سربهراه
معلمی رو بدونِ برگه دوست دارم؛ برگهها رو بدونِ نمرهی زیرِ هجده؛ همهی هجدهها رو بدونِ ارفاق. از ک
آخرِ شب دبیر ریاضی بهم پیام داد که تو تلگرام یه گروه زدیم برای هدیهی روزِ معلمِ مدیر، شما نبودی، اینجا بهت خبر میدم. گفت برای مدیر حداقل نفری پنجاه هزار تومان جمع کنیم که بتونیم یا کارت پول هدیه بدیم یا سکه پارسیان.
اوایلِ مدرسه یادتونه؟ برای نوهدار شدنِ مامانِ مدرسه پول جمع میکردن و من مشارکت نکردم، خودم براشون گل گرفتم؟
اینبار هم نوشتم سلام، من در چنین اموری تمایل به شرکت ندارم.
قشنگ خورد تو ذوقش و پیام داد باشه :)
زنگِ اول، سرِ کلاس بودم که معاونم صدام زدن. رفتم بیرون با مِنّ و مِنّ گفتن شما از گروهِ تلگرامیمون باخبرید؟ گفتم دبیر ریاضی گفتن. گفت آها! پس باخبرید؟! گفتم بله و قصد مشارکت ندارم.
قسم میخورم تو کلِ عمرش اولین معلمی رو دید که صریح و صادق و قاطع حرفش و زده و از چیزی پرهیز میکنه که معمولا هیچکس از ترسِ حرفِ بقیه پرهیز نداره!
قشنگ وارفته گفت آها! خیلی ممنون!
کمی حساببُرده و مَنگ از درِ کلاسم رفت!
زنگِ تفریح دیدم همکارا دارن با هم حرص میخورن. میگم چی شده؟ میگن بابا همین کادوی روزِ معلم دیگه! مدیرمون و از جون و دل راضیایم ولی برای مؤسس چرا باید پول بدیم؟ مگه اون اینجا بوده و به کارمون رسیده؟!
من که از همهجا بیخبر بودم، دبیر ریاضی گفت گفتن نفری دویست تومن بذاریم برای مؤسس هم هدیه بگیریم.
من بیخیال گفتم هاااااا! وَ رفتم چایم و بنوشم :))
دبیرِ علوم با حرص گفت من دوست ندارم ولی وقتی همه بذارن زشته من نذارم، بگین چی کار میکنین که منم بکنم.
من گفتم اگه فقط از سرِ خجالته، خجالت نداره! من برای هیچکدوم پول نذاشتم و نمیذارم. یادتون باشه برای مامانِ مدرسه هم نذاشتم!
همه کُپکرده و با تعجب به من نگاه کردن، خصوصا دو همکاری که تو آموزگاری قبول شدن و از اونروز ریاکارانه چادر میپوشن، تتوی ابروشون و برداشتن و ابروشون فعلا زخمه، ناخنهاشون و طبیعی کردن و لباسهای پوشیده تن میکنن...
دبیر علوم گفت برای مدیر هم نذاشتین؟ گفتم نه! بخوام خودم کادو میگیرم، نخوام نمیگیرم!
دبیرِ ریاضی گفت آره خب، اجبار نیست، شاید کسی مشکل داشته باشه!
گفتم یادت رفته شاگردا زدن به سرتون که چرا مثلِ من براشون عیدی نمیخرین؟! اینقدری دارم که شکرِ خدا تونستم یه مدرسه رو چندینبار عیدی بدم!
دبیر ریاضی چسبید به دیوار :)
به دبیر علوم نگاه کردم و گفتم این چیزا رسومِ بیخودیه که کسی از سرِ محبت انجامش نمیده، اجباریه. من آدمِ مجبور شدن نیستم. ریاکار هم نیستم پشتِ سر نِق بزنم، جلو رو قربونصدقه برم.
دبیرای ریاکار هم کوبوندم به دیوار :))
رفیق میگه از بعدِ اداره و حجمِ لجن و کثافتی که دیدی خیلی تلخ شدی و دیگه با همکارات مدارا نمیکنی، راست میگه. برگشتم به روشِ خودم.
برای مدیرم بهخاطرِ داشتنِ زمینهی حقپذیری و مطالبه، وَ اینکه در حدِ توانش تلاشش و کرد درست باشه، خودم هدیه میگیرم.
هدیه باید یا از سرِ محبت باشه یا از سرِ دلیل، نه عُرف و رسم و اجبار. فقط به استثنای اَرحام که صلهی رحم دستورِ خداست.
از طرفی این رسوم غلطه و وقتی تحلیل شن کلی آسیبِ اجتماعی از دلش درمیاد. معلم باید خطشکن باشه، نه که یه مجبورِ توجیهگری مثلِ بقیه(!)
