eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
326 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
این جوابم به یکی‌تونه. پست پایینم بخونین.
ازم پرسیده بودین به ما بگو برای چه کار کنیم؟ خب قرار بود بگم و یه عده برن هرچی من و امثالِ من گفتن اجرا کنن، یه توک‌ پا می‌رفتم میدون فردوسی کارگر می‌گرفتم! پول می‌دم، عینِ چیزی که می‌خوام اجرا می‌کنه! یا پیام پشتِ پیام ردیف کردین که اینا سؤالای فلانه بگو چی جواب بدم! کانال و سایت برای کپی پیست که زیاده! حتما اگه کپی پیست به دردت می‌خورد تا حالا علامه بودی(!) یکی‌تون از من منبع برای مطالعه درباره‌ی حضرت خدیجه سلام‌الله علیها خواست. گفتم شما اول بگرد، ببین چی پیدا می‌کنی، برای من بفرست بررسی می‌کنم اشتراکات و می‌گم، بعد هم من منابع خودم و می‌نویسم. هم محور جلو رفتیم و یاد گرفتیم، هم ! بنده‌خدا رو هی برگردوندم پیاماش و تا رفت درست‌حسابی دل گذاشت کار کرد برام فرستاد، با هم درباره‌ش صحبت کردیم، منم منبع گذاشتم. آی بنده‌خدا اگه این روش بهت چیزی اضافه نکرد، بیا فحشم بده! یا اون‌یکی‌تون که یه شبهه درباره‌ی امام خمینی داشت هم همین‌طور. با هم کار کردیم و فهمیدیم. کل کانالِ من و زیرورو کنین یکی از کلیدواژه‌های ثابتش «تحلیل» هست. من براتون کلامِ ولیّ فقیه گذاشتم، فکت از تاریخ گذاشتم (نیاین گیر بدین چرا انگلیسی استفاده کردم، عامدانه این کلمه رو گذاشتم چون اینجا فقط این کلمه جامع و مانع بود)، هدف و غایتِ تفکرِ اسلامی رو گذاشتم، بعد هنوز مُفت و رایگان فقط جواب می‌خواین؟! اردوجهادی رفتید؟ یه‌شبه نیرو می‌گیرن، برنامه می‌ریزن فرداش می‌رن... برا همین اردویه، نه جهاد! من سه ماه قبل از یه اردوجهادیِ ده روزه از نیروها کار کشیدم! سه ماه مفت و مجانی کار کردن که فقط ده روز مفت و مجانی بیان بلوچستان تو آفتاب و خاک و پلشتی و محرومیت، خدمت کنن! احتمالا خیال کنین مَرَض دارم ولی معتقدم «خدماتِ رایگان، محکوم به شکسته»! منظورم از رایگان هم فقط مادی نیست! این‌قدری من و خوندین که بدونین چی می‌گم. مخاطبی که من و رشد نده، مفت نمی‌ارزه! کانالی هم که شما رو رشد نده، مفت نمی‌ارزه! پس در خدمتم ان‌شاءالله با رویکردِ تشکیلاتی و با هم بودن و کنار هم یاد گرفتن. @sarbehrah
والا این پست و قبل از درگذشتِ شهادت‌گونه‌ی آقای رئیسی و همراهاش گذاشتم. قبل از این‌که بدونیم قراره بیفتیم تو انتخابات... باید رشد کنیم، رشد! وگرنه زیرِ لگدِ دشمن بیدار میشیم!
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فکر کنم این‌بار تو سازمان ملل کوفیه یا پرچمِ فلسطین بالا می‌برد... کاش مثلِ مزارِ چمران، مزارش عمومی بود اما خلوت؛ من خیلی با آقای رئیسی حرف دارم...
