اگه خواهرِ دختری هستید؛...
من خواهر ندارم. نمیدونم یه خواهر چه اثراتی روی شخصیت، آینده و عاقبتِ یه دختر داره. اگه دوست داشتید شما #حرفهای_دخترانه رو تکمیل کنید.
@sarbehrah
همکارایی که مصاحبهی آموزش و پرورش دارن، داشتن ازم اتصال به نماز جماعت و خمس و زکات رو میپرسیدن و منم تصویری به همهشون آموزش میدادم و از این فرصت استفاده میکردم و هررررررررر نکتهای که میتونستم بگم رو میگفتم که یکی یادش اومد آها! میپرسن کدوم دعا رو زیاد میخونین؟ یکم ازش بخونین!
اونیکی همکارم گفت دعا توسل و دعای عاشورا رو زیاد شنیدیم، یکیش رو بگین.
یکی از این قبولشدهها گفت عاشورا رو من نمیخونم و گوش نمیدم، یکی بهم گفته چون لعن داره خوب نیست، ما که اونموقع نبودیم، نمیدونیم چی به چی بوده که لعن بفرستیم!
من لبخند از لبم رفت...
من قلبم فشرده شد...
من تنفسم بهم ریخت...
ایستاده بودم که اتصالِ نماز رو یاد بدم، دستم و گرفتم به میلههای پنجرهی حیاط... حرف تو حرف بود و حواسا از من پرت... رو کردم به پنجره... بازش کردم... دخترا رو تو حیاط نگاه کردم و هی نفسای عمیق کشیدم... تو ذهنم هی تکرار میشد لا یوم کیومک یا اباعبدالله... هی چشمام سرخ میشد... اینا به من اعتماد کردن... باید حرف بزنم... شاید قبول شدنِ همکارام تو آزمون و ماجرای مصاحبهشون اصلا رزقِ من بوده برای امر به معروف و نهی از منکر... شاید ابتلای اوناست و نعمتِ من برای انجامِ وظیفه...
مذهبیچاخانها شعارِ کارهای بزرگ میدن(!) فرصتهای بزرگ(!) مثلا میگن راه باز شه بریم فلسطین بجنگیم، اما عرضهی یه امر به معروفِ ساده کفِ خیابونای امنِ شهرشون رو ندارن(!) دخترمذهبیا پروفایلهای مسخرهی اسلحه میذارن و شعورشون نمیرسه چادرِ روی سرشون سلاحه... ازدواج کنن و بچه بیارن، هر بچهشون موشکه، پهپاده... خیال میکنن باید دستشون به جایی بند باشه تا بتونن به انقلاب کمک کنن و اینقدر بصیرت ندارن که صحبتِ امام خامنهای رو بفهمن که « در جمهوری اسلامی، هر جا که قرار گرفتهاید، همانجا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همهی کارها به شما متوجه است ».
مذهبیانقلابیا تشییعِ شهید الداغی رفتن اما نفهمیدن اون درست وسطِ زندگیِ معمولیش، درست و همونلحظه که باید نترسید و وظیفهش رو انجام داد که عاقبت بخیر شد... تشییعِ فائزه رحیمی میرن و پروفایلاش و میذارن اما نمیفهمن اون درست وسطِ زندگیِ عادی و معمولیش انتخاب کرد کِی و کجا باشه...
انتخابهای ما وسطِ زندگیِ روزمرهمونه که مهمه! این حرف که برای شهید شدن باید شهیدانه زندگی کرد، راه رو نشون داده! نیازی نیست بریم قدس سنگ پرت کنیم(!) نیازی نیست بریم کاخ سفید رو حسینیه کنیم(!) دانشجوهای آمریکایی نشون دادن از بسیجیهای جمهوری اسلامی باعرضهتر و با جَنَمتر هستن! فقط کافیه همینجایی که هستیم درست انتخاب و عمل کنیم. بهموقع تصمیم بگیریم و اجراش کنیم.
