eitaa logo
جزیره مجنون🕊
874 دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
1.9هزار ویدیو
76 فایل
در مسیر #شهدا قدم برمیداریم🌱🤍 ‌ ‌ قطعا سننتصر🇵🇸🇮🇷🇾🇪🇱🇧✌️ ‌ ارتباط با خادم کانال: @khademolreza110
مشاهده در ایتا
دانلود
دلنوشته راحیل شهوه
هدایت شده از ....
44176190566035.aac
حجم: 540.5K
یگانه میرزایی بصیرت
هدایت شده از ....
44176193148345.aac
حجم: 568.9K
یگانه میرزایی بصیرت
فاطیماه کندی
هانیه آقازیارتی
عکس جمعی در کنار اروند رود ،به همراه جناب اقای مولوی ،سرهنگ مهجوری،اقای حسینی و... دبیرستان رضوان اردو راهیان نور ۱۴۰۱
دبیرستان رضوان
بسم رب الشهدا و الصدیقین ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون. کانون امام خمینی(رح) ساعت ۷:۳۰ روز چهارشنبه تعداد ، هر لحظه درحال افزایش بود . هر کدام با تعدادی کیف و ساک همراه پدر مادرهایی که برای بدرقه ی فرزندانشان امده بودن وارد سالن میشدند کم کم سالن پر شد و با شروع برنامه ها ، اول از همه دکلمه ی خوشامدگویی بود که مجری آن را به آواز دراورده بود و بعد اتفاقی افتاد که بقیه را نمیدانم اما من شگفت زده شده بودم راوی که در حال خاطره گویی از روزهای اقتدار افرین ۳۴ سال پیش بود لحظه ای مکث کرد بغض گلویش را گرفت. مهمانی را دعوت کرد . با ورود مهمان همه برخاستن با دیدن مهمان خشکم زد مهمان را می دیدم و صدای هق هق گریه هارا میشنیدم مهمان شهید گمنامی بود که بهتر است بگوییم صاحب خانه بود تا مهمان بقول اقای امیدواری امده بود تا راهیمان کند برای راهیان نور راهیان نوری که نورش را مدیون تک تک قطرات خون همین شهدا بود. بعد از راهی کردن شهید گمنام جناب سرهنگ مهجوری سخنرانی کردن سخنرانی در مورد نکات ایمنی سفر و اینکه چطور تلاش میکنند تا از همه محافظت کنند بود . ساعت ۹:۳۰ در اتوبوس اتوبوس بلاخره حرکت کرد راه افتادیم به سوی جنوب بعد از ۴ ساعت در راه بودن رسیدیم به خرم آباد برای استراحت وناهار . بعد از ناهار خوردن ساعت۱۴:۳۰ راه افتادیم بعد از رد شدن از خرم آباد به اندیمشک رسیدیم . اندیمشک اوایل استان خوزستان بود خوزستانی که ۳۴ سال پیش توسط شیرمردان ایرانی نجات یافت و دوباره به ایران پیوست. ساعت پنج عصر ..دوکوهه وارد پادگان شدیم غروب دلنشینی که زیبایی دوکوهه را چندین برابر میکرد چند دقیقه ای دور زدیم و عکاسی را شروع کردیم عکاسی از تانک هایی که شاهد چندین سال مقاومتی از دل و جان بودند تانک هایی که علاوه بر کمک کردن به ما ممکن بود روزی لوله شلیکشان را روی سر دلیران ایرانی گذاشته باشند . صدای اذان بلند شد همه سمت حسینیه رفتیم و نمازی به جماعت خواندیم . بعد از سخنرانی حاج اقا امیدی درباره ی اینکه دوکوهه یک محل استراتژیک ومهم در جنگ بوده حرکت کردیم به سوی خوابگاه بعد از شام و استراحت ساعت ۱۱ شب خاموشی زدن شب اول بود و در فکر این بودم یک روز مگر چقدر میتوان زیبا باشد که از فکر کردن به ان زیبایی ها نمی توانستم بخوابم .