳،با تلخیص📚📖) [پارت چهارم] 📝 کپی؟ فرهنگِ فور