eitaa logo
انقلابی‌نویس
1.2هزار دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.7هزار ویدیو
55 فایل
اینـجا انـقلابـی نویـس مـینویـسد از مـسائل کـلان سیاسـی تا اجتمـاعی بعـد از حـدود یـک سـال
مشاهده در ایتا
دانلود
توی اتوبوس داشتیم باهم حرف میزدیم که یهو: « اذان گفتـن »📢 همون موقع بود که به ایستگاه مسجد رسیدیم. ایستگاه خونه ما دو ایستگاه بعد از اون ایستگاه بود و راه زیادی نداشت. این دوست آخوند خوی ما گیر داد که بیا بریم مسجد نمازی بخون و بعد برو خونتون....طول نمیکشه👌🏼 ای بابا‼️چه گیری کردم...حالا چکار کنم؟ کی حال داره حالا بعدش پیاده بره❓بابا بیخیال ولمون کن دیگه... این فکرها مهم نبود چون باید تا قبل از اینکه راننده پاش رو روی گاز بزاره تصمیم رو بگیرم....منم در عالم رفاقت گفتم باشه بریم :))) هیچی خلاصه رفتیم مسجد(واااااای مسجد) زبونم لال نمازی هم خوندیم... بعد از نماز دیدم هرکدوم از این رفقای ما و بقیه نوجوونا و جوونا میرفتن یه گوشه ای از مسجد و یه حلقه نیم دایره تشکیل میدادن تا مربی اونا بیاد و جلسه بگیرن✅ من داشتم نگاه میکردم و آماده این میشدم که کفش هام رو بگیرم دستم و از مسجد برم🚶‍♂️ بیرون که یهو.... یهو یکی از بچه های مسجدی همونجا به اسم امیر اومد سمتم....‼️ -بعد از سلام و احوالپرسی... بهم گفت که شما سر جلسه ما نمیشینید بلکه باید برید سرجلسه آقای حسن زاده بشینید✔️ چی❓من❓جلسه❓آقای حسن زاده❓شما❓او❓ما❓انها❓ متوجه نشدم چی میگفت :/ میدونید ماجراش چی بود؟ چنتا از همون بچه های جذبی دبیرستان رو تونسته بودن بیارن مسجد و برای اونا سرگروه(مربی) گذاشته بودن و امیر هم فکرکرده که من هم جزو اونا هستم و بهم اون خبر رو داد. هیچی دیگه من هم از خدا بی خبر رفتم سر اون جلسه نشستم ‼️ و از اون موقع دیگه جز جلسات و حلقه های معرفتی مسجد شدم و تا همین حالا مسجد میرم🙂 خودم که هروقت یادم میاد، خیلی خنده ام میگیره....میگم این همه زحمت کشیدن نتونستن بیارنت بعد با یه اشتباه چطور پاگیر شدی. خلاصه ما هم شدیم: «بچه مسجدی»✅ اعتراف نامه: اعتراف میکنم که همین مسجد رفتن من یکی از عوامل عدم انحراف من و انتخاب بهترین راه شد...پس همینجا از تمام عوامل مخصوصا اون رفیق آخوند خوی م که الآن هم داره درس طلبگی میخونه، متشکرم و مدیونشون هستم. خدایا! به تعداد شن های تمام بیابان های جهان خاکی، بخاطر این نعمتـــ تو را شکر می گویم....من را بر این راه استوار بدار🙏🏼 @Sarbaazanemonji