فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فیلمی از لحظه شهادت
دکتر مصطفی چمران در دهلاویه ...💔
#شهید_مصطفی_چمران
#سالروز_شهادت
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╰┅─────────┅╯
من سختترین کار زندگیام درس خواندن است
از درس متنفرم! اما چه می شود کرد که این درس خواندن تکلیف من است و قطعاً همه تکلیفهای انسان سخت و طاقتفرساست پس من برای مبارزه با نفسم، میجنگم و درس میخوانم و این تلخی و سختی را تحمل میکنم تا تکلیفم را انجام داده باشم
#شهید_مصطفی_چمران
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
╰┅─────────┅╯
برای نماز که میایستاد، شانههایش را باز میکرد و سینهاش را میداد جلو.
یکبار بهش گفتم "چرا سر نماز این طور میکنی؟"
گفت: وقتی نماز میخوانی مقابل ارشدترین ذات ایستادهای. پس باید خبردار بایستی و سینهات صاف باشد."
#شهید_مصطفی_چمران
#نَشـــــــر=صَــــدَقِہ جاریِہ
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
رهایی از گناه
╭┅────────────┅╮
╰┅────────────┅╯
﷽یاد خاطرات عاشقان خدا ﷽
💔
چه کسی هم صحبت انسان است؟
انسان، خسته، روح مرده، پژمرده،دلشكسته، وحشتزده و مأیوس، تنها، سربهگریبان تفكر فرو برد، و احساس کرد كه استحقاق دوستى با هیچ مخلوقى را ندارد، او از لجن است، لجن متعفن، از پستترین مواد و هیچكس او را به دوستى نمى پذیرد...
آنگاه صبرش به پایان رسید،
ضجه كرد،
اشك فروریخت ،
و از ته دل فریاد برآورد:
كیست كه این لجن متعفن را بپذیرد؟
من پستم،
من ناچیزم،
من بدبختم،
من گناه كارم،
من رو سیاهم،
من از همه جا رانده شدهام...
کیست كه نالههاى مرا جواب بگوید؟
كیست كه به استغاثه من لبیك بگوید؟
ناگهان طوفانى به پا شد،
زمین به لرزه درآمد...
صدایى در زمین و آسمان طنین انداز شد،
كه از هر گوشه و از دل هر ذره و از زبان هر موجود بلند گردید:
ای انسا ن!
تو محبوب منى،
دنیا را به خاطر تو خلق كردهام،
و تو را بر صورت خود آفریدهام،
و از روح خود در تو دمیدهام،
و اگر كسى به نداى تو لبیك نمىگوید، به خاطرآن است كه هم طراز تو نیست ...
حتى جبرئیل... قادر نیست كه هم طراز تو شود،
زیرا بالش مى سوزد و از طیران به معراج بازمیماند....
دستنوشته های #شهید_مصطفی_چمران
#شهید_چمران
🖤
🦋🦋🦋
نمازهایت را عاشـقانـه بخوان.
حتی اگـر خستـه ای یا حـوصله نداری،
قبلش فکر کـن چـرا داری نمـاز میخوانی
و با چـه کسی قـرارِ ملاقات داری.
آن وقت کم کم لذت میبری
از کلماتی که در تمـامِ عمـر
داری تـکرارشـان می کنی.
تکـرار هیـچ چیز جز نمـاز
در ایـن دنیـا قـشنگ نیست...
#شهید_مصطفی_چمران
#شهدا
╭─┅🍃🖤🍃┅─╮
╰─┅🍃🖤🍃┅─╯
نمازهایت را عاشـقانـه بخوان.
حتی اگـر خستـه ای یا حـوصله نداری،
قبلش فکر کـن چـرا داری نمـاز میخوانی
و با چـه کسی قـرارِ ملاقات داری.
آن وقت کم کم لذت میبری
از کلماتی که در تمـامِ عمـر
داری تـکرارشـان می کنی.
تکـرار هیـچ چیز جز نمـاز
در ایـن دنیـا قـشنگ نیست...
#شهید_مصطفی_چمران
#شهدا
╭─┅🍃🖤🍃┅─╮
╰─┅🍃🖤🍃┅─╯
در دنیا آدمهایۍ هستند
کھ بھ ظاهر زندهاند
نفس مےکشند، زندگے مۍکنند
اما در حقیقت اسیر دنیا
بردهۍ زندگے و ذلیل
هستند!
#شهید_مصطفی_چمران
در دنیا آدمهایۍ هستند
که به ظاهر زندهاند
نفس مےکشند، زندگے می کنند
اما در حقیقت اسیر دنیا
بردهۍ زندگے و ذلیل حوادث هستند!
#شهید_مصطفی_چمران
#سلام_ودرود_برشهدا_وامام_شهیدان
خدایا بگذار دریا باشم ساکن و ساکت، ڪه طوفانهای سخت هم من را به هیجان نیاورد، قلبم را مثل آسمان صاف و پاک کن که لڪه ڪدورتی از اعمال خلاف دیگران بر ساحتش ننشیند.
