اسکیتمو برمیدارم بعد لباسای مورد علاقمو میپوشم، برای اولین بار خط چشم میکشم. برای دوستای صمیمیم فیلم میگیرم و میفرستم بعدشم گوشیمو خاموش میکنم. میزنم بیرون اول از همه میرم کتابخونه بعدش میرمگربه های خیابونو ناز میکنم و بهشون غذا میدم، بعدش سعی میکنم چند تا دوست پیدا کنم و تا لحظه ای که بمیرم خراب بازی و اینا آخرشم اگه شد غروب یا طلوع خورشیدو میبینم. ازه دیگه
____
داش بیا من برات خط چشم بکشم چقد سقف آرزوهاتون کوتاهه.
https://eitaa.com/Book_Magic5/3103 فکر میکنم. فکر میکنم و تماشا. راه میرم. نفس میکشم. نگاه میکنم. مزه میکنم. و غیره
-------
متفاوت ترین جوابیه که واسه این سوال شنیدم
و راستش خوشحال میشم. خیلی وقته که حوصلهی رسیدگی کردن به بدنم و افکارم و وظایفم، و اینکه مراقب باشم بقیه چی میگن، چی فکر میکنن، چی انتظار دارن، کی میخوان منو ببینن یا نمیخوان، و چطور با ادب باشم و طبق اجتماع، و غیره رو ندارم. همهی اینا برام به یه بیهودگی ختم میشه. نه اینکه ناراحت و افسرده باشم، فقط حوصله و انرژی ندارم هیچ کار بیهودهای انجام بدم و انگار خیلی وقته همهی کارا برام بیهوده شدن. در این صورت خوشحال میشم که زود قراره از این بیخود و بیجهت بودن و اینهمه وظیفه خلاص بشم. از این بدن پردردسر و سنگین راحت بشم..
--------
میتونم بگم صیم ولی نه درمورد مرگ، اصلا حوصله این یکی رو ندارم
https://eitaa.com/sandogpostwhj/450 خب مشخصا آرزو نیستش بلکه فقط دوست دارم یه کارای عادی انجام بدم که با انجام دادنشون خوشحال میشم
__
تو عین خودمی.
https://eitaa.com/Book_Magic5/3103 به زندگی عادیم ادامه میدم و سعی میکنم با امروزو با هر کسی که میبینم مهربون برخورد کنم
__
اوکی ولی یه سوال دارم
فقط قبول کنید که واقعا ممکنه امروز آخرین روز زندگیمون باشه
نمیدونم چرا هی فراموشش میکنیم