کانال کمیل 🇮🇷
حرف حرف می آورد ،ازهمه چیز و همه جا.. حرف افتاد به خانواده ها.. یک دفعه بغض کرد ،نگاه کردم ؛ چشمش پر
از یک محله به یک مدرسه میرفتند
اما با دو مسیرِ متفاوت..
هرچه دوستش اصرار میکرد
که بیا از همین کوچه برویم
قبول نمیکرد..
میگفت:
این کوچه پُر از دختره من نمیام
معلوم نیست این کوچه به کجا
ختم میشه..
#شهید_علی_صیاد_شیرازی..