هدیهی مدیرم و عکس میگیرم میذارم اینجا. اصلا هم ضریبِ مالی نداره. اصلا هم مهم نیست که مخاطبم یا اطرافش چی فکر کنن. کارِ درست رو انجام میدم.
از هیچ سرزنشی نمیترسم. شبیهِ احمقهای توجیهگر هم زندگی نخواهم کرد.
@sarbehrah
مشهد هستید و جزوِ مذهبیخاکبرسرای بیبخارِ بیشعور نیستید، بشتابید و بشتابانید!
#سردار_رادان برای سخنرانی میان و مهمه که حمایتِ مردم از طرحشون رو ببینن.
@sarbehrah
اولین جشنِ روزِ معلمم رو، دوستای شبکارم گرفتن😍🥺
با اینکه همهشون مامان هستن و از من بزرگتر و در ایمان معلمِ من🥺😍
هدیهشون مهم نیست؛ لطف و وقتی که برام گذاشتن مهمه❤️
#روز_معلم
@sarbehrah
دوست داشتم فرصت کردم بیام آمار روز معلم رو بنویسم، اما صبح خواب دیدم رفتم حرمِ حضرت خدیجه سلام الله علیها❣یادم اومد این هفته قول دادم منبعِ مطالعه بذارم. پس اول اون، شب برگشتم آمارِ روز معلم☺️
خاکِ پای بانو هستم که خودشون مراقبِ قولم بودن و بهخاطرم آوردن😍
تو خوابم کنارِ مزارِ بانو یه ضریح دیگه بود؛ مزارِ امام حسین علیه السلام😍😭
@sarbehrah
سربهراه
ماجرا از اینجا شروع شد که یه روز شوهرش رفت خونهی عموش سری بزنه و وقتی برگشت پسرعموش رو با خودش آورد
برای مطالعه دربارهی خانم حضرت خدیجه سلام الله علیها پیشنهاد من ایناست:
۱. یوما: مریم راهی
یه کتاب سبک که برای نوجوان هم خوبه، داستانیه اما اطلاعات خوبی میده. قلم خیلی برای من کشش نداره و فقط محتوا برام مهمه.
۲. سرور زنان جهان امالمؤمنین حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها: اکرم سادات هاشمینژاد
بخشِ زندگیِ خانوم در عصر جاهلی خیلی جالبه
۳. خصایص ام المؤمنین خدیجه کبری سلام الله علیها +
۴. محبوبةالمصطفی +
۵. حامیةالرسول:
هر سه کتاب از حسین تهرانی.
از این نظر که بر مبنای منابع شیعه و سنّی اومده نکات رو گفته و به جعلیات هم پرداخته مهمه.
۶. Khadijeh.com
۷. http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=category&id=1615&Itemid=1112
۸. مطالب پراکنده ذیل مطلب اصلی کتاب از زندگی بانو در کتاب زن: دکتر شریعتی + کتابهای عاشورایی سیدمهدی شجاعی
#زن_زندگی_آزادی
#افتخارم
@sarbehrah
دارم میرم کلاس که یه لکسوس 570 مشکیِ تمیز از جلوم رد شد.
از بعد از اون من احساس میکنم هنوزم خواستههای دنیوی دارم😂
بللللللللند بگو الهی آمین!
@sarbehrah
بهترین هدیهی روزِ معلم با اختلاف:
پریدنِ دختر ششمیم تو بغلم که آزمونِ ورودیِ مدرسهی امام رضا علیهالسلام رو قبول شده❤️
درسته معلمِ آزمونهای تیزهوشانم و دارم آمادهش میکنم برای ۳۱ خرداد، اما همهی دعام اینه جایی قبول شن که علاوه بر آموزشِ تخصص، تعهد هم پرورش بدن...
میخواد تا آزمونِ فرزانگان صبر کنه و بعد تصمیم بگیره...
خدا کنه امام رضا علیه السلام عهدهدارش بشن...
#روز_معلم
@sarbehrah
از هدیهها نکاتشه که برام مهمه و عزیز؛
به گلدونِ حُسن یوسف نگاه کنید، چهار مدل حُسن یوسف داخلش کاشته شده. شلوغه و پُر. میدونین چرا؟
دخترِ ششمیم وقتی بهم هدیه داد گفت گفتم شلوغش کنن و چند مدل بکارن چون شما «تختههای شلوغ از سؤالهای همجنس اما مختلف رو دوست دارید».
بعد میدونین دخترِ کلاس ششمی این و از کجا فهمیده که چنین ابتکاری به خرج داده و هدیهی خلّاقانه آورده؟
گفتن چون همیشه وقتی تخته پُر از تستهای مختلف میشه و ما همهش و جواب میدیم شما خوشحال میشید و میخندید!
آه از معلمی که هر لحظهش اکتشافه... اعجازه... عشق و شور و مستیه...
خدایا هزاران شُکرت... هزاران تعظیم بر درگاهت... هزاران بوسه بر ابرهات...
#روز_معلم
@sarbehrah