#سلام_امام_زمانم♥
یادِ تو ؛ ابر بهاریست !
که بر چشمانم می بارد ...
و هر قطره اش ...
قلبم را پر از شکوفه می کند !
آری با تو ... از قلب پاییزی ام ؛
نغمه یِ بهار می آید !
وقتی بیایی ...فصلِ دنیا ؛
همیشه بهار می شود !
سلام ؛ زیباترین بهار !
🌤الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَـرَج🌤
@samensaadatmand342
🌺 میلاد آقا علی اکبر و روز جـــوان مبارک 🌺
🔵 امام علی علیهالسلام:
🔴 یاران قائم جوان هستند. در میان آنها سالخورده یافت نمى شود مگر مانند سرمه در چشم ...
🌕 جوونا آمادهاید؟؟؟
#میلاد_حضرت_علی_اکبر
@samensaadatmand342
مداحی آنلاین - جشن روز جوونه - سیدرضا نریمانی.mp3
11.29M
🌸از آسمون باز،بارون میباره،هِی دونه دونه
🌸نوبتی هم باشه وقت جشنِ،روز جوونه
🎤#سیدرضا_نریمانی
#سرود
#میلاد_حضرت_علی_اکبر (ع)
@samensaadatmand342
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔰ویژه #روز_جوان
📹 نماهنگ| دعایی برای جوانان
🔺️شهید #حاج_قاسم_سلیمانی در پشت صحنه فیلم آن۲۳نفر: خداوند این غیرت و روحیه و معنویتی که اینها از قبل از جبهه، حین جبهه، زمان اسارت و در زمان کتکخوردنها داشتند، به همهی اطفال و همهی جوانان ما عطا کند. ۹۷/۷/۱۳
┅═ 🌿🌸🌿 ═┅
@samensaadatmand342
#یاصاحب_الزمان_عج ❤️
🌷من وضو ساخته ام قبلهٔ محبوب كجاست؟
🌷آن كه دل گشته زهجرانِ وِی آشوب كجاست
🌼 همه عالم شده كنعان زفراق رخ دوست
💔 يوسفِ گمشدهٔ اينهمه يعقوب كجاست؟
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ
🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
#زندگی_به_رنگ_شهدا
🌷 قبل ازشروع عملیات والفجرچهار عازم منطقه شدیم شبی برادر زین الدین با یکی دوتای دیگر برای شناسایی منطقه آمده بودند توی چادر ما استراحت
میکردند من خواب بودم که رسیدند ساعت دو تا چهار پست من بود بیدار شده و پست رفتم ساعت چهار رفتم سراغ ناصری که باید پست بعدی را تحویل میگرفت تکانش دادم بیدار که شد گفتم ناصری نوبت توست برو سر پست بعد اسلحه را روی پایش گذاشتم او هم بدون اینکه چیزی بگوید پا شد رفت و من هم گرفتم خوابیدم چشمم تازه گرم شده بود که یکهو دیدم یکی به شدت تکانم می دهد ناصری بود به زحمت چشم باز کردم ها چیه ؟ کی سرِ پسته ؟ مگه خودت نیستی ؟ نه تو که بیدارم نکردی با تعجب گفتم پس اون کی بود که بیدارش کردم ؟ ناصری نگاهی به جای خالی آقا مهدی کرد و گفت فرمانده لشکر حسابی گیج شده بودم بلند شدم نشستم جدی می گی؟! آره چشمانم به شدت
می سوخت و با ناباوری از چادر بیرون زدیم راست می گفت خود آقا مهدی بود یک دستش اسلحه بود و دست دیگرش تسبیح و ذکر می گفت تا متوجه مان شد سلام کرد زبانمان از خجالت بند آمده بود ناصری اصرار کرد اسلحه را از دستش بگیرد نپذیرفت گفت من کار دارم
می خواهم اینجا باشم .
مثل پدری مهربان به ما محبت می کرد و ما را فرستاد سمت چادر بعد خودش تا اذان صبح به جای ناصری پست داد.
🌷شھیدمهدیزین الدّین 🌷
@samenfanos110