دیر و دور و پرتوجیه و ورّاج نباشیم؛ همین!
میبینم همهشون مادرن، پس از نقطهی مادرانهی عاشورا شروع میکنم. برمیگردم و با لبخند و دلسوزی میگم شما منابعِ درستون از قدیم بهتون رسیده، از کجا مطمئنین درسته؟ شما که اونموقع نبودید! نمیدونین چی به چیه؟! چطور با پشتکار و باور اونها رو درس میدید اما دربارهی روزی که در همهی کتبِ تاریخی قید شده سختتر از اون روز نیست تردید دارید؟
گفت نه! نمیگم نبوده ولی لعن...
گفتم لعن به ظلمه. شما ظلم رو دوست دارید؟ شهادتِ یه نوزادِ تشنهی ششماهه براتون ظلم نیست و قاتلش قابلِ لعن نیست؟
همهشون ساکت میشن... حرفام و قبول ندارن... دو تاشون سرخ شدن و از دستم عصبانیان و فقط جرأت ندارن با من کلکل کنن... من ادامه میدم؛
عجیبه که وقتی از دستِ نهم دوییها عصبانیاید و معتقدید به شما ظلم شده، بچههایی که تربیتشون تقصیرِ بزرگتراشونه رو لعنت میفرستید، اما دربارهی آشکارترین روزِ تاریخ که حتی مسبّبینش انکارش نکردن و نمیکنن احتیاط میکنین(!) از نظرِ خودتون خندهدار نیست؟
در سکوت فقط نگاهم میکنن. من هنوز ادامه میدم:
شما مادرید. بچه دارید. تصور کنید با یکی دعوا دارید. اون وسط بچهتون میندازه سرِ گریه. طرفِ دعوا یه چاقو فرو میکنه تو سینهی بچهتون. بچهتون بدونِ هیچ تقصیری تو دستاتون بالبال میزنه. قاتلش قابلِ لعن نیست؟ اونجا هم سعی میکنین در صلح و با روشنفکری به ماجرا نگاه کنین؟
کسی که اون حرف رو زده، حرفش و پس میگیره و میگه آخه لعن انرژی منفی داره!
میگم ظلمه که انرژی منفی داره! ما ظلم رو لعن میکنیم. مرگ بر آمریکای ما یعنی مرگ بر استکبارش، مرگ بر استثمارش، مرگ بر ظلمش. مرگ بر اسرائیلِ ما یعنی مرگ بر غاصب، مرگ بر کودککُش، مرگ بر وحشیصفتی. مرگ بر منافقِ ما یعنی مرگ بر گمراهکننده، مرگ بر فاسدکنندهی عقول، مرگ بر قاتلِ آگاهی. شما با اینها که گفتم کنار میاید؟
@sarbehrah
بعد از تبیینِ عقلانی، مختصری هم اشارهی دینی میکنم که لعن ثوابش از سلام و تحیّت بیشتره. که از اعمالِ شبِ قدر لعن فرستادن به قاتلِ امیرالمؤمنینه. که زیارتِ عاشورا اول صد لعن داره که چشممون به دشمن باز شه و بشناسیمش، بعد تازه تشخیص بدیم حق کدوموره که به امام سلام بدیم.
کمی سکوت و یکیشون برای پرت کردنِ موضوع، سؤالی دیگه رو میپرسه...
من تمامِ تنم درد گرفته... زانوهام... انگشتای دستم... کمرم... قلبم... روحم... مغزم...
چطور میشه آفتاب بالای سرت بتابه و تو بگی شبه؟!
دارم فکر میکنم کاش قبول نشه... وَ همونلحظه مطمئنم تحتِ مهربانیِ آقا امام حسینه...
