eitaa logo
درمسیر بهشت قدم برمیدارم
1.3هزار دنبال‌کننده
737 عکس
389 ویدیو
25 فایل
ارتباط با ادمین: @fadimedia
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰بدون تشکیلات موفق نخواهیم شد؛ 🔸امام موسی صدر: جهان منظم است، پس نمیشود بى‌نظم زندگى کرد. جامعۀ امروز همه‌چیزش مؤسساتى، سازمانى و تشکیلاتى است و اگر ما بخواهیم بى‌سازمان و بى‌تشکیلات فعالیت کنیم، موفق نخواهیم شد. حالا اگر این دو مطلب را پذیرفتید که چه بهتر. اگر هم نپذیرفتید، به پنجاه سال پیش تا حالا میماند که همه‌مان خُرد شدیم، له شدیم، قوایمان تلف شد، هرکس به راه خودش رفت، هرکس با دیگرى تضارب و تزاحم داشت و مشکلات بی‌شماری پیش آمد. نتیجه هم این شد که دیگران هزاران فرسنگ از ما پیش افتاده و رفته‌اند، اما ما هنوز همینجا هستیم و باز هم میمانیم. 🗂 حوزه 2261 بسیج دانش آموزی حضرت معصومه سلام الله علیها کرج ناحیه مقاومت امام سجاد علیه السلام
♥️ 🔰 ◀️ زخمی شده بود. پایش را گچ گرفته بودند و توی بیمارستان مریوان بستری بود. بچه‌ها لباس‌هایش را شسته بودند. خبردار که شد، بلند شد برود لبا‌س‌های آن‌ها را بشوید. گفتم: «برادر احمد، پاتون رو تازه گچ گرفته‌ن. اگه گچ خیس بشه، پاتون عفونت می‌کنه.» گفت«هیچی نمی‌شه.» رفت توی حمام و لباس همه بچه‌ها را شست. نصف روز طول کشید. گفتیم الآن تمام گچ نم برداشته و باید عوضش کرد. اما یک قطره آب هم روی گچ نریخته بود. می‌گفت«مال بود، مواظب بودم خیس نشه.» 🔺حوزه 2261 بسیج دانش آموزی حضرت معصومه سلام الله علیها کرج ناحیه مقاومت امام سجاد علیه السلام
♥️ 🔰 ◀️ همه دور هم نشسته بودیم. اصغر برگشت گفت: «احمد! تو که کاری بلد نیستی. فکر کنم تو جبهه جاروکشی می‌کنی، ها؟» احمد سرش رو پایین انداخت، لبخند زد و گفت: «اِی… تو همین مایه‌ها.» از مکه که برگشته بود، آقای فراهانی یک دسته گل بزرگ فرستاده بود درِ خانه. یک کارت هم بود که رویش نوشته شده بود: «تقدیم به فرمانده رشید تیپ بیست و هفت محمد رسول‌الله، حاج احمد متوسلیان.» 🔺حوزه 2261 بسیج دانش آموزی حضرت معصومه سلام الله علیها کرج ناحیه مقاومت امام سجاد علیه السلام
♥️ 🔰 ◀️ بالای کوه آب نبود، می‌رفتند پایین کوه، برف‌های آب شده را می‌آوردند بالا. رسیده بودیم بالای قله؛ بعد از سه ساعت کوه‌پیمایی. با این که کلی توی راه آب خورده بودم، باز تشنه بودم. حاجی قبل از ما آن جا بود. علی ـ مسئول قله ـ برایمان شربت آورد. همه برداشتیم غیر از حاجی. ـ چرا نمی‌خوری،حاجی؟ ـ ما می‌ریم پایین، آب هست. شما زحمت کشیدین؛ این آب ذخیره‌ی شماست. 🔺حوزه 2261 بسیج دانش آموزی حضرت معصومه سلام الله علیها کرج ناحیه مقاومت امام سجاد علیه السلام
♥️ 🔰 ◀️ ده ماه بود ازش خبری نداشتیم. مادرش می‌گفت: «خرازی! پاشو برو ببین چی شد این بچه؟ زنده‌س؟ مرده‌س؟» می‌گفتم: «کجا برم دنبالش آخه؟ کار و زندگی دارم خانوم. جبهه که یه وجب، دو وجب نیست. از کجا پیداش کنم؟» رفته بودیم نماز جمعه. حاج آقا آخر خطبه‌ها گفت: «حسین خرازی را دعا کنید». آمدم خانه به مادرش گفتم. گفت: «حسینِ ما رو می‌گفت؟» گفتم: «چی شده که امام جمعه هم می‌شناسدش؟» نمی‌دانستیم فرمانده لشکر اصفهان است.
