سَــجدهٔ آخـر؛)
حیف؟ حیف قد و بایِ رشید ابالفضل بود .
حیف؟
چشمای قشنگ حسین بود.
دستهایش را دورِ تمام داراییاش حلقه کرد، دور حسینش... بعد از باز شدن این آغوش، زینب باید خودش یکتنه پناه خیمهها میشد...