سرباز گمنام امام زمان (عج)
🔴شکار ۱۸۰ میلیارد تومانی سپاه از ارتش آمریکا/ MQ-۹ چیست و چرا شکار آن اهمیت دارد؟ «عضویت درسربازگمن
🔴شکار ۱۸۰ میلیارد تومانی سپاه از ارتش آمریکا/ MQ-۹ چیست و چرا شکار آن اهمیت دارد؟
🔸هفته گذشته سردار حاجی زاده از به غنیمت گرفتن یک فروند پهپاد MQ-۹ آمریکایی خبرداد. اما MQ-۹ چیست و چرا شکار آن اهمیت دارد؟
🔸پهپاد MQ-۹ ملقب به ریپر در حقیقت جانشین پهپاد معروف MQ-۱ پردیتور است که البته گاهی به عنوان پریدتور بی نیز شناخته می شود.
🔸این پهپاد ۱۱ متر طول، ۲۰ متر دهانه بال و ارتفاع ۳.۸۱ متر دارد. مشخصا مقایسه همین اعداد به ما کمک می کند تا متوجه بشویم با یک پرنده بسیار بزرگتر طرف هستیم.
🔸در پهپاد ریپر از یک موتور توربوپراپ ۹۰۰ اسب بخاری مدل TPE۳۳۱-۱۰ ساخت شرکت آمریکایی Honeywellاستفاده می شود. وزن پهپاد ریپر ۲۲۰۰ کیلو است.
🔸در پهپاد ریپر امکان حمل محموله تا وزن نزدیک به ۱ تن است. ارتفاع پروازی ریپر ۱۵ کیلومتر است.
🔸پهپاد ریپر می تواند به مهماتی مثل موشک هلفایر، بمب هدایت لیزری GBU-۱۲ و یا بمب هدایت ماهواره ای GBU-۳۸نیز مجهز شود. در عین حال شرکت اروپایی MBDA موشک های بریمستون را نیز با موفقیت از روی این پهپاد شلیک کرده است.
🔸سامانه چند منظوره هدف یابی AN/DAS-۱ MTS-Bاز شرکت ریتهون با قابلیت رصد و کشف اهداف در شب و روز یا هر شرایط آب و هوایی و همچنین علامت گذاری لیزری اهداف، سامانه رادار سار AN/APY-۸ Lynx II و در مدل جستجوی دریایی این پهپاد که به اسم Guardian شناخته می شود نیز از راداری به اسمSeaVue Marine بهره گرفته می شود.
🔸در بازار صادراتی نیز این پهپاد بسیار موفق بوده و به غیر از نیروهای مسلح آمریکا، هم اکنون فرانسه، ایتالیا، هلند، اسپانیا و انگلیس از جمله دیگر کاربران این پهپاد محسوب می شوند و هندوستان نیز قراردادی را برای خرید مدل Guardian به امضاء رسانده است.
🔸در بحث سابقه رزمی نیز می توان به عراق، افغانستان و یمن به عنوان شلوغ ترین نقاط حضور ریپر اشاره کرد.
🔸بهای هر فروند آن در حدود ۱۷ میلیون دلار (در حدود ۱۸۰ میلیارد تومان) اعلام و بیش از ۱۶۰ فروند از آن تا به امروز ساخته شده است.
🔸در حقیقت این پهپاد را می توان ستون فقرات عملیات اطلاعات و شناسایی آمریکا خصوصا در مناطقی مثل منطقه خاورمیانه و آفریقا دانست.
🔸حال باید منتظر بود و مشاهده کرد که چه زمانی با نشانه های ریپر آمریکایی در محصولات وطنی رو به رو خواهیم شد.
