بعد از شهادت داداش مصطفی از مادر شهید پرسیدن:
حالا كه بچه ات شهید شده میخوای چیكار کنی؟!
ایشونم دست گذاشتن روی شونه ی نوه شون و گفتن:
یه مصطفی دیگه تربیت می کنم...
#شهید_مصطفی_صدرزاده🕊🌹
کانال کمیل 🇮🇷
ان شاءالله تاسوعا پیش عباسم...
همیشه عادت داشت زیارت عاشورا را آرام بخواند، اما روز های آخر زیارت عاشورا را با صدای بلند میخواند...
انگار که میدانست روز های آخرش است
دو روز قبل از شهادتش با هم داخل ماشین نشسته بودیم.
محرم بود و یک مداحی از #جواد_مقدم گذاشته بود...
روضه رسید به اینجا که ان شاءالله تاسوعا پیش عباسم
سیدابراهیم هم سرش را تکان داد و با لبخند ، نرم روی سینه اش زد و گفت:
ان شاءالله تاسوعا پیش عباسم
#شهید_مصطفی_صدرزاده🕊🌹
5.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدم شجاع، آدمیه که ...
#شهید_مصطفی_صدرزاده🕊🌹
به قول آقا مصطفی صدرزاده:
کسی که توی هیئت فقط سینه می زنه خیلی کار بزرگی نمیکنه...
کسی که سینه می زنه فقط یه سینه زنه، شیعه ی مرتضی علی باید با رفتارش عشقش رو ثابت کنه...!!
#شهید_مصطفی_صدرزاده♥️🕊
💕 همسر شهید میگفت؛
صحبتهای ما خیلی کوتاه بود اما در همان فرصت کوتاه روی یک چیز خیلی تاکید کرد، او بارها گفت که یک #همسنگر میخواهد.
شاید کسی که به خواستگاری می رود بگوید همسر و همدم میخواهد اما مصطفی گفت که همسنگر میخواهد.
بعد از چند سال به او گفتم ما که الان در زمان جنگ نیستیم، علت اینکه همسنگر خواسته چه بوده ؟
او گفت:
« جنگ ما در حال حاضر جنگ نظامی نیست؛ جنگ الان ما #جنگ_فرهنگیه . اگر همسنگر خواستم به خاطر کارهای فرهنگیه تا وقتی من #کار_فرهنگی انجام میدهم، همسرم هم در کنار من کار فرهنگی کند ».
#شهید_مصطفی_صدرزاده 🍃
🌷 یادش با ذکر #صلوات
🕊 @salambarEbrahimm 🕊
#شهید_مصطفی_صدرزاده میگفت:
از در انداختنت بیرون از پنجره بیا تو #بجنگ واسه خواسته هات ناامید نشو!
خدا ببینه سفت و سخت چسبیدی به خواسته ات، بهت میده خواستت رو...
آقا مصطفی همیشه سر به زیر بود که مبادا چشمش به نامحرم بیافتد.
🔻همسر شهید:
یک روز مادرم اومد پیش من گفت این آقا مصطفی تو خیابون از بغلش که رد میشم حتی سلام هم نمیکنه ولی تو خونه دست و پای منو می بوسه!
وقتی آقا مصطفی اومد خونه ازش پرسیدم چرا این کارو میکنی؟!
گفت: تو که می دونی من تو خیابون به کسی نگاه نمیکنم...
#شهید_مصطفی_صدرزاده🕊🌹
یادش با ذکر #صلوات
کانال کمیل 🇮🇷
ان شاءالله تاسوعا پیش عباسم...
همیشه عادت داشت زیارت عاشورا را آرام بخواند، اما روز های آخر زیارت عاشورا را با صدای بلند میخواند...
انگار که میدانست روز های آخرش است
دو روز قبل از شهادتش با هم داخل ماشین نشسته بودیم.
محرم بود و یک مداحی از #جواد_مقدم گذاشته بود...
روضه رسید به اینجا که ان شاءالله تاسوعا پیش عباسم
سیدابراهیم هم سرش را تکان داد و با لبخند ، نرم روی سینه اش زد و گفت:
ان شاءالله تاسوعا پیش عباسم 🍃
#شهید_مصطفی_صدرزاده🕊🌹
گفتم : به نظرت کیا شهید میشن؟!
گفت : اونایی که اسراف میکنن
گفتم : اسراف! تو چی؟!
گفت : تو دوست داشتن خدا
#شهید_مصطفی_صدرزاده🕊🌹
وقتی کار فرهنگی رو شروع میکنیم اولین چیزی که با آن میجنگیم خودمان هستیم
#شهید_مصطفی_صدرزاده🕊🌹
یک روز برای مسابقات کشتی بسیج با مجموعه ما اومده بود بهش گفتم مصطفی این رفيقت که تهرانیه...
دلم ميخواد روش رو کم کنی!
یک جوابی داد که صد تا پهلوان باید فکر می کرد تا اون جواب رو بده...!
گفت دایی جمال! شاید خدا ظرفیت بردن او را بیشتر داده باشه خدا کنه ظرفیت باخت و برد را داشته باشیم اگر نداشتیم و بردیم خطر داره...
مصطفی از همان نوجوانی روش و منش جوانمردانه داشت.
#شهید_مصطفی_صدرزاده 🕊🌹
راوی دایی شهید
خیلی به بحث حجاب اهمیت میداد. وقتی چهارشنبه ها از حوزه بیرون میزدیم تا برویم خانه ، مصطفی سرش را پایین مینداخت و اخم هایش را در هم میکرد....
میپرسیدم :چی شده باز؟!
با دلخوری میگفت: این همه شهید ندادیم که ناموس مملکت با این سر و وضع بیرون بیاد...💔
#شهید_مصطفی_صدرزاده🕊🌹