eitaa logo
ثامن شهید سعادتمند ۳۴۲ 🇵🇸
169 دنبال‌کننده
7.6هزار عکس
3.9هزار ویدیو
145 فایل
تهران _ ناحیه ابوذر _ حوزه حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها ۳۴۲_ پایگاه شهید حمزه سعادتمند _ (واحد خواهران) مدیر کانال : @Tahora5 لینک کانال اطلاع رسانی: https://eitaa.com/joinchat/1682768694C5b0bfa3129
مشاهده در ایتا
دانلود
2521374.mp3
3.68M
✨ترتیل صفحه 188 سوره مبارکه توبه (جزء دهم)
♥ یادِ تو ؛ ابر بهاریست ! که بر چشمانم می بارد ... و هر قطره اش ... ‌ قلبم را پر از شکوفه می کند ! ‌ آری با تو ... از قلب پاییزی ام ؛ نغمه یِ بهار می آید ! ‌ ‌وقتی بیایی ...فصلِ دنیا ؛ همیشه بهار می شود ! سلام ؛ زیباترین بهار ! ‌ 🌤الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَـرَج🌤 @samensaadatmand342
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌺 میلاد آقا علی اکبر و روز جـــوان مبارک 🌺 🔵 امام علی علیه‌السلام: 🔴 یاران قائم جوان هستند. در میان آنها سالخورده یافت نمى‏ شود مگر مانند سرمه در چشم ... 🌕 جوونا آماده‌اید؟؟؟ @samensaadatmand342
مداحی آنلاین - جشن روز جوونه - سیدرضا نریمانی.mp3
11.29M
🌸از آسمون باز،بارون میباره،هِی دونه دونه 🌸نوبتی هم باشه وقت جشنِ،روز جوونه 🎤 (ع) @samensaadatmand342
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔰ویژه 📹 نماهنگ| دعایی برای جوانان 🔺️شهید در پشت صحنه فیلم آن۲۳نفر: خداوند این غیرت و روحیه و معنویتی که اینها از قبل از جبهه، حین جبهه، زمان اسارت و در زمان کتک‌خوردن‌ها داشتند، به همه‌ی اطفال و همه‌ی جوانان ما عطا کند. ۹۷/۷/۱۳ ┅═ 🌿🌸🌿 ═┅ @samensaadatmand342
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
2521382.mp3
4.17M
✨ترتیل صفحه 189 سوره مبارکه توبه (جزء دهم)
❤️ 🌷من وضو ساخته ام قبلهٔ محبوب كجاست؟ 🌷آن كه دل گشته زهجرانِ وِی آشوب كجاست 🌼 همه عالم شده كنعان زفراق رخ دوست 💔 يوسفِ گمشدهٔ اينهمه يعقوب كجاست؟
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊 🌷 قبل ازشروع عملیات والفجرچهار عازم منطقه شدیم شبی برادر زین الدین با یکی دوتای دیگر برای شناسایی منطقه آمده بودند توی چادر ما استراحت میکردند من خواب بودم که رسیدند ساعت دو تا چهار پست من بود بیدار شده و پست رفتم ساعت چهار رفتم سراغ ناصری که باید پست بعدی را تحویل میگرفت تکانش دادم بیدار که شد گفتم ناصری نوبت توست برو سر پست بعد اسلحه را روی پایش گذاشتم او هم بدون اینکه چیزی بگوید پا شد رفت و من هم گرفتم خوابیدم چشمم تازه گرم شده بود که یکهو دیدم یکی به شدت تکانم می دهد ناصری بود به زحمت چشم باز کردم ها چیه ؟ کی سرِ پسته ؟ مگه خودت نیستی ؟ نه تو که بیدارم نکردی با تعجب گفتم پس اون کی بود که بیدارش کردم ؟ ناصری نگاهی به جای خالی آقا مهدی کرد و گفت فرمانده لشکر حسابی گیج شده بودم بلند شدم نشستم جدی می گی؟! آره چشمانم به شدت می سوخت و با ناباوری از چادر بیرون زدیم راست می گفت خود آقا مهدی بود یک دستش اسلحه بود و دست دیگرش تسبیح و ذکر می گفت تا متوجه مان شد سلام کرد زبانمان از خجالت بند آمده بود ناصری اصرار کرد اسلحه را از دستش بگیرد نپذیرفت گفت من کار دارم می خواهم اینجا باشم . مثل پدری مهربان به ما محبت می کرد و ما را فرستاد سمت چادر بعد خودش تا اذان صبح به جای ناصری پست داد. 🌷شھیدمهدی‌زین الدّین 🌷 @samenfanos110