برای وارد کردنِ نمرات رفته بودم مدرسه. دیدم معاون‌مون حینِ کار دارن مدام روی گوشی می‌زنن. برام عجیب بود و پرسیدم چرا روی گوشی می‌زنین؟ با هیجان و ذوق جواب داد شما مگه ندارید؟ وای الآن روی تلگرام براتون می‌فرستم! می‌گم تلگرام ندارم، چی و می‌فرستید؟ شاگردم که از نیمه‌ی صحبت واردِ دفتر شده بود گفت خاااااااانوووووووم! حتما نصب کنین، خاله‌م دوازده میلیون گرفته! همکارم گفت بازیِ همستر و ندارین؟ می‌زنین روش، توکن جمع می‌کنین معادلش براتون پول می‌دن! موبایلش و می‌گیرم و می‌بینم. دو دو تا چهار تاش تو مغزم نمی‌شینه! با تعجب می‌پرسم حلاله؟! معاون می‌گه آاااااااره! همه دارن(!) شاگردم فقط نگام می‌کنه... می‌گم یه بازیه یعنی؟ وَ شما می‌شینین هی می‌زنین روی این عکسه و بعد یه پولِ قلمبه می‌گیرین؟! جفت‌شون با ذوق می‌گن آرهههههه! گوشی و می‌دم و می‌گم به نظر حلال نیست... باشه هم هوشم می‌گه درست نیست! دارن دو تایی با ذوق از قلمبگیِ پولی که امید دارن به دست بیارن حرف می‌زنن! من درجا نگرانِ برادرِ نوجوونم می‌شم... دوست ندارم اونم مشغول باشه... ولی متأسفانه تو این چیزا اوستاست.‌‌.. خوش‌تون بیاد یا نه، من سفت و محکم معتقدم کفِ مملکتم پول ریخته، فقط جَنَم می‌خواد جمعش کنی! تو این‌همه سال کار کردن اگه دستم خالی مونده و رزقم، گنجشکی، بخشیش رزقِ مقسومم بوده و قطعا حکمتی پشتشه و تسلیمِ تصمیمِ خدا هستم، بخشیش انتخابِ خودم بوده و اگرنه پول پارو می‌کردم! من چندین کارِ خفن رو رد کردم چون محیطش با آقایون اختلاط داشت و من تا زبانم لال مجبور نشم، به‌خاطرِ پول خودم رو در معرضِ گناه قرار نمی‌دم. چندین کارِ خفن رو رد کردم چون همکارای سالم نداشت و مراقبِ معیت‌هام هستم. آبِ تمیز و زلال رو بریزی تو آفتابه‌ی نجس، نجس می‌شه! ذاتِ خودت درست باشه هم حرفِ مُفته! آموخته‌های اسلامی و انقلابیم می‌گن هم‌نشینی مؤثره. پس از همکارای ناسالم و بدحجاب و... پرهیز کردم. خیلی کارای خفن رو رد کردم چون ضرورتِ انجامش با یه خانم نبوده و نیست، باید جای اشتغالِ آقایون باشه. این پرهیزها الحمدلله محدودم کرده و خدا هم برکتِ پرهیزم رو بهم داده. اما راهِ پول درآوردن فراااااااااااوانه و هرکس نتونسته ربطی به حکومت و مملکت و اوضاع نداره؛ مستقیما به بی‌عرضگیِ خودش ربط داره! از بازی پول درآوردن هم خیلی تفکرِ بی‌عرضگی و بی‌جنمی و تن‌پروری می‌خواد! اقتصادم اون‌قدری خوب نیست که بتونم توضیح بدم چرا، اما هوشم اونقدی هست که بدونم این مدل پول درآوردن حتما و قطعا مشکل داره! @sarbehrah
