eitaa logo
سنگر شهدا
2.7هزار دنبال‌کننده
126هزار عکس
11.7هزار ویدیو
151 فایل
یادوخاطره شهدا ورزمندگان دفاع مقدس ارتباط با ما 🚫تبلیغ و تبادل نداریم🚫 https://eitaa.com/Madizadha
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹تصویر فوق در دیماه ۱۳۶۵ شلمچه، سه راه «شهادت» می باشد. همواره برایم جای سؤال است که : این شهید، در آخرین لحظهٔ حیات دنیوی خود کاغذ و قلم به دست گرفته بود، تا چه چیزی را بنویسد؟ برای چه کسی می‌نویسد؟ قصد نوشتن چه چیزی را داشت؟ فهرست اموال و دارایی‌ها؟! حساب‌های بانکی؟! نشانی خانه‌های شخصی؟! حقوق‌های نجومی؟! همه شهدا سفارش حفظ حجاب، پیرو رهبری بودن رو، در وصیت نامه هاشون داشتن وای بر کسانی‌که در طول این سال‌ها با اعمال و رفتارهای دنیا طلبانهٔ خود، خون شهیدان این سرزمین را پایمال و باعث رنجش دل خانواده‌های معزّز شهیدان و جانبازان و ایثارگران و رزمندگان شدند. 🌹شهدا شرمنده‌ایم🌹 @sangareshohadababol
.... 🌷پيرمردى در منطقه بود. پسرش در عمليات كربلاى پنج مفقود شده بود. كار مربوط به مفقودين را من پيگيرى مى كردم. با اين كه وضع پسرش را مى دانستم گفتم بيا برويم بيمارستان هاى اهواز و تعاون را با هم ببينيم. بعد از آن گفتم سرى هم به معراج شهدا بزنيم. 🌷گفت: از اول هم گفتى برويم بيمارستان فهميدم منظورت چيه! با پيرمرد رفتيم داخل سردخانه و شروع كرديم به دقت شهدا را وارسى كردن. بنده خدا همان طور كه نگاه به بدن شهدا مى كرد با خود زمزمه مى كرد. "گلى گم كرده ام مى جويم او را" و اشك مى ريخت اكثر افرادى كه دنبال عزيزانشان بودند تحت تاثير او قرار گرفته بودند و گريه مى كردند. راوى: رزمنده دلاور محسن براسود منبع: سايت دفاع پرس 🌺 @sangareshohadababol
🌹...! 🌷شب عملیات والفجر هشت؛ نیروها باید به دل امواج خروشان اروند می‌زدند. شهید مـزرجـی به شهید شوشتری گفـت: «امشـب اگـر عـراقی‌ها مـا را نـزنند؛ تـوی آب کوسه‌ها می‌زنند! اگـر هیچ کدام نزنند؛ ما لای سیم خاردار و تله‌های انفجاری گیر می‌کنیم. با محاسبات مادی، امشب ما نمی‌توانیم از آب رد بشویم. من امشـب فقـط وارد آب می‌شـوم تا امــام که در جماران است، به ایشان خبر دهند که آقا! بچه‌ها به عشق شما زدند به خط. دیگر برای من مهم نیست که آن طرفِ خـط، برسیم یا نرسیم!» و بعـد از آن گفـت: «اونی کـه وظیـفه ماسـت، وارد آب شدن اسـت. از این آب بیـرون اومـدن دیگـر در اختیار و وظیـفه ما نیست؛ اون دیگه با خداست.» بعد گفت: «خـدای آن طرف اروند، خدای این طـرف اروند است. اگـر کسی این طـرف، قلبـش آرام است، آن طـرف می‌ترسد؛ توحیدش مشکل دارد.» 🌹خاطره ای به یاد شهید معزز مرتضی متین‌فر مزرجی و سردار سرتیپ پاسدار شهید نورعلی شوشتری 🎙رزمنده دلاور حسن رحیم پور ازغدی @sangareshohadababol
سنگر شهدا
#استوری | نیمه‌های شب بود که احمد آقا بیدار شد. من هم بیدار شدم ولی از جای خودم بلند نشدم. احمد آقا
