eitaa logo
همراه با شهدا تا ظهور امام عصر عج (سقا به یاد شهید حجت اله بیات) ارتباط بامدیر کانال @zafarba
234 دنبال‌کننده
35.9هزار عکس
35.7هزار ویدیو
373 فایل
زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر شهادت نیست کانال همراه با شهدا تا ظهور امام عصر عج (سقا به یاد شهید حجت اله بیات) لینک کانال @saqqah
مشاهده در ایتا
دانلود
مقام محمود 4.mp3
10.08M
۴ ※ و أسئلهُ أن یُبَلّغنی المقامَ المَحمود لکم عندالله. درک این حجم از خواستن‌ها و آرزوهای بلند در ادعیه، واقعاً برای من ممکن نیست! چرا من نمی‌توانم صادقانه از ته قلبم مقاماتی مثل: أن یثبت لی قدم صدق أن یبلغنی المقام المحمود أن یرزقنی طلب ثاری و ..... را بخواهم و برایشان بی‌تاب باشم؟
آثار اشک بر اباعبدالله الحسین 🔻به طور کلی هفت اثر برای بکاء بر امام حسین وجود دارد: 🔻1- چشمی که برای امام حسین(ع) اشکش جاری شود (قطره) و یا حتی در آن اشک جمع شود (دمعه) محبوب ترین چشم ها نزد پروردگار است. مثل روایت: «مَا مِنْ عَيْنٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ وَ لَا عَبْرَة ٍ مِنْ عَيْنٍ بَكَتْ وَ دَمَعَتْ عَلَيْه‏» (کامل الزیارات، ص81) و بعید نیست از این روایت استفاده شود که اشک بر آن حضرت، حتی از اشک در مقام خوف از خدا هم بالاتر است. 🔻2- از جانب خداوند متعال فرشتگانی مأمور جمع آوری اشک افرادی هستند که بر امام حسین(ع) می گریند و آن را با آب حیات بهشتی ممزوج نموده و روزی که گریه کنندگان وارد صحرای محشر می شوند، به صورت یک عطر خوشبو در اختیارشان قرار می دهند. 🔻3- اشک بر آن حضرت، سکرات موت را بر انسان آسان می کند. روایت مسمع بن عبدالملک در کامل الزیارات به خوبی بر این مطلب دلالت دارد. 🔻4- موجب شفاعت پیامبر(ص) و ائمه(ع) از گریه کنندگان در روز قیامت می شود. 🔻5- خاموش کردن آتش جهنم است. «فَلَوْ أَنَّ قَطْرَةً مِنْ دُمُوعِهِ سَقَطَتْ فِي جَهَنَّمَ لَأَطْفَأَتْ حَرَّهَا حَتَّى لَا يُوجَدَ لَهَا حَر» 🔻6- گناهان انسان بخشیده می شود. حتی در برخی از روایات تصریح به بخشیده شدن گناهان بزرگ می کند، «يَحُطُّ الذُّنُوبَ الْعِظَام‏» 🔻7- گریه بر حضرت از حیث ثواب، حد و اندازه ای ندارد. 📕هفته نامه افق حوزه، ش747، ص9
🔴اندیشکده آمریکا: پهپادها و موشک‌های بالستیک نُجَباء تهدیدی برای اسرائیل است 🔹️ اندیشکده موسوم به "دفاع از دموکراسی‌ها" نزدیک به جناح محافظه‌کار آمریکا، در یک گزارش با موضوع «گروه‌های مقاومتی که برای رژیم صهیونیستی تهدید به‌شمار می‌روند»، از جنبش نُجباء عراق در کنار حزب‌الله لبنان نام برد. 🔹️ منبع مورد اشاره، مقاومت اسلامی نُجَباء را گروهی تروریستی قلمداد کرده که تحت امر شیخ اکرم الکعبی، برای منافع ایالات‌متحده نیز خطرآفرین است. 🔹️ این گزارش هشدار داده که نُجَباء علاوه بر تسلیحات متعارف جنگی، به پهپاد و موشک بالستیک مجهز بوده و در خاک سوریه، نزدیک مرزهای فلسطین اشغالی، یگان‌هایی را مستقر کرده است. ☫
🔹️سقوط بالگرد ارتش ترکیه در شمال عراق و کشته و زخمی شدن چند نظامی توسط رسانه های عراق گزارش میشود ☫
همیشه در حال بدو بدو بود مخصوصا وقتی ایام شهادت یا ولادت ائمه میشد یا ماه محرم و ماه رمضان می‌گفتم بابا چرا اینقدر خودت رو خسته میکنی یه کم استراحت کن ‼️ فقط لبخند میزد همش تو راه کار و هیئت و مراسمات و اینا بود ولی الان آرام آرام انگار که می دونست زود میخواد بره به خاطر همین این دنیا همش میدوید تا در دنیای ابدی آرام بگیره و با بهترینها آرامش بگیره 🥺❤️ ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ "کوچه شهدا"💫 ╭┅─────────┅╮ ╰┅─────────┅╯
