سَــجدهٔ آخـر؛)
من یاد تورا سجده کنم ای صنم اکنون برخیز و بیا؛ خود بتِ بت خانه من باش*
تو مهم بود بمانی که نماندی رفتی
جان که باید برود سخت به من چسبیده
-| #لاادری
سَــجدهٔ آخـر؛)
لا طاب لنا العیش؛
دلم، گهوارهٔ غمهایِ عالم
ز مشرق تا به مغرب تاب میخورد!
سَــجدهٔ آخـر؛)
سی و پنج شب
ای برادر غم عشق آتش نمرود انگار
بر من این شعله چنانست که بر ابراهیم