!! ▫️یک روز بهش گفتم: من نمی‌دانم چرا توی این چند سال اخیر شما در معنویات رشد کردی؟! می‌خواست بحث را عوض کند، امّا سئوالم را تکرار کردم. گفتم: حتماً علتی داره. گفت: "اگه طاقتش رو داری بشین تا برات بگم. یه روز با رفقای محل و بچه های مسجد رفته بودیم دماوند. همه مشغول بازی بودند یکی از بزرگترها گفت: احمد آقا برو کتری رو آب کن، بیار. 🚶‍♂منم راه افتادم. راه زیاد بود کم کم صدای آب به گوش رسید. از بین بوته ها به رودخانه نزدیک شدم. تا چشمم به رودخانه افتاد، یه دفعه سرم را انداختم پایین و همان‌جا نشستم. بدنم شروع کرد به لرزیدن. نمی‌دانستم چه کار کنم. همان‌جا پشت درخت مخفی شدم. می‌توانستم به راحتی گناه بزرگی انجام دهم.... 🌿 پشت آن درخت و كنار رودخانه چندین دخترِ جوان، نیمه برهنه، مشغول شنا بودند!!! همان‌جا خدا را صدا زدم و گفتم: خدایا! کمک کن. خدایا! الان شیطان به شدت من را وسوسه می‌کند که من نگاه کنم هیچ‌کس هم متوجه نمی‌شود، امّا خدایا من به خاطر تو ازین گناه می‌گذرم📛 ⚪️ کتری خالی را برداشتم از جایی دیگر آب تهیه کردم و رفتم پیش بچه ها و مشغول درست کردن آتش شدم. به سختی آتش را آماده کردم و خیلی دود توی چشمم رفت و اشکم جاری بود. يادم افتاد حاج آقا گفته بود؛ هر كس برای خدا گريه کند خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت. گفتم ازین به بعد برای خدا گریه می‌کنم. حالم منقلب بود و از آن امتحانِ سختِ کنارِ رودخانه هنوز دگرگون بودم!! 😭....و اشك می‌ريختم و مناجات می‌کردم. خیلی با توجه گفتم: یا الله، یا الله…. به محض تکرار این عبارات صدایی شنیدم که از همه طرف شنیده می‌شد! به اطرافم نگاه کردم صدا از همه سنگریزه‌های بیابان و درختها و کوه می‌آمد!!! همه می‌گفتند: «سبوح القدوس و ربنا الملاکه والروح»....از آن موقع کم کم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد...." 💠 خاطره اى به ياد عارف شهيد، احمدعلى نيرى كه در تـاریخ ٢٧/١١/١٣٦٤، در سن ١٩ سالگى آسمانى شد. 🌴 مزار اين شهيد صاحب کرامت، محل زيارت بسيارى از حاجتمندان است. محل مزار: بهشت زهراى تهران، قطعه ٢٤، رديف ٧٦، شماره ٣٢ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️ 💢 خاطره ای از شهید احمدعلی نیری !! ....گفتند: چند دقیقه‌ی دیگه امتحان شروع میشه. صدای اذان اومد. احمد آهسته رفت سمت نمازخانه. دنبالش رفتم و گفتم: احمد برگرد. این آقا معلم خیلی به نظم حساسه، اگه دیر بیای، ازت امتحان نمی‌گیره اما گوش نداد و رفت.... مرتب از داخل کلاس سرک می‌کشیدم و داخل حیاط و نمازخانه را نگاه می‌کردم. خیلی ناراحت احمد بودم. حیف بود پسر به این خوبی از امتحان محروم بشه. همه رو به صف کرده بودند و آماده امتحان بودیم اما بیست دقیقه همین‌طور توی کلاس نشسته بودیم. نه از معلم خبری بود نه از ناظم و نه از احمد! همه داشتند توی کلاس پچ پچ می‌کردند که یک‌دفعه درب کلاس باز شد. معلم با برگه‌های امتحانی وارد شد. همه بلند شدند. معلم با عصبانیت گفت: از دست این دستگاه تکثیر! کلی وقت ما رو تلف کرد تا این برگه‌ها آماده بشه! بعد هم یکی از بچه‌ها را صدا زد و گفت: پاشو برگه‌ها رو پخش