🌷"بسم رب شهدا و صدیقین"🌷 سَلٰامْ بر آنانی که اَوَلْ از ســیم خاردار نَـفْسـْ گُذَشْتَنْـ و بَـعْد از سیم خار دار دشْمَنــــْ🥀 ... ✋💔 یه سلام از راه دور به حضرت عشق...❤️ به نیابت از اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَعَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَعَلی اَصْحابِ الْحُسَیْن ╰┅─────────┅╯
💠زندگی نامه شهید ایوب بلندی💠 نیت کرده بودیم که اگر خدا به اندازه یک تیم فوتبال هم به ما پسر داد، اول اسم همه را محمد بگذاریم. گفتم بگذاریم محمد حسین؛ به خاطر خوابم اما تو از کجا میدانی پسر است؟ جوابم را نداد. چند سال بعد که هدی را باردار شدم هم می دانست فرزندمان دختر است. مامان و آقاجون کنارم بودند، اما از این دلتنگیم برای ایوب کم نمی کرد. روزها با گریه می نشستم شش هفت برگه امتحانی برایش می نوشتم، ولی باز هم روز به نظرم کشدار و تمام ناشدنی بود. تلفن می زد همین که صدایش را شنیدم، بغض گلویم راگرفت. + “سلام ایوب” ذوق کرد. گفت: _ “صدایت را که می شنوم، انگار همه دنیا را به من داده اند” زدم زیر گریه + “کجایی ایوب؟پس کی برمیگردی؟” _ میدانی چند روز است از هم دوریم؟ من حساب دقیقش را دارم. دقیقا بیست و پنج روز. حرفی نزدم. صدای گریه ام را می شنید. _ شهلا ولی دنیا خیلی کوچک تر از آن است که تو فکرش را می کنی. تو فکر میکنی من الان کجا هستم؟ با گریه گفتم: + “خب معلومه، تو انگلستانی، من تهران خیلی از هم دوریم ایوب. _ نه شهلا، مگر همان ماهی که بالای سر تو است بالای سر من نیست؟ همان خورشید، اینجا هم هست. هوا، همان هوا و زمین، همان زمین است. اگر اینطوری فکر کنی، خیالت راحت تر می شود. بیا شهلا از این به بعد سر ساعت یازده شب هر دو به نگاه کنیم. خب؟ تا یازده شب را هر به هر ضرب و زوری گذراندم. شب رفتم پشت بام و ایستادم به تماشای ماه… حالا حتما ایوب هم خودش را رسانده بود کنار پنجره ی اتاقش توی بیمارستان و ماه را نگاه میکرد. زمین برایم یک توپ گرد کوچک شده بود ک می توانستم با نگاه به ماه از روی آن بگذرم و برسم به ایوبم به مَردم.... نامه اش از انگلیس رسید. “خب بچه دار شدنمان چشمم را روشن کرد. عزیزم شرمنده که در این وضع در کنارت نیستم. تو خوب میدانی که نبودنم بی علت نیست و اینجا برای درمان هستم. خیلی نگران حالت هستم. من را از خودت بی خبر نگذار. امیدوارم همیشه زنده و سالم باشی و سایه ات بالای سرم باشد. گفته بودی از زایمان می ترسی. نگران نباش، فقط به این فکر کن که موجودی زنده از تو متولد می شود.” بعد از دو ماه ایوب برگشت. از ریز و درشت اتفاقاتی که برایش افتاده بود، تعریف می کرد. می گفت: “عادت کرده ام مثل پروانه دورم بگردی، همیشه کنارم باشی. توی بیمارستان با ان همه پرستار و امکانات راحت نبودم” با لبخند نگاهش کردم. تکیه داد به پشتی _ شهلا ؟ این خانم ها موهایشان خود به خود رنگی نیست، هست؟؟؟؟؟؟ چشم هایم را ریز کردم. + چشمم روشن!! کدام خانم ها؟ _ خانم های اینجا و آنجا که بودم. خنده ام گرفت. + نخیر مال خودشان نیست، رنگشان می کنند. _ خب، تو چرا نمی کنی؟ + چون خرج داره حاج آقا. فردایش از ایوب پول گرفتم و موهایم را رنگ کردم. خیلی خوشش آمد گفت: _ “قشنگ شدی، ولی نمی ارزد شهلا…” آخر دو برابر ازش پول گرفته بودم. چیزی نگذشت که ثبت نام کرد برود + کجا ب سلامتی؟ _ میروم منطقه… + بااین حال و روزت؟ آخه تو چه به درد جبهه میخوری؟ با این دست های بسته. _ سر برانکارد رو که میتونم بگیرم. از همان روز اول میدانستم به کسی دل میبندم که به چیز با ارزشی تری دل بسته است. و اگر راهی پیدا کند تا به آن برسد نباید مانعش بشوم. ╰┅─────────┅╯