#شهید_مصطفی_چمران
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
🌷 #هر_روز_با_شهدا 🌷
#شهید_مصطفی_چمران
به من زنگ زدند و گفتند: دکتر گفته موتورت رو سوار کامیون کن و بیا خوزستان که الآن لازمت داریم.
من قبل از انقلاب قهرمان موتورسواری ایران بودم و به برادرم که همرزم دکتر چمران بود، گفته بودم که در صورت نیاز حاضرم با موتورم که یک تریل ۴۰۰ بود، به جبهه بیایم.
رسیدم به خوزستان و به ستاد عملیاتی در اهواز رفتم و پس از اینکه حکمم زده شد و مسلح شدم، به محور طرّاح که دکتر دو طرف آن را آب انداخته بود و تانکهای عراقی در میان آبها گیر افتاده بودند، رفتم.
وقتی به دکتر ملحق شدم، متوجه تعدادی موتورسوار شدم که آنجا بودند. ۷_۸ نفر بودند که سرشان را کاملا تیغ انداخته بودند. وقتی دقت کردم، دیدم چند نفری از آنان را میشناسم. تعجب کردم که اینها اینجا چه میکنند. چند نفر از آنها خلافکار بودند. به دکتر گفتم: آقای دکتر، اینها رو چرا به اینجا آوردین؟ دکتر گفت: این جنگ مال همه است. باید همه بیان کمک کنن. نمیتونیم فقط به یه قشر خاص فکر کنیم یا بنشینیم این و اونو گزینش کنیم، اینها از پس کارهایی برمیآن که بقیه فکرشو هم نمیتونن بکنن. گفتم: اما بعضی از اینها خلافکارن و من حتی خلافهاشونو هم میدونم. گفت: خیلی خوب، من دیشب اینها رو طوری ساختم که همه رفتن حمام، کلهها را تیغ انداختن، غسل و توبه کردن و فقط برای شهادت میخوان خدمت کنن.
در اوج جنگ و آتش و محاصره فقط آنها بودند که داوطلب شدند آذوقه و مهمات یا سوخت را بردارند و ببرند به آنهایی که باید، برسانند. در واقع اگر آنها نبودند، هیچکس جراتش را نداشت که از اول جادهی سوسنگرد تا انشعاب های مختلف رود کرخه و تا پایین دهلاویه و تپههای آن، سوار موتور شود و آرپیجیزنها را بردارد، ببرد جلو و بزنند به دل تانکهایی که داشتند جلو میآمدند.
کسانی که توی شهر انگشتنما بودند و اگر جایی جمع میشدند، حتما با آنها برخورد میشد، کارشان به جایی رسید که از همهی ما جلو زدند. بیشترشان شهید شدند و بعضی از آنها با همت دکتر، جذب سپاه شدند. البته ناگفته نماند، بعضی از آنها هم نتوانستند تحمل کنند و برگشتند.
به نقل از اسماعیل شاهحسینی، کتاب چمران مظلوم بود
کار هر شبش بود. با این که از صبح تا شب کار و درس داشت و فعالیت میکرد، نیمههای شب هم بلند میشد نماز شب میخواند. یک شب بهش گفتم: «یه کم استراحت کن. خسته ای.» با همان حالت خاص خودش گفت: «تاجر اگه از سرمایهاش خرج کنه، بالاخره ورشکست میشه؛ باید سود بدست بیاره تا زندگیش به چرخه، ما هم اگه قرار باشه نماز شب نخونیم ورشکست میشیم.»
#شهید_مصطفی_چمران
من در آمریکا زندگی خوشی داشتم، از همه نوع امکانات برخوردار بودم ولی همه لذّات را سهطلاقه کردم و به جنوب لبنان رفتم تا در میان محرومین و مستضعفین زندگی کنم، با فقر و محرومیت آنها آغشته شوم، قلب خود را برای دردها و غمهای این دلشکستگان باز کنم.
دائماً در خطر مرگ، زیر بمبارانهای اسرائیل به سر آورم، لذّت خود را در آب دیده قرار دهم، تنها آسمان را در سکوت و ظلمت شب، پناهگاه آههای سوزان خود کنم. به طور مختصر اگر نمیتوانم این مظلومین داغدیده را کمکی کنم، لااقل در میان آنها باشم، مثل آنها زندگی کنم و دردها و غمهای آنها را به قلب خود بپذیرم. میخواستم که در این دنیا با سرمایهداران و ستمگران محشور نباشم. در جوار آنها نفس نکشم از تمتعات حیات آنها محظوظ نشوم و علم و دانش خود را در قبال پول و لذّت زندگی خوش به آنها نفروشم.
#شهید_مصطفی_چمران