کن. هنوز حرف معلم تمام نشده بود که درب کلاس به صدا درآمد. در باز شد و احمد در چارچوب در نمایان شد و مثل بقیه نشست و امتحانش را داد .... 🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱 🌷 🌿 آیت الله حق شناس، در مجلسی که بعد از شهادت احمدعلی داشتند بین دو نماز، سخنرانی‌شان را به این شهید بزرگوار اختصاص داده و با آهی از حسرت که در فراق احمد بود، بیان داشتند: "اين شهيد را دیشب در عالم رویا دیدم. از احمد پرسیدم: چه خبر؟ به من فرمود: تمام مطالبی که از برزخ و.… می‌گویند حق است. از شب اول قبر و سئوال و… اما من را بی‌حساب و کتاب بردند. رفقا! آیت الله بروجردی حساب و کتاب داشتند. اما من نمی‌دانم این جوان چه کرده بود؟ چه کرد که به اين‌جا رسید؟!" 〰 انتشار بمناسبت سالروز شهادت رزمنده متقی و عارف، شهید احمدعلی نیری// ۲۷ بهمن ۱۳۶۴ // عملیات والفجر ۸ [معرفى كتاب: كتاب "عارفانه" زندگينامه و خاطرات عارف شهيد احمدعلى نيرى] 🇮🇷 @sangareshohadababol
❄️ ⚪️ در کردستان با شهید رضایی در یک سنگر بودیم. هوای کردستان در آن ايامِ زمستان، برف و کولاکِ وحشتناک و دما زیر صفر درجه بود. حتى برف روی زمین یخ زده بود. وقتِ اذان شد. ما از شدت سرما در داخل سنگر به خود می‌لرزيديم!! 🌷شهید رضایی بیرون از سنگر رفت. به ایشان گفتم: فلانی یخ می‌زنى تا بری!! گفت: نه، اذان و نماز به وقتش مناسب هست. یک ظرف برداشت، رفت یخ های بیرون را شکست. يخ ها آب که شدند، وضو گرفت و نمازش را خواند. روحش شاد و یادش گرامی باد. ﴿خاطره اى به ياد پاسدار شهید حسين رضایی فرمانده مخابرات گردان شهدا، شهرستان پلدختر روستای افرینه﴾ @sangareshohadababol
50.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙مداحی حاج صادق اهنگران در وصف شهید والامقام سردار اسماعیل دقایقی ( ۲۸دیماه۱۴۰۱_ تهران ) برای مادر سادات گریه ها می کرد دلش به یاد خیمه اطفال تشنه گریان بود برای لحظه ادرک اخا دلش می سوخت همان زمان که حسین آمد و پریشان بود چه دید روی زمین پیکری مقطع الاعضاء و ماه غرق به خونی که در بیابان بود دو دست بر کمر و انکسار در وجْهش حسین تشنه و تنها میان عُدوان بود دلم بهانه گرفته‌ست - آه - اسماعیل ! به شعر و خاطره بردم پناه ، اسماعیل ! به جای چهره‌ی خورشیدی‌ات برادرجان ! نگاه می‌کنم امشب به ماه ، اسماعیل ! تو رفته‌ای و رسیدی و من عقب ماندم تو روسفیدی و من روسیاه ، اسماعیل ! چه روزها که نبودی و من به یاد رخت به قاب عکس تو کردم نگاه ، اسماعیل ! امیر لشکر بدر ! ای یگانه فرمانده ! سپاه را تو شدی تکیه‌گاه ، اسماعیل ! ز عزم راسخ و ایمان استوار تو بود که گشت بعدِ تو لشکر سپاه ، اسماعیل ! برای من که ز یاران خویش جا ماندم ز دوست فیض شهادت بخواه ، اسماعیل ! @sangareshohadababol