تو ذهنم محمود کریمی بالای سِن ایستاده تو امامزاده علیاکبرِ چیذر و هی فریاد میزنه لا یوم کیومک یا اباعبدالله... دلم گوشهی امامزاده از هوش رفته و دیگه جون نداره سؤالای همکاراش و جواب بده...
@sarbehrah
«مذهبی» بسیااااااااااااار داریم وُ
«عبد الله» نادر...
گفت آنچه یافت مینشود؛ آنم آرزوست...
@sarbehrah
برگههای تصحیحنشده تمام نشد؛ امتحاناتِ مانده طراحی نشد؛ نمراتِ ماهانه محاسبه نشد؛ «ترگل» برای مسابقه خوانده نشد؛ زیپِ خرابِ کولهپشتی درست نشد؛ تستهای کلاسخصوصی پیدا نشد؛ هوای ابری، بارانی نشد؛ غنچههای کراسولا یشمی، گُل نشد؛ دانشآموزی بدونِ ارفاق، بیست نشد؛ چشمانِ خستهام خواب نشد؛ دانشجوی آزادهی آمریکایی آزاد نشد؛ خانیونس آباد نشد؛ او که طرفدارِ آسترازنکا بود، شرمسار نشد؛ برهنهی توی خیابان محجبه نشد؛ مذهبیِ بیبخار، عبد الله نشد...
این میانه، تنها چلهی زیارتِ عاشورا خوانده شد؛
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیایَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد
وَ مَماتی مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد...
که نوشداروی نشدنها شمایید.
+ لینک
@sarbehrah
آهای دختری که ندیدمت اما جمعهها برام صلوات میفرستی، اسمم و بارها زیارت نیابتیِ کربلا دادی، تو حرمِ حضرتِ شاهچراغ علیه السلام دعام میکنی، پیامهات و که میخونم و سین میخوره اما اغلب جواب نمیدم، صبوری میکنی!
چند ساله نمازای یکشنبههای ذیقعده رو مسجدِ گوهرشاد بهجا میارم، اما امسال یادم نبود... دلم شرحهشرحه میشد اگه یکشنبه میگذشت و نماز رو از دست میدادم...
تو این عکس و فرستادی و یادم انداختی! تو دوستِ مجازی که عکسای قشنگت از سالادشیرازیهای غرقِ آبِ نارنجت رو خیلی دوست دارم!
یه دور تسبیحِ تربت، صلوات هدیه میکنم به امام زمان ارواحنا فداه از طرفِ خودت... با چاشنیِ دعای عاقبتبخیری...
آهای دخترشیرازی؛
دیدار به ظهور😎
@sarbehrah
گفتم هفتهی آخرِ کلاسهاست، برای دخترام تیپ بزنم. با شلوار جین اومدم و سر تا پا روشن و قرتی، از گزینش اومدن با من صحبت کنن...😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
سربهراه
گفتم هفتهی آخرِ کلاسهاست، برای دخترام تیپ بزنم. با شلوار جین اومدم و سر تا پا روشن و قرتی، از گزین
مدیرم امروز میگن دیروز بازرسِ گزینش بهشون گفته این خانم فارسیتون رو باید عروس کنین! بعد جدا از پروندهم و کارش، نشسته آمارم و درآورده که چند تا بچهایم و مامان و بابا چهکارهان و شرایطِ ازدواجیم چیه...
قشنگه که آموزش و پرورش با من در تناقض گیر کرده!
العزّة لِله✌️
@sarbehrah
هشتما برام کیک پختن😍 خودشون😍 یخمک خریدن😍 کیک چون جلسه آخره، یخمک چون من روزِ دختر بهشون عیدی دادم و خودم دخترم، اونام به من عیدی دادن😍
اینا هموناییان که با شورش کلاسشون شروع شد و تازه بعدِ عید اعتراف کردن به صمیمیتم با نهما حسادت داشتن و دوست داشتن با اونا هم صمیمی باشم❣
دخترای من❤️❤️❤️
@sarbehrah