eitaa logo
🌧⃟ೄྀღتـَـــــࢪنــمِ بــــــٰاࢪان
466 دنبال‌کننده
10.1هزار عکس
1.6هزار ویدیو
45 فایل
بِسمِ‌‌خُداۍ‌سَتّـٰارُالعیوب(:🌿- سمتِ آرامش👇 کانال 🌧⃟ೄྀღتـَـــــࢪنــمِ بــــــٰاࢪان²²•¹²•¹⁴⁰² https://eitaa.com/samte_aramesh محتوا؟! شاید دلے 🌚🫀! ڪپے؟! حلال ِبٰا ذڪرِ صلواٰت :)"♥️:♥️" - وقف ِ حضرت ِ حجت ؛ ⎞🔗💛⎝‌↫-_ "عــــــشق فقط خــــدا"
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💢 اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ اللَّهُمَّ أَغْنِ كُلَّ فَقِيرٍ اللَّهُمَّ أَشْبِعْ كُلَّ جَائِعٍ اللَّهُمَّ اكْسُ كُلَّ عُرْيَانٍ اللَّهُمَّ اقْضِ دَيْنَ كُلِّ مَدِينٍ اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ كُلِّ مَكْرُوبٍ اللَّهُمَّ رُدَّ كُلَّ غَرِيبٍ اللَّهُمَّ فُكَّ كُلَّ أَسِيرٍ اللَّهُمَّ أَصْلِحْ كُلَّ فَاسِدٍ مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِينَ اللَّهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَرِيضٍ اللَّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنَا بِغِنَاكَ اللَّهُمَّ غَيِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِكَ اللَّهُمَّ اقْضِ عَنَّا الدَّيْنَ وَ أَغْنِنَا مِنَ الْفَقْرِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قدیر 🌙
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
╭─━─━─• · · · · · ⭕️ ششمین ۩۩بسم‌ࢪَب‌ِّ علی الاعلی۩۩...". ‌✨🤍 🔆 کانال ترنم باران به مناسبت فرا رسیدن ماه پرخیر و برکت رمضان برگزار میکند... ♦️ســـــلام و درود دوســــتان خــــوبــــم 🙋 📖 از کتابچه "شهادت آیه‌ها " ✍  |"۳۰ روز ، ۳۰ آیه ، ۳۰ شهید "🌿 🎁 همراه با جوایز نفیس 🎁 ⏳زمان برگزاری مسابقه: از اول ماه مبارک رمضان (۳۰ بهمن) تا پایان ماه مبارک (عیدسعیدفطر) ⌛️زمان اعلام اسامی برتر: ۳ روز اولِ سال ۱۴۰۵ ⭐️ سوالات به همراه راه ارتباطی برای ارسال پاسخ ها روز در کانال گذاشته میشود 🚨شرط‌شرکت‌در ،عضویت درکانال ترنم‌باران 👇👇👇👇👇 @samte_aramesh با « تـَـــــࢪنــمِ بــــــٰاࢪان» همراه باشید . . با تشکــــــــر 🙏🙏💐 ╰─━─━─• · · · · · ·
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ بقره_۴۵ از شكيبايى و نماز يارى جوييد و به راستى اين [كار] گران است مگر بر فروتنان شادی روح صلوات🌺 📌متن اصلی به گروه ها فوروارد نمیشه و فقط در کانال هست👇🏻
تازه با رفیقم دعوام شده بود و حوصلۀ هیچکسی رو نداشتم. یه‌راست رفتم توی اتاقم و سعی کردم یه جوری از فکروخیال حرفهایی که بهم زده، بیام بیرون؛ برای همین پناه بردم به گوشی و دل رو زدم به دریای دنیای مجازی. میخواستم یادم بـره چـه اتفاقـی افتـاده، بلکـه کمـی از عصبانیتـم کـم بشـه. بی‌حوصلـه و بی‌هدف صفحـات مجـازی رو بـالا و پایین میکردم که یهو دیدم یه آقایی داره میگه: »توی مشـکالت و اتفاقهـای سـخت و سـنگین زندگـی بـه صبـر و صلاة پنـاه ببریـن.