eitaa logo
صندوق پستی جغد قهوه‌ای.
17 دنبال‌کننده
82 عکس
2 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
گاهی بهش فکر میکنم که اگه حتی یه درصدم معاد و زندگی بعد مرگ واقعی باشه بیچاره میشم و تا چند روز اضطراب باهامه.. نظر شماها چیه.. بهش فکر کردین؟ چیکار کنم =)) زندگی اینطوری خستم کرده.. پیش میاد که مثلا چند روز با خانواده و دوستام بحثم میشه و اون روزا ته تنهاییمه.. میگم نکنه این بار همیشگی باشه و دیگه هیچوقت نداشته باشمشون.. اون موقع‌ست که یه چاه عمیق از انزوا و تنهایی و پوچی درونم رسوخ میکنه و نه حتی مرگ، که زندگی اینطوری هم میشه از بزرگترین ترسام.. _ بحث معاد/رستاخیز/قیامت با چیزایی که در ادامه گفتی خیلی فرق داره (یا شاید من متوجه‌ی وصلت حرف‌هات نشدم)، ولی اینو فقط به عنوان یه نظر شخصی بدون: من آدمی نیستم که غصه‌ی فردا رو بخورم. آره گاهاً درموردش مضطرب میشم ولی محال ممکنه که بخواد روی ذهنیت یا عواطف روزمره‌ام تاثیر بذاره. و نپرس چرا، خودمم نمی‌دونم. فقط اونقدری که "الان" برام با ارزشه اهمیت نداره. و راستش، این در لحظه زندگی کردنِ افراطی ممکنه بعضاً باعث تولد جنایتکارها بشه! مثل اینه که بگی «چی میشه اگه فردا بمیرم و هنوز از بانک سرقت نکرده باشم؟» این وجه از وجود این طرز فکر ممکنه آزاردهنده یا خطرناک باشه، و منم توجیهی براش ندارم ولی با این حال، گوش کن؛ چه از مرگ بترسی و چه از رنج، هیچ فرقی نداره. مرگ و رنج، به اندازه‌ی تولد و نشاط فطری و ذاتی هستن. نه من، نه تو و نه هیچکس دیگه قرار نیست جلوشون رو بگیره.
صندوق پستی جغد قهوه‌ای.
گاهی بهش فکر میکنم که اگه حتی یه درصدم معاد و زندگی بعد مرگ واقعی باشه بیچاره میشم و تا چند روز اضطر
من یکی که حاضرم واقعا زندگی کنم و مجازات بشم تا اینکه به خاطر مطیع آدمای مثل خودم بودن پاداش بگیرم سو ابدا مشکلی باهاش ندارم و صدالبته قبولش هم ندارم ولی اینو یادت باشه، هرچی الان داری رو دو دستی بچسب، گذشته و آینده برات نون و آب نمیشه پسر Carpe diem
شاید پیداش کردم و بغلش کردم و یه بار دیگه بوسیدمش --‐----- کاش این چیزا فقط واسه این مواقع نباشه گذشته ها گذشته فردارو هم کسی ندیده همین امروز وقتشه
توی سایت آخرین دوست یه دوست پیدا میکنم "). نه شوخی کردم. اون موقع چون دیگه با کسی قرار نیست برخورد داشته باشم، این زره قفل شده‌ی دورم رو باز میکنم و فقط حرفامو می‌زنم و همه جا می‌رم و از احساساتم با اونایی که لازمه حرف میزنم. (چون بعضی احساسات واقعا لازمه توی دل آدم بمونه تا غرور و شخصیت و زندگی معمولی و شرایطی که آدم داره حفظ بشه. بعضی احساسات فقط هستن حتی اگه دوستشون نداشته باشم و قفلشون کرده باشم.) قطعا از اونایی که حقی به گردنم ممکنه داشته باشن عذر خواهی یا دلجویی می‌کنم. چون مهمه با آرامش و سبک برم. و دفترمو می‌دم به اونی که همش اصرار داره بخوندش)) ای بابا دلم خواست بمیرم فردا _ من واسه کلنجار رفتن با اینهمه احساسی که گفتی یه هفته وقت لازم دارم 🌹
میشه لطفا فایل تلگرام رو بفرستیننن ____ ...چشده؟
داداشیا رسوندن
اسکیتمو برمیدارم بعد لباسای مورد علاقمو میپوشم، برای اولین بار خط چشم میکشم. برای دوستای صمیمیم فیلم میگیرم و میفرستم بعدشم گوشیمو خاموش میکنم. میزنم بیرون اول از همه میرم کتابخونه بعدش میرم‌گربه های خیابونو ناز میکنم و بهشون غذا میدم، بعدش سعی میکنم چند تا دوست پیدا کنم و تا لحظه ای که بمیرم خراب بازی و اینا آخرشم اگه شد غروب یا طلوع خورشیدو می‌بینم. ازه دیگه ____ داش بیا من برات خط چشم بکشم چقد سقف آرزوهاتون کوتاهه.
https://eitaa.com/Book_Magic5/3103 فکر می‌کنم. فکر می‌کنم و تماشا. راه می‌رم. نفس می‌کشم. نگاه می‌کنم. مزه می‌کنم. و غیره ------- متفاوت ترین جوابیه که واسه این سوال شنیدم
و راستش خوشحال می‌شم. خیلی وقته که حوصله‌ی رسیدگی کردن به بدنم و افکارم و وظایفم، و اینکه مراقب باشم بقیه چی میگن، چی فکر میکنن، چی انتظار دارن، کی میخوان منو ببینن یا نمیخوان، و چطور با ادب باشم و طبق اجتماع، و غیره رو ندارم. همه‌ی اینا برام به یه بیهودگی ختم میشه. نه اینکه ناراحت و افسرده باشم، فقط حوصله و انرژی ندارم هیچ کار بیهوده‌ای انجام بدم و انگار خیلی وقته همه‌ی کارا برام بیهوده شدن. در این صورت خوشحال میشم که زود قراره از این بیخود و بی‌جهت بودن و اینهمه وظیفه خلاص بشم. از این بدن پردردسر و سنگین راحت بشم.. -------- میتونم بگم صیم ولی نه درمورد مرگ، اصلا حوصله این یکی رو ندارم
https://eitaa.com/sandogpostwhj/450 خب مشخصا آرزو نیستش بلکه فقط دوست دارم یه کارای عادی انجام بدم که با انجام دادنشون خوشحال میشم __ تو عین خودمی.