سربهراه
در زمانِ حیاتِ او آقاجان، باکلاسی بود اگه انقلابیا و ولاییها هم میگفتن «من خودم به رئیسی نقد دارم»
من فدای صراحتتون آقا❣
من فدای حقگوییتون❣
من فدای طعنههای نقطهزنتون❣
من فدای شجاعتتون در دفاع از مظلوم❣
من فدای بیتعارف بودنتون❣
من فدای راست گفتنتون حتی اگه کسی به تریج قباش بربخوره❣
من فدای اهلِ عمل بودنتون❣
من فدای صلابتتون که به بهانهی صلاح و مردمداری و دوقطبی نشدن و حالا وقتش نیست(!) توجیه نمیشه❣
هزارهزار مذهبیِ بیبخارِ لب و دهنِ خاک بر سر فدای یک تارِ موی شما😍
سربهراه
گفتم بیام خونه حراستِ دیروز و تعریف کنم که دیدم اوه! به خونهی سوت و کورِ ما یه فرشتهکوچولو با موها
ظرافت به خونهمون سرک کشیده و لطافت پاشیده به چهرههامون.
یه کوچولو مثلِ ماهی تو خونهمون در جریانه و با صدای ظریفش اسمم و صدا میکنه. مامان و بابا سرزندهتر میشن و وقتی همه دورِ هم دارن دربارهی مراسمِ پیشِ رو صحبت میکنن، من و این بلا داریم فرغونبازی میکنیم؛ اینطوری که به شکم دراز میکشه روی زمین و هی صدام میزنه بلند شو پاهام و بگیر. وسطِ مثلا حیاتیترین بحثهای بزرگترا(!) بلند میشم و پاهاش و مثلِ دستهی فرغون میگیرم و اون رو دستاش وسطِ پذیرایی راه میره.
موهاش و آناناسی میبندم و میخنده. مادرش میگه پسرم و ببین چه کرده. پسرش دوباره میاد پیشم که ازم شکلات بگیره. کولهپشتیم همیشه برای اون منبعِ شکلاته. دو مشت شکلات بهش میدم. میگم یه مشت برای خودت، یه مشت برای بقیه.
نگاهی به شکلاتا میکنه و نگاهی به من. گل سر به موهاش میزنم و میگم شکلاتای خودت و نگه میدارم برات تا بری به بقیه شکلات بدی.
دستای کوچولوش مُشت میشه و میره یکی یکی جلوی هرکس وامیسته و شکلاتش میده.
من از ذهنم میگذره چند تا از این ظرافت و لطافتا تو غزه و رفح مونده؟!
تهِ دلم میگم به خاطرِ تو و کوچولوهای رفح برای مؤمنین تبلیغ میکنم، حرف میزنم، انتخاب میکنم. به خاطرِ تو و لطافتهای غزه و لبنان و سوریه و عراق و افغانستان و پاکستان و کشمیر و یمن و هر مظلومی در این عالم، رئیسجمهوری رو حمایت و انتخاب میکنم که قیامت پیشِ حضرت علیاصغر علیهالسلام سربلند باشم.
شکلاتا تموم شده و میاد پیشم شکلاتای خودش و بدم.
مشتش پر از شکلات میشه و میخنده. میشینه رو گلِ قالی و شروع میکنه به با عشق خوردن❣
@sarbehrah