« از شـدت عصبانیـت، نیم‌خیز شـدم تـا یه چیزی بهش بگم که یهـو گفت: »این توصیۀ خداسـت؛ آیـۀ قرآنه: وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ... <« چون حرف خدا بـود، خودم رو نگـه داشـتم و دوبـاره ولـو شـدم روی تخـت؛ امـا اصلًا ایـن توصیـه بـرام قابـل درک ِ نبود. من الآن وسـط ِ آشـفتگی یه دعوای سـاده با دوسـتم بودم و حوصلۀ خودم رو هم نداشـتم، چه برسـه به نماز. خلاصه داشـتم هزارویک دلیل و مصداق برای نپذیرفتن این راهکار قرآنی توی ذهنم ردیف میکردم که اون آقا یه خاطره گفت؛ خاطره ِ ای از نوجوانی شهید سیدحسین علم‌الهدی. میگفت: در مبارزه با شـاه دسـتگیر شـد. آقاسیدحسـین وقتـی نوجـوون بود، سـر گفتـن بچه‌سـاله! بندازیمـش تـوی بنـد نوجوونـای بزهـکار تـا هـم بـه غلط کردن بیفته، هم مثل اونا اهل خالف بشه و فسق و فجور. به خیال خودشـون میخواسـتن با یه تیر دو نشون بزنن. خلاصه سیدحسین رو وارد بنـد بزهکارهـا کـردن و تـا ایـن بچه سـید، پـاش رو گذاشـت توی بند، یه عده شروع کردن به تیکه انداختن و مسخره کردن؛ اما برخالف تصـور خیلی هـا، سیدحسـین نه تنهـا از کـوره در نرفت، بلکـه صبر کرد و انـرژیش رو گذاشـت بـرای نفـوذ بـه قلبشـون. آخـر سـر هم ایـن صبر و تحملهـا نتیجـه داد. چنـد روز بعـد، مأمـوران زنـدان دیـدن همـون نوجوون هـا دارن بـه امامـت سیدحسـین نمـاز جماعـت میخونـن. کُرک و پَرشون ریخت که چی فکر میکردیم، چی شد. اون آقـا داشـت ایـن خاطـره رو میگفـت و مـن مـدام ذهنـم میرفـت سـمت موقعیت مشابه خودم توی مدرسه. یاد زمانی می افتادم که تا کسی بهم حرفی میزد یـا مسـخرم میکـرد، میشُسـتم و میذاشـتمش کنـار یـا اگـه زورم بهـش نمیرسـید، حسـابی به هـم میریختـم و کینـه‌ش بـه دلـم مینشسـت. غـرق ایـن تفاوت رفتاریم با شهید بودم که بنده خدا رسید به اینجای خاطره: شکنجه‌گرِ سیدحسین میگه: تا فهمیدم کسی که باید بازجوییش کنم یه نوجوونه، با خودم گفتم به محض ورود به اتاق بازجویی جوری میزنمش که همون اول بگه: "غلط کردم، امام کیه؟!" وقتی هم گفت "درود بـر شـاه"، مـیذارم بره. بـرای همین تا وارد شـدم، یه لگد محکم زدم به ساق پاش و افتاد؛ ولی حتی یه آخ هم نگفت. میگه:اونقدر زدمـش که خسـته شـدم؛ امـا این نوجـوون، داغ ِ یه آخ گفتـن رو هم به دلم گذاشـت. « بعداز انقلاب وقتی شکنجه‌گرش رو دستگیر میکنن، بـا سـید تمـاس میگیـرن و میگـن بیـا کـه وقـت انتقامـه؛ امـا برخلاف تصـور همـه، سیدحسـین علم‌الهـدی مـیره و میگـه:مـن از ایشـون شکایتی ندارم. ایشون وظیفهش بوده که شکنجه کنه. منم وظیفهم ایـن بـوده کـه تحمـل کنم. یـه وقت فکر نکنیـن علم الهدی رو سـاده شـکنجه کـرده بـودن هـا؛ جوری شـکنجهش کـرده بودن کـه بنده خدا کفِ کفشـش ده سـانت پنبه گذاشـته بود تا بتونه بدون درد راه بره. حتـی شـکنجه‌گرش میگـه: مـن فکـر کـردم اگـه بیـاد تـوی دادگاه و بگـه چیـکارش کردیـم، کارم تمومـه؛ ولـی آسیدحسـین بخشـیدش. میگن شـکنجه‌گر افتاد به پای سیدحسـین و از اون روز به بعد مسـیر زندگیش عوض شد. ادامه دارد... 1
میخکـوب شـده بـودم پـای ایـن خاطرات. آخـه برای منـی که سـر کوچکترین گیـردادن پـدر و مـادرم هـم گاهـی آمپر می چسـبوندم و صدام میرفـت بالا، هضم اینهمه صبر و تحمل و گذشت ممکن نبود. داشتم با خودم کلنجار میرفتم که اون آقا انگار ذهن من رو خونده باشه، گفت: میدونین چرا امثال شهید علم‌الهدی توی مشکالت بهم نمیریختن و صبور بودن؟ چون دلشون بزرگ بود. آدمهایی که دلشون کوچیکه، ُ مثـل لیـوان پـر از آبی میمونن که اگه یه سـنگریزه هم بیفته داخلش، متالطـم میشـه و آب ازش میریـزه بیـرون؛ اما اگه دل مثـل دریا بزرگ شـد؛ اونوقـت سـنگهای چندتُنـی هـم حال و هـواش رو طوفانـی و متالطم نمیکنه. ✨بزرگ کردن دل هم فقط با بندگی خدا ممکنه؛✨ یعنی هرچه انسان بیشتر اهل عبـادت و دوری از گنـاه شـد، دلـش بزرگتـر میشـه؛ اونوقـت طبـق توصیـه‌ی آیـۀ وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ...؛ هم در برخورد با انواع بلاها صبوری میکنه و هم توی مشـکالت، برخلاف خیلیهـا که عباداتشـون تَق و لق میشـه، اتفاقا او بیشـتر پناه میبره به نماز و عبادت. آره رفیـق! اگه سیدحسـین علم‌الهـدی به خاطر تمسـخر نوجوونهای بزهکار بهم نمیریخت یا در مقابل شـکنجه های سـنگین سـاواک صبر میکرد و آخرش هم اهل بخشش شد، نه انتقام؛ واسه این بود که از همون بچگی دلش رو بزرگ کرده بود. میگـه نوجـوون کـه بـود، سـاواک دسـتگیرش کـرد. رفتـم مالقاتـش و دیـدم اوضاع زنـدان اصلًا خوب نیسـت. اتاقهای زندان بسـیار کوچـک و قدیمی و کاملا غیر بهداشتی بود. به سیدحسین گفتم: چه چیزی لازم داری برات بیارم؟ گفت: فقط یه جلد قرآن برام بیارین. آسیدحسـین حتـی تـوی میدون جنگ هم به »ارتباط مسـتقیم یاری گرفتن از صبر وصلاة با بندگی خدا« توجه داشت و تلاش کرد به نیروهاش یاد بده که باید در کنار پیشرفت نظامی، رشد معنوی هم پیدا کنن برای روزهای سخت. میگن واسه تهیۀ تدارکات و اسلحۀ نیروها رفته بود اهواز. اسلحه و تدارکات رو که تهیه کرد، افتاد دنبال کتابفروشی. اون موقع کتابفروشیها تعطیل بودن، اما با تلاش زیاد نهج البلاغه تهیه کرد و همراه اسلحه به تک ِتک بچه‌ها یه نهج البلاغه داد؛ و گفت: در کنار آموزش نظامی، باید با نهج البلاغه هم آشنا بشین. خلاصـه یادمـون باشـه! اگـه یه زمانی توی مشـکلات نتونسـتیم صبـر کنیم یا حـال عبـادت نداشـتیم، بایـد بدونیـم کـه ارتباطمـون بـا خدا قـوی نیسـت و قبل از هـر کاری بایـد وقـت بذاریـم بـرای قویترشـدن رابطه‌مـون بـا خـدا. خـدا رحمـت کنـه مرحـوم ابوترابـی رو.رفیقـش میگـه: »مدتـی بـود کـه تـوی پیچ وخـم زندگـی و ناملایمـات حسـابی کـم آورده و تقریبـا خونه نشـین شـده بـودم. یـه روز حاج آقـا ابوترابی که دوست ِ دوران اسارتم بود، به دیدنم اومد و گفت: "عباس! میدونی چرا اینجوری شدی؟ چون تو از قرآن و دعا و زیارت عاشورا فاصله گرفتی. همین زیارت عاشورا و امثال اون بود که من و تو و خیلیهای دیگه رو زیر دست جلادان صدام زنده نگه داشت." پـس حـالا کـه فهمیدیـم صبـر در مشـکالت و میـل بـه عبـادت تـوی بحران‌هـا، اینقـدر ربـط داره بـه رابطـۀ قـوی بـا خـدا، بیایـم که از همیـن الآن کـه تـوی سـاحل آرامشـیم، برای عبور از طوفان های زندگی، با بندگی خدا، واسـه خودمون درست کنیم. پایان. ۲
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✳️مواردی که روزه با آن باطل نمی شود👆
🌙 🍝 ماه رمضان شده بگو یا الله ...👳 بی شک همه روز ه اید،ماشااَلله😉 افطار وسحر مثل هیولا خوردید😋 طاعات شما قبول، انشااَلله 😁🙌 😂😂😁😁🤣😜😅
👇🏼فایده 🍒 🍒شربت آلبالو به شرطی که با شکر نیشکر درست شود : اشتهاآور، درمان ورم معده، کلیه، روده 🍒آب آلبالو 👈🏼 موجب افراد گرم‌ مزاج می‌شود ومفید برای 👌🏼 🍒آلبالو سنگ شکن قوی کلیه ومثانه 👌🏼 ┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈ 🍏 🍊