♥️ 🔰 ◀️ فرمانده‌های گردان گوش تا گوش نشسته بودند. آمد تو؛ همه‌مان بلند شدیم. سرخ شد، گفت: «بلند نشید جلوی پای من.» گفتیم: «حاجی! خواهش می‌کنیم. اختیار داری. بفرمایید بالا». باز جلسه بود. ایستاده بود بیرون سنگر، می‌گفت: «نمی‌آم. شماها بلند می‌شید.» قول دادیم بلند نشویم! 🔺حوزه 2261 بسیج دانش آموزی حضرت معصومه سلام الله علیها کرج ناحیه مقاومت امام سجاد علیه السلام
♥️ 🔰 ◀️ قلاجه‌ بود و سرمای استخوان‌سوزش‌. اوركت‌ها را آورديم‌ و بين‌ بچه‌ها قسمت‌ كرديم‌. نگرفت‌. گفت‌: «همه‌ بپوشن‌. اگه‌ موند، من‌ هم‌ می‌پوشم‌.» تا آن‌جا بوديم‌، مي‌لرزيد از سرما. 🔺حوزه 2261 بسیج دانش آموزی حضرت معصومه سلام الله علیها کرج ناحیه مقاومت امام سجاد علیه السلام
📌 شهید بهشتی: تشکل یعنی نیروها بر اساس ارزشها با یکدیگر مجموعه تشکیل بدهند. مجموعه‌ای بر پایه ارزشهای مشخص و بعد معلوم باشد که برنامه‌ها را بر طبق این می‌ریزیم. رحمةالله‌علیه 🔺حوزه 2261 بسیج دانش آموزی حضرت معصومه سلام الله علیها کرج ناحیه مقاومت امام سجاد علیه السلام
📌 شهید بهشتی: مسئله تشکل صرفاً یک اسم نیست؛ یک مسمی است. تشکل دارای مراتب و درجاتی است... 📗 تشکل حق رحمةالله‌علیه 🔺حوزه 2261 بسیج دانش آموزی حضرت معصومه سلام الله علیها کرج ناحیه مقاومت امام سجاد علیه السلام
♥️ 🔰 ◀️ بنز شهردار: از شهرداری یک بنز داده بودند بهش. سوارش نمی‌شد. فقط یک بار داد ازش استفاده کردند؛ داد به پرورشگاه. عروسی یکی از دخترا بود. گفت: «ماشینو گل بزنین واسه‌ی عروس.» 🔺حوزه 2261 بسیج دانش آموزی حضرت معصومه سلام الله علیها کرج ناحیه مقاومت امام سجاد علیه السلام
♥️ 🔰 ◀️ برادر فرمانده: برادرش فرمانده یکی از خطوط عملیات بود. رفته بودم پیشش برای هماهنگی. همان موقع یک خمپاره انداختند من مجروح شدم. دیدم که برادرش شهید شد. وقتی برگشتم، چیزی از شهادت حمید نگفتم؛ خودش می‌دانست. گفتم: «بذار بچه ها برن حمید رو بیارن عقب.» قبول نکرد. گفت «وقتی رفتن بقیه رو بیارن، حمید رو هم میارن.» انگار نه انگار که برادرش شهید شده بود. فقط به فکر جمع و جور کردن نیروهایش بود. تا غروب چند بار دیگر هم گفتم؛ قبول نکرد. خط سقوط کرد و همه شهدا ماندند همان جا. 🔺حوزه 2261 بسیج دانش آموزی حضرت معصومه سلام الله علیها کرج ناحیه مقاومت امام سجاد علیه السلام
♥️ 🔰 ◀️اخلاق فرمانده: توی ماشین داشت اسلحه خالی می‌کرد؛ با دو-سه تا بسیجی دیگر. از عرق روی لباس‌هایش می‌شد فهمید چه قدر کار کرده. کارش که تمام شد همین که از کنارمان داشت می رفت، به رفیقم گفت: «چه طوری مشد علی؟» به علی گفتم: «کی بود این؟» گفت: «مهدی باکری؛ جانشین فرمانده تیپ.» گفتم: «پس چرا داره بار ماشین رو خالی می کنه؟» گفت: «یواش یواش اخلاقش می‌آد دستت.» 🔺حوزه 2261 بسیج دانش آموزی حضرت معصومه سلام الله علیها کرج ناحیه مقاومت امام سجاد علیه السلام