eitaa logo
سنگرشهدا
7.1هزار دنبال‌کننده
17.7هزار عکس
3.6هزار ویدیو
52 فایل
امروز #فضیلت زنده نگہ داشتن یاد #شهدا کمتر از شهادت نیست . "مقام معظم رهبرے❤️ 🚫تبلیغ و تبادل نداریم🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃ ✫⇠ ✍ خاطرات آزاده : حکیمی مزرعه نو ‌● 🔆 نسیم رهایی ۱ طی این یکی دو هفته همه برنامه‌های بچه‌ها بهم ریخت نه اینکه برنامه‌ای نداشته باشیم بلکه شکل و محتوای آن عوض شد هر چه به روز آزادی نزدیک‌تر می‌شدیم برنامه ها منسجم تر می‌شد اینکه برای روز آزادی و ورود به وطن چه برنامه‌ ای داشته باشیم که هماهنگ باشد و.. البته ما چون مفقودلاثر بودیم همچنان نگران و اطمینان صدر درصدی برای آزادی نداشتیم و همچنان که قبلا اشاره کردم تصمیمات آنها خلق الساعه بود و بر پایه و اصول مدیریتی استوار نبود. یکی دو روز بعد از آغاز مبادله اسرا ، در راستای اولویت آزادی اسرای مجروح همه مجروحینی که قطع عضو یا معلول بودند را با دو دستگاه اتوبوس به مکان دیگری برده و با تجمیع مجروحین سایر اردوگاه ها آنها را تا پای پله‌‌های هواپیما برده و باز می‌گردنند و علی‌رغم اینکه نهایتا با هواپیما به تهران منتقل می‌شوند لکن همراه ما به موطنشان رسیدند. یعنی اگر ماجرای جنگ کویت در میان نبود به احتمال زیاد اسرای مفقود گروگانهای خوبی برای فشار و امتیازگیری بودند و اصلا یکی از فلفسه‌های مخفی نگهه داشتن اسرای کربلای چهار به بعد همین بود . ولی با توجه به مساله کویت خداوند چنین مقرر فرموده بود که همه اسرا از چنگال بعثی‌ها رهایی یابند. با همه این احوال خوشحال بودیم با خود می‌گفتیم اگر آزاد هم نشویم قطعا ما را به اردوگاه اسرای آزاد شده منتقل می‌کنند که هرچه باشد از این جهنم تکریت بهتر است . از برخورد نگهبانها و اخباری که از ناحیه آنها به ما می‌رسید این نوید را می‌داد و هر چه به روزهای آخر می‌رسیدم رؤیای ما به واقعیت نزدیکتر می‌شد. دو سه روز قبل از روز آزادی خبرهای قطعی مبنی بر آزادی کل اسرا توسط نگهبانها اطلاع رسانی شد. یکی دو شب آخر همه مشغول خیاطی بودند و با استفاده از لباسهایی که از کیفیت مقاومتری برخوردار بود اقدام به تهیه کیف دستی در ابعاد حدود ۲۰×۴۰ می‌نمودند تا اگر بعثی‌ها مانع نشدند مختصر وسیله شخصی از قبیل لباس و.. به عنوان یادگاری همراه خود به ایران ببرند . من نیز با استفاده بلوز سبز رنگ که لباس فرم زمستانی ارتش عراق بود و در جریان ارتحال حضرت امام ره به آن اشاره کردم با ترکیب پارچه سفید ، کیف دستی ز‌یبایی درست کردم و روز آخر پیراهن راحتی و زیرشلواری که خودم با تکه‌های دشداشه دوخته بودم به اضافه آخرین صمونی (نان ارتشی) که قسمتم شده بود را در آن جای دادم تا همراه خود به ایران بیاورم . ادامه دارد..✒️ ⛔️کپی ونشر ممنوع..چون این خاطرات هنوز چاپ نشده نویسنده راضی به نشرش نیستند..فقط همینجا بخونید🌹 ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