[صدای آژیرِ جایی که نمی‌دونم و از ساعتِ شش توی اتاق و مغزِ منه و بابتش دو بار با پلیس تماس گرفتم و هیچ اتفاقی نیفتاد که قطع بشه] از مدرسه برگشتم و چون شبا بدخواب شدم، خسته و له دارم بیهوش می‌شم. مادر بیماره و این روزا علاوه بر رفت‌وآمدِ مراسمِ پیشِ رو، کلی هم رفت‌وآمد داریم برای عیادتِ مامان. نمی‌تونم سرِپا باشم و می‌رم دو ساعت بخوابم. [صدای آژیرِ جایی که نمی‌دونم و از ساعتِ شش توی اتاق و مغزِ منه و بابتش دو بار با پلیس تماس گرفتم و هیچ اتفاقی نیفتاد که قطع بشه] بدخواب و عصبی بیدار می‌شم و بازم خونه پر از مهمانه. چای می‌ذارم و یکی‌شون میاد بالای سرم‌. دارم شام می‌ذارم و اون‌یکی میاد بالای سرم. یکی می‌گه تو چای دارچین بریزی و گل‌محمدی برای مامانت خوبه. اون‌یکی قابلمه‌م و لبریز از آب می‌کنه و می‌گه پیازداغ درست نکن برای مادرت بده. اون یکی بالای سرِ مادرم نشسته و از دردوبلاهای خودش می‌گه و می‌ناله که عقب نمونه. یکی با یه داردوای عطاری میاد خونه و مادرم هم بیش از حرفِ دکترش، هرکی هرچی گفت و می‌گه چشم. چایم تلخ می‌شه... برنجم بی‌مزه... مادرم افتاده‌تر... [صدای آژیرِ جایی که نمی‌دونم و از ساعتِ شش توی اتاق و مغزِ منه و بابتش دو بار با پلیس تماس گرفتم و هیچ اتفاقی نیفتاد که قطع بشه] جمعیت متفرق می‌شه، وقت می‌کنم نماز بخونم. دارم سالاد درست می‌کنم که از اونایی که برای شام موندن میاد بالای سرم. معتقده نباید گوجه رو این‌قدر ریز کنم. تا می‌رم استکانا رو جمع کنم، یه جفت دست تو سالادم داره گوجه ریز می‌کنه. سالادم آب می‌ندازه... [صدای آژیرِ جایی که نمی‌دونم و از ساعتِ شش توی اتاق و مغزِ منه و بابتش دو بار با پلیس تماس گرفتم و هیچ اتفاقی نیفتاد که قطع بشه] ذهنم مشغولِ داداش کوچیکه است. تا فرصت می‌کنم ببینمش می‌گم همستر... حرفم تموم نشده که می‌گه دارم... همه‌ی کارا و مهمونا رو رها می‌کنم و فقط به حرف زدن با اون می‌گذرونم... توجیه می‌کنه... مثلِ اون‌یکی کار که گفتم دارن سرت کلاه می‌ذارن و توجیه کرد و وقتی خوب تیغش زدن بی‌سروصدا اون کار و ول کرد... از تهِ دل دعا می‌کنم هرچه زودتر ضرر کنه تا از این بازی بیاد بیرون... رهاش می‌کنم و برمی‌گردم به آشپزخونه... [صدای آژیرِ جایی که نمی‌دونم و از ساعتِ شش توی اتاق و مغزِ منه و بابتش دو بار با پلیس تماس گرفتم و هیچ اتفاقی نیفتاد که قطع بشه] مردا میان... بدوبدو می‌رم مانتو و روسری و جوراب و چادر می‌پوشم... خودم و می‌رسونم که چای بیارم براشون... تا نبودم ولی دست‌هایی سفره‌ی خودمونی‌ِ رنگ‌ورورفته‌مون رو به جای سفره‌ی مهمان پهن کرده... ظروفِ معمولیِ خودمون و به‌جای ظروفِ مهمان گذاشته سرِ سفره... روی غذام روغن داغ کرده ریخته و غذام و روغن برداشته..