10.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 استاد شجاعی
💫 "بهشتِ زوری "!
وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَرًا / ۷۳ زمر
ـ و فرشتگان، گروه گروه متّقین را بسمت بهشت هُل میدهند!
🌟 اولین لحظهی ملاقات اهل بهشت با حضرت #اباعبداللهالحسین علیهالسلام
🕊|@samen131|ثامن
014.mp3
11.88M
🟣خانواده موفق
#دکتر_سعید_عزیزی
💠قسمت دوازدهم
#خانواده_موفق
#قسمت12
پنجره ای روبه #خدا 🔻
https://eitaa.com/joinchat/4123394284C0f7c1d37d0
به تو می اندیشم،
#علمدار! با دو بالِ اهورایی ات.
ای آخرین تکیه گاهِ قافله ی عشق!
•
توفیق شد رفتم جشن میلاد آقا اباالفضل(ع)
این کیک هم تو جشن دادن...
سوار ماشین که شدم گذاشتم رو داشبورد
چشمم که بهش خورد یاد یه
خاطره ای افتادم 😅
ما یه رفیق عزیزی داریم که مداحِ
چند سال پیش یه جایی دعوت بود
برای روضه خوندن، منم باهاش رفتم.
جلسه تموم شد جلو در دوتا کاسه
آش شله قلم کار دادن به ما...
منم یدونه از کاسه ها رو گذاشتم
رو داشبورد سمت شاگرد...
این رفیق ما تا نشست تو ماشین گفت:
داداش این آشُ از اینجا بردار میریزه هااا
منم با اطمینان گفتم نه داداش حواسم هست!
پرسیدم کجا بریم؟
گفت خونه پدر خانمم دعوتم😍
یه نگاهی بهش کردم و با نیش خند گفتم؛
بله دیگه با این کت و شلواری که شما
پوشیدی غیر اونجاهم نباید بری 😊
خلاصه دوران نامزدی و این داستانا... 😁
چشمتون روز بد نبینه در همین حین
رسیدیم به یه دست انداز گُنده...
منم که اصلا حواسم به آش روی داشبورد نبود
محکم زدم رو ترمزو کاسه آش برگشت رو این
بنده خدا و از سر تا پا شد آش شله قلم کار...
چند لحظه جفتمون سکوت کردیم و با یه
بغضی گفت: داداش من گفته بودم حواست
باشه... حالا من چجوری با این وضع برم پیش
خانمم؟؟؟ 😩آقا منو داری نمیتونستم جلو
خندمو نگه دارم 😂😂😂 من میخندیدم و
اون حرص میخورد. زدم بغل از صندوق آب
آوردم هرچی تلاش کردیم تمیزش کنیم نشد
که نشد... بردمش خونه و دیگه نمیدونم چیکاکرد 😆 دیگه بعدشم روم نشد بپرسم چیکار کرد..
داش علی اگه این پیامو میخونی حلال کن 😁❤️
تازه از ساعت ❤️00:00 به بعد
موتور نوشتاری مغزم روشن میشه
ولی چه فایده که شما نیستید...
کلا در طول روز زیاد وقت نمیکنم
بیام مجازی، وقتم بشه انگار مغزم
یاری نمی کنه اینجا باشم...
عادتــــــ به شیفت شب دارم
شبا برا من یجور عجیبی قشنگه...
سکوت، تاریکی، تنهایی،ندای درون و...
شب، زمان مناسبی است که بیندیشیم
چه کردهایم تا جهان، بهتر و شفیقتر و دوستداشتنیتر از پیش شود. اگر پاسخی هم
نبود، باز شب وقت خوبی است که ببینیم از
دستمان چه کاری برمیآید. لازم نیست کاری
کنیم کارستان. میشود به امور دستبهنقد و ساده پرداخت:
تلفنی که هنوز نزدهایم، نوشتن نامهای که
بیخیالاش شدهایم، تلافی کردن لطفی که
نتوانستهایم پاسخ دهیم.
برای بخشیدن عشق، فرصت نامحدود
است و در دسترس همگان.
- زاده برای عشــــــق/بوسکالیا لئو
چگونه ممکن است
کسانی که در نور روز زندگی میکنند
عمق شب را درک کنند؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