سربهراه
بعد از حذفِ آقای پزشکیان که تو فتنهی زن، بردگی، فلان اصرار داشت بگه دختره مهسا امینی رو حکومت کشته(!)،
وَ حذفِ آقای زاکانی به دلیلی که نوشتم،
میخوام نفرِ سوم رو کنار بذارم:
قانونِ اقدامِ راهبردی تو زمانِ ریاستِ ایشون بر مجلس تصویب شد و خدا خیرشون بده؛
قانونِ حمایت از خانواده و جوانیِ جمعیت در دورهی ایشون بود و واقعا خدا پشت و پناهشون باشه؛
قانونِ جهشِ تولیدِ دانشبنیان باز برای زمانِ ایشون بوده و دست مریزاد بهشون؛
قانونِ انتقالِ آب از عمان به سیستان و بلوچستان، تسهیل صدور مجوزهای کسبوکار، روش انتصاب اشخاص در شغلهای حساس، حمایت از گزارشگرانِ فساد و... همه از زحماتِ مجلسی به ریاستِ ایشونه.
آقا هم فرمودن و تأکید کردن این مجلس بهصورت کلی، مجلسی انقلابی هست.
همشهریِ خودم هم هستن و در برهههایی مدافعشون بودم و هستم،
اما...
اما...
اما آقای قالیباف!
من به شما رأی نمیدم چون داره میشه دو سال و شما لایحهی حجاب رو دست به دست کردید و مُجریِ قانون رو ضعیف و خیابانها رو فاسد و جوانها رو غرقِ گناه...
من به شما رأی نمیدم چون اینقدررررررررررررر در مسألهی حجاب تعلل کردید که رهبرم دو روز بعد از زدنِ سفارتمون در سوریه، بهجای پرداختن به این مهم، دغدغهی حجاب داشتن و بیست دقیقه ایستاده، از حجاب صحبت کردن و انگار که دین مُرده باشه، مثلِ پیامبر خودشون دوباره حدودِ حجاب رو اعلام فرمودن...
من به شما رأی نمیدم چون وقتی دختری برهنه از جلوی مردی رد میشه و من گردنِ کجِ اون مرد رو دنبالِ اون خدازده میبینم، به غرورم برمیخوره که نکنه مردها با دیدنِ اینها خیال کنن همهی دخترا گدای نگاهِ هر حقیر و خیابونیای هستن و اینقدر ناتوان و بیفکر و بیهنر و بیشخصیتیم که با قیافهمون باید واردِ جامعه شیم شاید کسی نگامون کنه(!)
من به شما رأی نمیدم چون شما رو از مهمترین مقصرّانِ این وضع میدونم و اگر ذرهای تقصیر داشته باشین، حلال نمیکنم و حتی اگر به جهنم برم، از خدا طلب میکنم برم گردونن روی پل صراط و جلوی شما رو میگیرم.
من به شما رأی نمیدم چون برای تقویتِ زیرساختهای اینترنتی کشور کاری نکردین و متوجه فضای مجازی و فتنهی مداومِ سلبریتیها نشدین و من هر روز شهید شدنِ دخترای نوجوانم رو تو مردابِ فضای مجازی به چشم دیدم و هرچه دویدم اِحیاشون کنم، زورم به اژدهای هفتسرِ فضای مجازیِ بیصاحب نرسید...
من هرگز به شما رأی نمیدم چون میتونستید با قانون جلوی ساختِ مبتذل و مستهجن رو بگیرید... وضعِ پوشاک رو درست کنید... بهجای چند جریمهی مسخره و دنبالِ مردمِ عادیِ فریبخورده ریختن، خواصِ خطاکار رو ادب کنید... اما نکردید!
آقای قالیباف!
دوست دارم به نفعِ یک کاندیدِ انقلابی کنار بکشید و از تلهی وحشتناکِ یک نفر بودنِ اصلاحات و چند نفر بودنِ انقلابیا نجات پیدا کنیم و رأی اصلاحات متمرکز بر پزشکیان نشه و رأی انقلابیها تقسیم نشه و تهش کسی بیاد بالا که عارف... وزیرِ خاتمی... گفته ازش حمایت میکنه...