▞🦋▞▞🦋▞▞🦋▞ 🍚 برخے از رزمندگان ، سهمیه ناهارشان را مےگرفتند، اما آن را به همرزم هایشان مےدادند و خودشان روزه مے گرفتند. ▪️اولین بار ڪه به جبهه رفتم، نزدیڪ شب قدر بود. شب قدر ڪه رسید ، به اتفاق چندین تن از همرزم هایم ، به محل برگزارے مراسم احیا رفتم. ‼️ از مجموع ۳۵۰نفر افراد گردان ، فقط بیست نفر آمده بودند. تعجب ڪردم...! 🌌 شب دوم هم همین طور بود. برایم سؤال شده بود ڪه چرا بچه ها براے احیا نیامدند، نڪند خبر نداشته باشند...؟! 🏕از محل برگزارے احیا بیرون رفتم. پشت مقر ما صحرایے بود ڪه شیارها و تل زیادے داشت. به سمت صحرا حرڪت ڪردم، وقتے نزدیڪ شیارها رسیدم، 📿 دیدم در بین هر شیار، رزمنده اے رو به قبله نشسته و قرآن را روے سرش گرفته و زمزمه مےڪند . 📢 چون صداے مراسم احیا از بلندگو پخش مےشد، بچه ها صدا را مےشنیدند و در تنهایے و تاریڪے حفره ها ، با خود راز و نیاز مےڪردند. 🔮 بعدها متوجه شدم آن بیست نفر هم ڪه براے مراسم عزادارے و احیا آمده بودند، مثل من تازه وارد بودند. به نقل از 🌷 🌺 @sangareshohadababol
....!!! 🌷یکی از آزاده‌ها آمده بود پیشش، گفت: «حاج‌ آقا مشکل مسکن آزاده‌‌های تهران حل نشده. شما که با بیت تماس دارید موضوع را به آقا بگو و کمکی بگیر.» دستش را گذاشت روی شانه آن بنده خدا و گفت: «ما زمان اسارت از خدا می‌خواستیم آزاد شیم و برگردیم تا باری از دوش این عزیز برداریم حالا خودمون بیایم این بار را سنگین‌تر کنیم.» 🌹خاطره اى به ياد سيد اسرا حاج آقا سید علی‌اکبر ابوترابی فرد @sangareshohadababol
.... 🌷از سنگر رفت بیرون وضو بگیرد. برای عملیات، مهمات کم داشتند. رفته بود توی فکر. پیرمردی آمد و کنارش ایستاد. لباس بسیجی تنش بود. فکر می‌کرد او را قبلاً جایی دیده است، اما هر چه فکر می‌کرد یادش نمی‌آمد کجا. 🌷پیرمرد به او گفته بود: “تا ائمه را دارید، غم نداشته باشید. توی عملیات پیروز می‌شید. عملیات بعدی هم اسمش بیت المقدسه. بعد هم می‌ری لبنان. دیگه هم برنمی‌گردی.” 🌷گریه می‌کرد و برای من تعریف می‌کرد. متوسلیان رفت لبنان…. راستی راستی هم دیگه برنگشت. سال ۶١ بود که رفت و…. مفقود ماند تا امروز.... 🌹خاطره ای به یاد جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان 🇮🇷 @sangareshohadababol
...!! 🌷اوایل جنگ بود که اسیر شدیم. ما را به بغداد بردند و در زندان وزارت دفاع حبس کردند. ١٢ نفر بودیم. بین ما فقط حاج آقا سالم بود. کسی او را نمی شناخت.... 🌷ماشین که ایستاد، پیاده شد ما را کول می کرد و در یک گوشه می خواباند. فاصله ماشین تا آنجا که پیاده مان می کرد حدود ١٠٠ متر بود. نمی خواست عراقی ها ما را اذیت کنند. 🌹خاطره اى به ياد سید الاسرا حاج سید علی اکبر ابوترابی 🌺 @sangareshohadababol
🌷در تیر ماه 1367پس از پذیرش قطع نامه 598 از طرف ایران صدام عهدشکنی اش را مجددا باحمله به شلمچه.