___
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏
⭕️ دستیابی ایران به یک پرنده بدون سرنشین خاص
💠 شکار ۱۸۰ میلیارد تومانی سپاه با انبوهی از سامانهها و موشکهای پیشرفته
💠 پهپاد MQ-۹؛ ستون فقرات عملیاتهای اطلاعاتی ارتش آمریکا محسوب میشود
💠 پهپاد ریپر امکان حمل محموله تا وزن نزدیک به ۱ تن را داشته و سامانه چند منظوره هدف یابی AN/DAS-۱ MTS-B با قابلیت رصد و کشف اهداف در شب و روز، رادار و انواع موشکهای پیشرفته روی آن نصب شده است.
✍ این یک غنیمت بزرگه
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏
⭕️ دستیابی ایران به یک پرنده بدون سرنشین خاص
💠 شکار ۱۸۰ میلیارد تومانی سپاه با انبوهی از سامانهها و موشکهای پیشرفته
💠 پهپاد MQ-۹؛ ستون فقرات عملیاتهای اطلاعاتی ارتش آمریکا محسوب میشود
💠 پهپاد ریپر امکان حمل محموله تا وزن نزدیک به ۱ تن را داشته و سامانه چند منظوره هدف یابی AN/DAS-۱ MTS-B با قابلیت رصد و کشف اهداف در شب و روز، رادار و انواع موشکهای پیشرفته روی آن نصب شده است.
✍ این یک غنیمت بزرگه
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏
🔻پست اینستاگرامی برانکو ایوانکویچ در گرامی داشتن یاد شهدای چهارم آذر و سکوت سلبریتیهای روشنفکر نما!
🔸چهارم آذر ماه 1365، ۵۴ جنگنده و بمبافکن عراقی به مدت 105 دقیقه شهر اندیمشک را بمباران کردند که بیش از 1000 نفر به شهادت رسیدند یا مجروح شدند.
✨🌷✨🌷✨🌷✨
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏
❤️❤️❤️
❤️❤️
❤️
#رمان_از_جهنم_تا_بهشت
#قسمت_۵۷
به روایت حانیه………… سرشو بالا گرفته بود ، به زور تونستم چشماشو ببینم چشماشو بسته بود ، سرخ شده بود و داشت میلرزید و زیر لب هم چیزی زمزمه میکرد ، نمیدونم چرا ، ولی دوست نداشتم منو تو این وضع ببینه. هرچند فکر کنم هنوز صورتمو ندیده بود چون سرم پایین بود و موهامم ریخته بود تو صورتم چشمای اونم بسته . به فکرم زد که سریع بلند شم و فرار کنم ، اما ترسیدم ، ترسیدم دوباره گیراونا بیوفتم ، تنها صدایی که شنیدم ، صدای یکی از اون پسرا بود که گفت _ اوه ساسی یارو از این بچه بسیجیاس، بدو بریم.
و بعد سکوت…… چند دقیه گذشته بود و من فقط از سرجام بلندشده بودم و نشسته بودم رو زمین. که یه دفعه با صداش به خودم اومدم. پشتش به من بود_ شما هیچی ندارید……
دوباره گریم شدت گرفت، لرزش صداش و بی قراری هاش به خاطر وضعیت من بود ، ای خداااا، من چیکار کردم.
_ یعنی چی؟
امیرحسین _ خب چیزی ندارید….. که….. که…. خب روسری چیزی……. وای خدا من چقدر خنگم .
_ داشتم ولی ولی…… تو کوچه افتاده فکر کنم.
بدون هیچ حرفی، رفت داخل کوچه ، با رفتنش دوباره ترسم برگشت ، نمیدونم چرا ولی وجودش برام سرشار از امنیت و آرامش بود.
بعد از یکی دو دقیقه برگشت ، بدون این که نگاهی سمتم بندازه شالم رو گرفت طرفم ، زیر لب ممنونی گفتم و شال رو ازش گرفتم ، یکم اون طرف تر کیریپسم رو برداشتم و بعد از بستن موهام ، شالمو سرم کردم و موهام رو کاملا دادم داخل. بدون هیچ حرفی وایسادم سرجام. بعد از چند دقیقه برگشت طرفم یه لحظه سرشو اورد بالا و کاملا تعجباز معلوم بود ، نمیدونم چرا ولی علاوه بر تعجب یه غم خاصی تو چشماش بود
امیرحسین _ سوارشین لطفا
_ کجا؟
امیرحسین _ درست نیست…… یه دختر تنها……این موقع شب……میرسونمتون.