آقای قالیباف!
بهخاطرِ همهی تلاشهات ازت ممنونم و دوست دارم از ریزشها و طردشدنها و هووووو شدنها و فحش خوردنها و تنها شدنها نترسی و برای حجاب کاری کنی که خدا راضی باشه، نه خلقش...
لطفا به نفعِ اصلح کنار بکش و رأیت رو متمرکز کن روی یک نفر و نذار کشور به چنگِ گرگِ اصلاحات برگرده...
ما هنوز تو مِههای قلبمون، منتظرِ رئیسی هستیم...
سربهراه
محلِ کارم جامعهی آماریِ بالایی داره. یکی از همکارای بزرگترم رو که باسواد و مطلع هستن و بزرگترا بهتر
دیشب این همکارم برای حدود صد نفر صحبت کردن.
حدود صد نفر خواب بودن یا رفتن بیرون و رزقِ تبیینِ ما نبودن.
حدودِ صد نفر پراکنده تو سالن بودن که اتفاقا آتیشیها و تندهای حبّ دنیا و نفس و بیبصیرت بودن.
معاند و منافق هم تکوتوک داریم.
من و یکی از دوستام رفتیم بینِ اینا. تقسیمِ کار اینجوریه که منافقا و معاندا که اشدّاء علی الکفّار نیاز دارن با منه😂 خاکستریا و بهانهگیرها و بیخاصیتا که رُحماء بینهم لازم دارن با دوستم.
تو بحث یکی خیلی سربسته و گُنگ به رهبری توهین کرد و یهوووووو دیدیم اونیکی همکارمون خانم کاف، برافروخته شد و شروع کرد به صحبت😍
میدونستم جزوِ مؤمنینه ولی از این مدلاست که میترسن و خودخوری میکنن به جای حرف زدن و دفاع.
دیشب نمیدونم دلش به من و دوستم گرم بود، تغییر رویه داده بود، چی بود که صحبت کرد و جانانه هم صحبت کرد😍
منافق و معاندا رو که من خییییییییییییلی غلیظتر از آقای زاکانی، با هفتاد متر زبونی که خدا بهم عنایت کرده، شُستم و چلوندم و گوشهی رینگ زخمی و خونین به حالِ خودشون رهاشون کردم،
مابقی رو دوستم و خانم کاف جمع کردن😍
کارِ تیمی محشره، محشر! اینکه میگن تو امر به معروف و نهی از منکر، حمایت و یاریِ نفرِ دوم مهمتر و چه بسا باارزشتر از استارتِ نفرِ اوله اینه!
من اگه دیشب تنها بودم نمیتونستم سه ساعت و چهل دقیقه تبیین کنم و سؤال جواب بدم! تو مغلطههای منافق و معاند وقتم گم میشد و حق ضایع. اصلا اینا برای همین مغالطه میکنن و زیاد سوال میپرسن و زیاد حرف میزنن که جمعها و دورهمیها رو بگیرن دستشون و نذارن کسی حرف بزنه. اینا اجدادشون لشکرِ شمره که وقتی آقا امام حسین علیهالسلام میخواستن صحبت کنن تا آخرین تلاشها رو برای نجاتِ گمراهها بکنن، شروع کردن به هلهله و رقص و آواز!
اگه تنها بودم مجبور بودم فقط سمپاشیهای معاندین و منافقین رو از ذهنِ بقیه جمع کنم و اصلا به بیانِ حق نمیرسید.
دوستم که دمش گرم، یک سالِ پیش بهش گفتم سیرِ مطالعاتی استاد پناهیان بردار و بعدش کتابای شهید مطهری، بسم الله گفت و دو ماهِ دیگه سیر استاد پناهیانش تموم میشه و میره سراغ مطهری.
حسابی شجاع شده در تبیین و تو خونواده هم میتونه صحبت کنه و به قولِ خودش رو تربیتِ بچههاشم دقیق شده.
درستش اینه که از استاد مطهری همهچیز شروع شه ولی مطلب سختش بود و براش سنگین. گفتم از سخنرانی و بصری شروع کنه بهتره.