کوشک . مجنون و و نفت شهر و وشوکار در تاریخ 4تیر تا 31 تیر آغاز کرد که در این حمله ها علاوه بر شهدا صدام برای گرفتن تعداد بیشتر اسیر از ایران تعداد زیادی از نیروهای ما را به اسارت در آورد اسامی آزادگانی که در این تک ها از شهرستان بابل به اسارت دشمن در آمدند بشرح ذیل می باشند: آزادگان عزیز 1-علی امیری قصاب 2-علی حاجی نژاد (متکه) 3-اصغر حسین زاده سوادی (تیرکلا) 4-محمدعلی صمدی شوب 5ّعبدالرحیم رحیم پور(کروکلا محل اسلرت کوشک) 6-فتحعلی معصومی درزی (درزیکلا بزرگ) 7-ابراهیم رجب پور شوب 8-حبیب علی نیا شیروانی 9-علی اقاجانی دلاور 10-محسن نوشادیان 11-قاسم رستمیان 12-حسن رستمیان دلاور 13-سیدصادق حسنی درزی 14-سیدمهدی میرزاده اطاقسرا 15-ابراهیم عابد 16-قاسم حسین پور(زرگرمحله) 17-قربان آشوری (خراسان محله) 18-اقای بخشی 19-مرتضی مولائیان 20-یونس انسا (شانه تراش) 21-رضا امیری اندی 22-علی هوشیار (گتاب) 23-عیسی عزیزی 24-آقای حیدری 25-مصطفی یزدانی 26-رمضانعلی قارداشی 27-مختاری برسمنانی 28-مختار سهیلی فر 29-علی اصغر قاسمی 30-آقای قاسمی 31-حسین اسکندری 32-مرتضی علی پور 33-حمید داداشقلی زاده 34-وحید امین زاده 35-آقای حسین پور 36-آقای بهمنی 37-سیدرسول هاشمی کروئی 38-ابوالقاسم پور حسین 39-سید علی رضوی گنجی (اسارت در تک مجنون 4تیر) 40-فرزاد خانپور متی کلا 42-جانعلی علی پور 43-فرامرز ابراهیم نژاد دلاور 44- حبیب قلی تبار 45-آقای طالبی 46-آقای احمدی 47-رضا رضا نیا (حمزه کلا شش پل) 48- محمد جعفر بهداد 49-سید مصطفی فیض بخش ✍️حسن شعبانپور 🌺 @sangareshohadababol
🌷در تاریخ اول مرداد ١٣٦٧ ، در جاده اهواز – خرمشهر كه عراقی‌ها آن‌جا را گرفته بودند با تیپ الزهرا، از لشكر ده سید‌الشهدا درگیر می‌شوند و دامنه این درگیری به حدی شدید بوده كه عبارت تن برابر تانك در این‌جا مصداق علنی پیدا می‌كند، آن‌هم در صبح روز عید قربان! 🌷قضیه از این قرار است كه آن روز در حدود ٣٠ رزمنده، سوار بار كامیونی می‌شوند، به قصد جاده اهواز - خرمشهر، كه تیر مستقیم تانك بعثی‌ها كه تا آن‌جا هم راه پیدا كرده بودند به وسط كامیون، اصابت می‌كند و خیلی از بچه‌ها زخمی می‌شوند ولی فقط ٥ سید شهید می‌شوند. 🌷این از نظر من نكته‌ عجیبی است به خصوص وقتی در میان این رزمنده‌ها كسی مثل محسن اسحاقی هم بوده كه ده‌ها تركش می‌خورد اما به شهادت نمی‌رسد، گو این‌كه فقط شهادت در تقدیر تمام ساداتی بوده كه در آن كامیون نشسته بودند، آن‌هم به تعداد ٥ نفر! 🌷نام این شهدای خمسه سادات كوثر: سیدعلیرضا جوزى، سیدداود طباطبایى، سیدصاحب محمدى، سیدمهدی موسوی و سیدحسین حسینی است. 🌷پیکرهای مطهرشان از سر تا کمر چون اجداد طاهرینشان در کربلا بی‌سر و دست، به گونه‌ای قطعه قطعه می‌شود که قابل شناسایی و تفکیک نبودند؛ به همین دلیل پس از عقب‌نشینی دشمن، قطعات مطهر پیکر این پنج شهید توسط دیگر همرزمان در همان محل شهادت به خاک گرم و خونین خوزستان سپرده می‌شود. 🌷با اتمام جنگ و بازگشت اهالی بومی منطقه که در پی اتفاقاتی با توسل به این قبر مطهر (واقع در سه راه كوشك _ خرمشهر) حاجت می‌گرفتند، بنا به درخواست اهالی از مسئولان منطقه، هویت این قبور مطهر مشخص شد و در سال ۷۶ با اصرارهایی مبنی بر ساخت مقبره با همت خانواده معظم شهدا و جمعی از همرزمان، بقعه کنونی که دارای پنج ستون است احداث شد. این بقعه در میان اهالی منطقه کوشک به بقعه فاطمیه(س) نام گرفته است و زیارتگاه خیل عظیمی از اهالی است. @sangareshohadababol