با این وجود که اونم غریبه بود ، ولی بهش اعتماد داشتم ، یه حس عجیبی دلم رو قرص میکرد ، بی حرف سمت ماشین رفتم و نشستم عقب.
امیرحسین _ خونتون کجاست؟
ادرس رو بهش دادم و اونم بی هیچ حرفی حرکت کرد.
تقریبا نزدیکای خونه بودیم که به این سکوت پایان داد_ فکر میکردم……چادری شده باشن.
_ من…..من…….متاسفم
امیرحسین _ حجاب شما به من ربطی نداره. کلا عرض کردم
نمیدونم چرا ولی وقتی گفت به من ربطی نداره یه غم عجیبی اومد سراغم.
_ من فقط…..تو مسجد و مکان های مذهبی چادر سرم میکنم.
سرشو تکون داد و دیگه هیچی نگفت .
همزمان با رسیدن ما جلوی خونه ، امیرعلی هم رسید، با تعجب از تو ماشین هردوشون زل زده بودن به هم. بعد پیاده شدن و سلام و احوالپرسی کردن فکر کنم امیرعلی منو ندیده بود هنوز. الهی بمیرم داداشم چشاش سرخ شده بود ، درو که بازکردم . امیرعلی با تعجب به من و امیرحسین نگاه کرد، هرکس دیگه بود الان هزارجور فکر میکرد ولی امیرعلی کسی بود که از قضاوت متنفر بود .
.
.
ماجرا رو براشون تعریف کردم البته نه همشو. قسمت کشیدن شال و افتادن جلوی امیرحسین رو فاکتور گرفتم. بعد هم با اصرار فراوون امیرحسین اومد تو و مامان هم کلی منو دعوا کرد و اخرش هم با گریه و زاری از امیرحسین تشکرکرد……….
و صدافسوس كه از حال دلم بي خبري
??افسانه صالحي
#ادامه_دارد...
نویسنده :
#ح_سادات_کاظمی
✨💖الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج💖✨
🆔 @sarbazegomnam
❤️
❤️❤️
❤️❤️❤️
هدایت شده از سرباز گمنام امام زمان (عج)
❤️بسم الله الرحمن الرحیم❤️
یاالله یا زهـ️ــــــــرا سلام الله علیها
«دعاے زیباے فرج »
بخوان دعاے فرج را دعا اثر دارد.... 🌹
قرار هرروزما
براے عاشقان مهدے بخوانیم تا هر شب میلیونها دعا خواندہ شود
🍃🌺🍃🌺🍃
هـر زمـان جـوانـی دعـای فـرج را زمـزمـه کـند. هـمزمان امـام زمـان دسـتهـای مـبـارکـشـان را بـه سـوی آسـمـان بـلـنـد مـی کـنـند و بــرای آن جـوان دعا میفرمایند❣
التماس دعا💚💚
🌷 @sarbazegomnam🌹
فوروارد یادتون نره🙏
هدایت شده از 💞پست نبض💞
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📹⭕️ روایت بانوان قهرمان تکواندو از اتفاقات جنجالی مربوط به پخش اشتباهی سرود ملی
«عضویت درسربازگمنام»
👇👇👇👇👇👇
🌷 @sarbazegomnam🌹
🍃🌺http://eitaa.com/joinchat/69533698C69f05ae668🌺🍃
فورواردیادتون نره🙏
سرباز گمنام امام زمان (عج)
❤️❤️❤️ ❤️❤️ ❤️ #رمان_از_جهنم_تا_بهشت #قسمت_۵۷ به روایت حانیه………… سرشو بالا گرفته بود ، به زور تو
❤️❤️❤️
❤️❤️
❤️
#رمان_از_جهنم_تا_بهشت
#قسمت_۵۸
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
یه هفته از اون اتفاق میگذشت و من جرأت نداشتم از خونه برم بیرون ، فقط فاطمه و بچه ها چندبار اومده بودن دیدنم و جالب بود برام که بین شقایق و یاسمین و نجمه تنها کسی که به نمازخوندن و حجاب من ایراد نمیگرفت شقایق بود.