‌. مامان کنارِ سفره درازه و داردواهای تجویزِ مهمونا رو تنشه... وارفته می‌شینم کنارِ سفره‌ی تابه‌تای رنگ‌ورورفته و با لبخندی بی‌جون مهمون‌داری می‌کنم... [صدای آژیرِ جایی که نمی‌دونم و از ساعتِ شش توی اتاق و مغزِ منه و بابتش دو بار با پلیس تماس گرفتم و هیچ اتفاقی نیفتاد که قطع بشه] اسکناسِ نو گرفتن و دارن نحوه‌ی شاباش دادن رو با هم هماهنگ می‌کنن... به داداش‌کوچیکه که می‌رسه، بعد از توضیحاتِ اونا من بهش می‌گم فقط موقعِ رقص نده، وقتی ایستادن بهشون پول بده که حرام واردِ زندگی‌شون نشه... یکی می‌گه پولِ قسط و قرضاشون می‌شه، تو زندگی‌شون نمی‌ره که! بی‌جون و رنگ‌ورورفته می‌گم قسط و قرضِ زندگی‌شونه دیگه! حرام حرامه! شما که هفته‌ای یه بار به قرآن‌دوره‌ای! نخوندی قرآن؟! ساکت می‌شن و من و‌ سنگین نگاه می‌کنن... [صدای آژیرِ جایی که نمی‌دونم و از ساعتِ شش توی اتاق و مغزِ منه و بابتش دو بار با پلیس تماس گرفتم و هیچ اتفاقی نیفتاد که قطع بشه] رفیق حالش بد شده و رفته درمانگاه... فردا کلاس خصوصی دارم و با این آژیر تا صبح خواب ندارم... باید زنگ بزنم ۱۹۷ و اعتراض کنم پلیس پیگیرِ مشکلم نبوده... باید فراموش کنم ورودیِ حرام به زندگی‌مون چقدر راحت‌تر از چیزیه که فکر می‌کردم... باید به فطرتِ پاکِ برادرم فکر نکنم که اگه چندصدایی و تفکراتِ غیرمؤمنانه اطرافش نبود، حتما درست رو تشخیص می‌داد... باید به این فکر نکنم که چرا دارم سرِ چیزهایی که مثلِ آفتاب روشنه درستی‌شون باید مبارزه کنم... صدای آژیرِ جایی که نمی‌دونم و از ساعتِ شش توی اتاق و مغزِ منه و بابتش دو بار با پلیس تماس گرفتم و هیچ اتفاقی نیفتاد که قطع بشه دیگه امانِ نوشتن برام نذاشته... تنها خبرِ خوب‌ِ حالا همینه که زیارت عاشورای امروزم مونده... پناه بر پناه.
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این روزا لیستِ ثبت‌نامی‌ها رو بررسی می‌کنم. اونایی که می‌شناسم و بوی خاتمی و روحانی و احمدی‌نژاد لعنت‌الله علیهم رو می‌دن که می‌ذارم کنار. اونایی که شناختی بهشون ندارم و نمی‌رم دنبالِ اسم و رسم و مدرک و کارشون. می‌رم دنبالِ نقش‌شون تو بزنگاه‌ها؛ فلانی تو اغتشاشات ۴۰۱ چه موضعی داشته؟ فلانی تو آبان ۹۸ نظرش چی بوده؟ فلانی سال ۸۸ چی گفته؟ در مورد برجام چه نظری داشته؟ سند ۲۰۳۰ رو چطور دیده؟ می‌رم دنبالِ ارتباطات شون؛ با کی عکس داره؟ چرا با فلانی بوده؟ چرا فلان مهمونی بوده؟ چرا رفته فلان کشور؟ الان کیا دوروبرشن؟ ضد کیا هست و کیا ضد اونن؛ چطوری با مخالفاش برخورد می‌کنه؟ چرا مخالف داره؟ باهاشون مباحثه و مناظره داشته یا نه؟ پدرو مادرش کی هستن و با چه لقمه‌ای و کجا بزرگ شده؛ خانواده‌ش چطورن و چه شرایطی دارن؟ بعد سااااااعت‌ها وقت می‌ذارم ببینم چه کنش و واکنشی با امام خامنه‌ای داشته و داره؛ آقا نظرشون چیه درباره‌شون؟ خودش نظرش درباره‌ی آقا چیه؟ راستش تا اینجا انتخاباتِ سختی به نظر نمیاد! گزینه‌های مؤمن نداریم که بین‌شون دنبالِ تقوا باشیم. هنوز همون نظرِ قبلیمه که طبقِ آخرین سخنرانیِ آقا، اخلاق‌مداره و ازش تخریبِ رقیب و تمسخر و تحقیر ندیدم. من برام مهمه تو دنیا به نجابت من و بشناسن... چنان‌که تاریخ نوشته معاویه باهوش بود اما علی باهوشِ باشرف... علی نجیب... من برام مهمه بسترِ نسل‌های آینده انسان‌های شریف باشن، نه سلیطه‌ها و پاچه‌دریده‌ها و بی‌ناموس‌ها و مذهبی بی‌عرضه‌های زرزرو... من انتخابات رو وصلِ به ظهور می‌بینم و سربازانِ ظهور از ناپاکان نیستن! تا این لحظه. @sarbehrah
من پرورده‌ی مکتبی هستم که فریبِ دشمن رو نمی‌خوره. پس نظرِ رسانه‌های غربی درباره‌ی انتخابات و کاندیدها دقیقا و مطمئنا برام جایگاهی نداره که حتی بشینم روش فکر کنم ببینم درسته یا نه(!) شکرِ خدا مذهبی صورتی نیستم که با اسلام رحمانی خودم و فریب بدم و خیال کنم باشعورتر و فهیم‌تر از امام خمینی و امام خامنه‌ای هستم که بتونم روی حرف‌شون نقد بیارم! یادمه دانشگاه که هلوکاست رو به نقل از آقا دروغ خوندم، هم‌کلاسیا و استاد عصبانی بهم گفتن آقا! آقا! آقا! آقات نباشه تو خودت می‌تونی فکر کنی؟ وَ من جواب دادم اتفاقا این‌قدر باهوشم و خوب فکر کردم که تونستم تشخیص بدم وقتی ولی فقیهم رو اعلم دونستم که مرجع تقلیدم باشن، افتخارم تقلیدِ دقیق و بی‌چون‌وچرا از ایشونه! رسانه‌های خارجی تنها کاربردشون برای من در انتخابات؛ اطمینان از انتخابِ تا این‌لحظمه! از شهید همت آویزه‌ی گوشمه که: نگاه کنید آتش دشمن کدام سمت را می‌کوبد، همان جبهه خودی است. رسانه‌های غربی سخت مشغولِ کوبیدنِ یک نفرن! @sarbehrah
سربه‌راه
مغروقی که سر از آب برآوَرَد و لَختی کند؛ آن‌گاه که بسپارد «سلامم را به حضرتِ ارباب برسانید».
سربه‌راه
دارم می‌رم کلاس که یه لکسوس 570 مشکیِ تمیز از جلوم رد شد. از بعد از اون من احساس می‌کنم هنوزم خواسته
لکسوسم یه چیزِ دیگه‌ست ولی اینم خفنه ها! هی مامان بابا رو باهاش ببری زیارت نجف😍 سوارش شی تو مشّایه هی بری برگردی زائرا رو برسونی کربلا😍ظهور شد باهاش سرویس ببری جنوبِ آفریقا نیرو برسونی برای تدریسِ توحید، صلواتی زائرِ قدسم سرِ راه بزنی😍 واااااااویلتاااااااااااا😍😍😍😍
پیراشکی‌ها سوخت چون ما کنارِ هم با حرف‌هایی که می‌تونیم فقط به هم بگیم، خوش می‌گذروندیم. مَتٰی ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ... دَعِ الدُّنْیا و اَهْمِلْها❣