قشنگ جرأتِ حرف زدن پیدا کرده و از اینکه ممکنه هفتهی دیگه دایرهی دوستاش ریزش کنن دیگه نمیترسه❣😍
اما خانم کاف وااااااااااااقعا اومدنش به میدانِ مباحثه به موقع بود.
چرا رهبر خودش کارا رو نمیکنه؟ چرا شورای نگهبان احمدینژاد رو تأیید نکرد؟ اینا از قبل انتخاب شدن، چرا ما مردم باید سختی بکشیم؟ سوریه و عراق به ما چه مربوط بود؟ چرا دنبالِ مرگِ آمریکاییم؟ هم اسرائیل به چه کار ما کار داره؟ هیشکی رئیسی نمیشه، باید خود امام زمان بیان، تو حکومت امام علی خلخال پای دختر یهودی هم مهم بود...😂(چرا در گنجه بازه؟ چرا آقاهه درازه؟😂) وَ از این دست بهانههای نخنماشده که واقعا فقط احمقها که بهرهی هوشی کمی دارن هنوز درگیرشن و خوراک فکریِ رسانههای صهیونیست رو میگیرن، اینا رو به زیباترین وجه ممکن پاسخ داد.
خانم کاف همجنس و همطبقهی خودشونه، حرفش صد برابر از من مؤثرتره که دقیقا همین دیشب یکی از همکارای خاکستریم بهم گفت تو تحصیلکردهای، دانشگاه فردوسی رفتی، معلمی، وقتی حرف میزنی من احساس کمبود میکنم و دوست ندارم بهت گوش بدم...!
با تعجب پرسیدم حتی اگه درست بگم؟!
صاااااادقانه گفت درست میگی! من میدونم درست میگی، اما نمیتونم بهت گوش بدم چون تو از من تحصیلکردهتری و من خوشم نمیاد!
خلاصه دیشب سه نفری برابرِ یه جماعت خوب پیش رفتیم.
این روزا هر کدوم از دوستان رو میبینم یا با هم صحبت میکنیم، دعوتشون میکنم به کارِ حقیقی و میدانی.
چون یکی از ضعفها و عیوبِ مذهبی و حزباللهیا همینه که چون میترسن، خودشون و با فضای مجازی فریب میدن و خیال میکنن اینکه سااااااعتها وقت تلف کنن که در قالبِ کلماتِ محدود و بیاحساس، مطالبِ نامحدود رو با احساساتِ مقتضی بیان کنن، خیلی هنره(!)
دقت کنین که منکرِ فعالیتِ مجازی نیستم، اما در حد ضرورت و به گوش رسوندنِ اصول.
وقت و انرژیِ اصلی رو باید برد وسطِ میدون. مردمِ عادی. مردمِ تو صفِ نونوایی، تو اتوبوس، تو نوبتِ دکتر و بانک، تو مدرسه...
دیشب به دوستم میگم این برنامه شبای کار باید استمرار داشته باشه تا انتخابات. هر کار مقطعیای بیاثره.
نمیتونم به خانم کاف چیزی بگم ولی تو کنارم بمون و هر هفته بحثِ انتخابات رو باز کن تا سؤالا و ابهاماتِ بیشتری رو جواب بدیم.
دیشب دو تا سؤال هم پرسیدن که دربارهش اطلاعات سه تامون کم بود. به دوستم گفتم باید بریم روی این مسأله هم کار کنیم، هفتهی بعد بتونیم تکمیلش کنیم.
سربهراه
محلِ کارم جامعهی آماریِ بالایی داره. یکی از همکارای بزرگترم رو که باسواد و مطلع هستن و بزرگترا بهتر
فرصت کمه... یک نفر هم یک نفره!
مهم نیست چند نفر از شنیدنِ حقایق دردشون بیاد و ولت کنن،
مهم یک نفریه که شاید حق به گوشش نرسیده و رزقِ من باشه که به گوشش برسونم.
وَمَنْ أَحْيَاهَا
فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا.
گریهدارترین سؤالای دیشب اونایی بود که در طرفداری از اصلاحات بود...
