سلام. بلاخره اومدم، تا امروز هم بتونیم باهم روی نت های داستان هایی که به شکل صدا نوشته شدن سفر کنیم.
داستان یک پسر کولی و بیچاره، که مردی رو به قتل میرسونه. و بعد اعدام میشه.
حالا روح پسرک قصه ی ما به مظهر خدا برده میشه و اونجا به دلیل وجود شیطان توی وجودش به جهنم فرستاده میشه.
پسرک شروع میکنه به اعتراف به مادرش و گشتن دنبال راهی که بتونه اونو خلاص کنه. از دردی که حالا داره میکشه.
اوج داستان با قسمت اپرا شروع میشه. جایی که افکار پسر هم پراکنده و پر از ترس و نفرت و قضاوت میشن.
و استفاده از اسم گالیله(که همه میشناسیمش) و اسکاراموچ که یک بازیگر تئاتر ایتالیایی بوده و معمولاً شخصیتی حیله گر نمایشی و گاهی ترسویی داشته و معمولا با لباس ها و گریم هایی اغراق آمیز به صحنه میومده
مخفیگاهِزمینیهایمطرود
و استفاده از اسم گالیله(که همه میشناسیمش) و اسکاراموچ که یک بازیگر تئاتر ایتالیایی بوده و معمولاً شخ
و حالا تلفیق این دو نفر از دو فرهنگ مختلف و همینطور اسم های بیشتر شبیه به یک کابوس سورئال توی قسمت اپرا بوده.
اما در اخر، همه چیز آروم میشه. انگار که میخواد به ما بگه «هر اتفاقی که قراره بیافته، میافته»