عموهم که هرچی بهش زنگ میزدم بر نمیداشت و این بیشتر نگرانم میکرد.
.
.
.
مامان_ حانیه جان. مامان. بیا تلفن
_ کیه؟
مامان_ فاطمه
سریع دوییدم سمت تلفن
_ سلااااام .
فاطمه_ سلام خانوم. خوبی؟
_ مرسی عزیزم تو خوبی؟
فاطمه_ فدات. باخوبیت. میگما خانوم گل. امروز کلاس ، میای؟
_ مگه چهارشنبس امروز؟
فاطمه_ اره
_ وای نه فاطمه. میترسم.
فاطمه_ از چی میترسی ؟ اون موقع تنها بودن خطرناک بود، وگرنه اگه از کوچه های خلوت نری و دیروقت هم نباشه که چیزی نمیشه. تازه من با بابام میایم دنبالت .
_ نه مزاحم نمیشم
فاطمه_ ساعت ۴/۵ حاضر باش .خدانگهدارت.
منتظر هیچ مخالفتی از جانب من نشد و زود تلفن رو قطع کرد، منم دیگه بیشتر تو خونه موندن رو جایز ندونستم و بیخیال این ترس مسخره شدم.
_ مامان. من بعدازظهر با فاطمه میرم کلاس.
مامان_ باشه. راستی میخوام به امیرعلی بگم به دوستش زنگ بزنه دعوتشون کنه، که یه تشکریم کرده باشیم، بلاخره اگه اون نبود الان……
بدون اینکه حرفش رو تموم کنه ، پشتش رو به من کرد و مشغول ادامه گردگیریش شد.
نمیدونم چرا ولی دوست داشتم دوباره اون پسره رو ببینم ولی از طرفی نمیتونستم غرورمو بشکنم و دوباره تشکر کنم.
_ حالا نمیشه بیخیال شیم.
مامان_ خجالت بکش. خیر سرت جونتو نجات داده. از ادب و نزاکت به دوره.
_ اووووووو. حالا انگار منو از تو دهن اژدها دراورده.
مامان_ کمتر از دهن اژدها نبوده ، اگه اون نرسیده بود معلوم نبود الان کجا بودی.
راست هم میگفت، اگه اون نبود معلوم نبود چه بلایی سر من میومد.
مثله بچه های تخص شونمو بالا انداختم و گفتم_ هرجور دوست داری
.
.
.
در رو که باز کردم، همزمان فاطمه اینا رسیدن .
شیشه رو کشید پایین.
فاطمه_ سلام خانوم ترسو
چپ چپ نگاهش کردم، اما جلوی باباش روم نشد چیزی بهش بگم.
سوار شدم و بدون کوچیک ترین توجه ای به فاطمه رو به باباش گفتم _ سلام. خوبید؟ خاله جان خوبن؟
بابای فاطمه _ سلام دخترم. ممنون شما خوبی؟ خاله هم خوبن سلام رسوندن.
_ ممنونم.
فاطمه _ قدیمیا میگفتن که جواب سلام واجبه ظاهرا
_ علیک
فاطمه_ خب؟ چه خبرا؟ خوش میگذره خوردن و خوابیدن؟
_ بزار برسیم کاملا خبرا رو برات شرح میدم
پرو خانوم.
.
.
.
با دیدن مسجد دوباره اون اتفاق برام تداعی شد. “ای خدا اخه من چرا همش باید ضایع بشم جلوی این پسره؟”
#ادامه_دارد...
نویسنده :
#ح_سادات_کاظمی
✨💖الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَـــرَج💖✨
🆔 @sarbazegomnam
❤️
❤️❤️
❤️❤️❤️