سلام برادر
روزی که اسمم برای راهیان نور درامد نمی دانستم که دعوت ویژه شماست اطرافیان میگفتن برو ببین کجا دلت میمونه بدون شهدای اونجا ویژه دعوتت کردن از اول سفر به دنبالتون بودم تا پیدایتون کنم هرچند که شما از اول سفر همراهم بودین من فقط میخواستم ازتون تشکر کنم که منو لایق دونستی دعوتم کردی به جای قدم بزارم که قدم گاه پاک شما و رفقاتونه
زمان گذشت تا رسیدم هویزه کنار مزارتون
بعد از اون دیگه نتونستم از فکر اونجا بیام بیرون یک قسمتی از وجودم مونده اونجا کنارت
به لطف شما کلی دیگه برادر شهید پیدا کردم که همشون مثل شما بودن مهربون و از همه مهمتر گمنام بودن مثل مزار مادر دو عالم بی نام نشون
هرچقدر از زمانی که اونجا رو ترک کردم میگذره بیشتر دلتنگتون میشم بیشتر تشنه دوبار دیدنتون میشم میدونم و حس میکنم که شما همه جا همراهمین و نگاهم میکنید اما من متظرم تا یک روز دیگه بیام سر مزارتون...(:
#برادر_شهیدم
#شهید_گمنام
دلنوشته دوست عزیز مائده یاسبلاغی
#امام_خامنه_ای :
⚠️ تسلط بر مغزها از تسلط بر سرزمینها بالاتر است؛ اگر مغز یک ملت را تسخیر کنند، آن ملت سرزمین خود را تقدیم میکند!
#⃣ #جنگ_شناختی
29.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بگو راوی، از آن شبهای پُرشور
روایت کن برادر جان، جنون را
روایت کن از آن آلاله هایی
که تا عرش خدا بردند خون را
بگو راوی، روایت کن برادر!
اگرچه دیدنی ها، گفتنی نیست
بگو با راهیان نور در عشق
مسیری جز شهادت، رفتنی نیست
بگو راوی همین جا حاج احمد اشکها میریخت
همین جا از عبور راه قدس از کربلا می گفت
همین جا حاج همت با نظر بر عکس روح الله
دری رو به خدا، با رد شدن از خویش، وا می کرد
بگو در کربلای ۴ بود، آنجا که هر لاله
به روی خاک میافتاد، زهرا (س) را صدا میکرد
بخوان راوی بخوان باز وصیت نامهها را
روایت کن شکوهِ سوارانِ خدا را
ببین مستانه در هور، علیِ هاشمی را
ببین در بی نشانی، یلان فاطمی را
بگو آرامش شبهای حمله
میان چشم عاشقها چه رنگی است
بگو از نان خشک و کُشتن نفس
بگو جنگیدن با دل، چه جنگی است
بگو باز از قلاویزان، مریوان
بگو تا بستن عهدی دوباره
حرامی ها همیشه در کمین اند
و حالا ماییم و مرصادی دوباره
مهشید مختاری
دبیرستان زینبیه
نگاهی به خاطرات راهیان نور
بخشی از نظرات شما عزیزان:
🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼
تنها چیزی که میشه گفت اینه که اونجا یه حس و حالی داره که وقتی برمیگردی همش گریه میکنی و آرزو میکنی دوباره بری و حسرت میخوری چرا بیشتر نشد بمونی در کل یه جا و یه حسه بی نظیرههه
2⃣
قطعا این سفر بهترین سفر عمرم بودن اما بهترین حسی که تو این سفر داشتم دوجا بود یکی هویزه بود وقتی اونجا بودم انگار پیش خانواده خودم بودم
و دومین جا شلمچه بود جای که به امام حسین از دور سلام دادیم
3⃣
بهترین سفری که تا حالا تو ۱۶ سال عمرم رفتم از موقعی که برگشتیم همه دعام و آرزوم شده این که سال دیگه هم برم بهترین جاهایی ک اونجا من خیلی اشکم در اومد و برام ی جور خاصی بود اول معراج شهدا بود و بعد هم هویزه و فتح المبین
بهترین سفر بود از همه نظر و ابعاد
و راوی و مسئولان خیلی خوبی هم داشتیم
انشالله که بتونم سال دیگه هم همراه دوستم که اونم خیلی دوست داره باهم بریم دوباره
دوباره شهدا دعوتمون کنند
4⃣
من پارسال راهیان رفتم از پارسال ۵ ۶ تا مسافرت رفتم و اخریش هم کربلا بود حس حالم توی کربلا دقیقا همون حسی که توی راهیان داشتم بود تابلوی یک سلام تا کربلا هیچوقت یادم نمیره همونجا به امام حسین سلام کردم..
جزیره مجنون🕊
4⃣ من پارسال راهیان رفتم از پارسال ۵ ۶ تا مسافرت رفتم و اخریش هم کربلا بود حس حالم توی کربلا دقیقا ه
#ادمین_نوشت:
برایِ من علقمه تداعی گر کربلا بود،
هرلحظه انگار حس میکردم حضور قمربنی هاشم،حضرت ابوفاضل رو🥺
باخودم زمزمه میکردم:
تا مشک تو به آب زدی،موج های دریا شد آروم..:)