🌷در کلاس شهادت
ظهرکه از مدرسه برگشت ،دیدم رفته گوشه ی اتاق نشسته، داره گریه میکنه. گفتم :
محمد حسن، پسرم چرا گریه میکنی؟ بچهها اذیتت کردند؟
گفت :
نه ،آخه یکی از بچهها لباسهایش کهنه بود، وقتی آمد سر کلاس بچه ها بهش خندیدند. 😔می شه براش لباس بخری؟...
او برای خنده ی دیگران به گریه افتاده بود...
شب عید لباس براش خریدم پوشید رفت بیرون وقتی اومد دیدم لباس کهنه تنش هست گفتم کو لباسهای نو
گفت دادم به کسی که بیشتر از من احتیاج داشت و نمی تونست لباس شب عید بخره ، من لباس نو نمیخوام
🌷راوی مادرشهید
#شهیدمحمدحسن_سیف_الدینی
🌸🍃یادش با #صلوات
🍃 @SALAMbarEbrahimm 🍃