این نمایش باله، یکی از شاهکارترین نمایش های بالهست و من به شما پیشنهاد میکنم اگه علاقه دارید حتما پیداش کنید و ببینیدش.
البته، توی اولین اجرا در سال ۱۸۷۷، این قطعه زیاد پذیرفته نشد و بعضی از منتقدان موسیقی چایکوفسکی رو خیلی برای یک رقص باله پیچیده میدونستند.
البته که، بعدها با یک اجرای مشهور بازسازی شده توی سال ۱۸۹۵ تبدیل به یکی از مشهورترین و مهمترین آثار باله ی کلاسیک شد.
در اخر، باید بگم که دریاچه ی قو، اثری بود که به دنیا نشون داد که اگه اولش پذیرفته نشدی، صبر و تغیرات جزئی و کوچیک مهمه، نه تخریب کلی.
مخفیگاهِزمینیهایمطرود
خوشحال میشم بشنومتون...
شنوای نظراتتون هستم.
به رسم هر شب یاداوری میکنم خودت و چنلت فوقالعاده اید
.
از نظرت راجع به پسرم (اینجا پسر منه) ممنونم(مثل همیشه). اما خودم؟ اوه متاسفم که باید اینو انکار کنم.
زندگی چیست؟
نه تو می مانی، نه اندوه،
و نه هیچ یک از مردم این آبادی.
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم میگذرد.
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند.
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز.
زندگی ذره كاهیست،
كه كوهش كردیم.
زندگی نام نکوییست،
كه خارش كردیم.
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،
زندگی نیست بجز دیدن یار،
زندگی نیست بجز عشق،
بجز حرف محبت به كسی،
ورنه هر خار و خسی،
زندگی كرده بسی.
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد،
دو سه تا كوچه و پس كوچه و اندازه یک عمر بیابان دارد،
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم؟!