وقتی رگباری گفتم کابینهی بهدردنخورِ روحانی یادتون رفته؟ علافِ برجام بودن یادتون رفته؟ ذلیلِ کشورای عربیِ خلیج فارس بودن یادتون رفته؟ قطعی برق تو تابستونا یادتون رفته؟ قحطیِ پوشک و شیرخشک یادتون رفته؟ کرونا یادتون رفته؟ صف مرغ یادتون رفته؟ نفتمون رو نمیفروختن یادتون رفته؟
خفه میشدن و من رگباریتر ادامه میدادم اصلاحات برگرده اسراییل چاق میشه! اسراییلی که شهید رییسی و امیر عبداللهیان ذلیلش کردن و دنیا پا گذاشته رو خرخرهش و جونش داره از دماغاش میزنه بیرون، با اصلاحات چاق میشه... دخترای رفح دیگه رؤیا نمیبافن برای آینده... نوزادای فلسطین به سنِ مدرسه رفتن نمیرسن... دانشجوهای آمریکا دیگه چشمشون به روشنای حق نمیرسه... عربستانِ آل سعود تا کمر جلومون خم نمیشه... کی تو اصلاحات به فکر سیستان و بلوچستان بود؟! آقای رئیسی برای حقابهی هیرمند وقت گذاشت... اصلاحات برگرده دخترای بلوچستان دیگه تو خوابهاشون دانشگاه و معلمی نمیبینن... از اینهمه کشور با چندتاشون روابط برقرار کرد اصلاحات؟! به چندتاشون سر زد؟! برجامِ نخونده رو تو هجده دقه کی امضا کرد؟! کی تضمین نگرفت؟! کی غرورِ ما رو شکست که وحشیای مثلِ ترامپ جرأت کنه پارهش کنه و بگه به هیچجام نیست؟! تو دولتِ کیا جرأت کردن سردارِ بوکمال رو که داعش از شنیدنِ اسمش خودش و خیس میکرد بزنن؟!
سرشون داد کشیدم و گفتم چی خوردین که کر و کور و لال شدین و روزایی که به فلاکت گذروندین و بردگی رو خوشبختی تصور میکنین و آقایی؟!
میدونین؟
من خدا رو شکر میکنم زمانِ امام علی نبودم... اگه حق رو میفهمیدم و اون روزا رو میدیدم دق میکردم...
چرا خواستگار راه نمیدی؟
به هر کسی نمیتونم دلیلش و بگم.
چرا؟
چون درکی ازش ندارن.
تو میخوای عاشق شی؟!
[سکوت]
نه از... این عشقهایی که... عشق نیستن... هوم؟!
[سکوت]
آدما عشق رو دوست دارن اما هیچکس سراغش نمیره... به غیرعشقها تن میدن و اینقدر بهش میگن عشق که باورشون شه و خودشون و فریب بدن... عشق خیلی پیچیده و سخته... عاشق آزار میبینه ولی رهاش نمیکنه... عشق خیلی فنا شدن میخواد... خیلی ازخودگذشتگی میخواد... خیلی صبر میخواد...
[سکوت]
فقط آدمای شجاع منتظرِ عشق میمونن... تو خیلی شجاعی...
[سکوت... لبخند... بغض]
@sarbehrah
روزایی که مراقب نبودم و برای تصحیحِ اوراق میرفتم، با روسری بودم. همین دخترای کلهلختم چنان با ذوق میریختن دورم و هرکدوم ابراز احساس داشتن که انگار نه انگار به یکی مثلِ من تو خیابون میپرن اگه بهشون تذکر بده😂
منم وسطِ ذوقاشون تیکه میپروندم که باحجابندیدهاین؟ وَ طفلیا صادقانه میگفتن آره😢
این روزا که بیشتر سیاسی_عقیدتی حرف میزنم و بیشتر میشنوم خیلی روم فشاره، خصوصا که خونه هم برای امثالِ من باز میدانِ نبرده، نه محلِ آرامش... با این تفاوت که تو خونه از یهجایی به بعد ترجیح میدم سکوت کنم که احترام خانوادهم و نشکنم...
جسمم خسته نمیشه اما روحم از پا درمیاد و جسمم هم خالی میکنه...
ولی مدرسه، خصوصا با نهم دوییها، جسمم له میشه اما روحم اونقدددددددددر قوّت میگیره که جسمم قشنگ فناناپذیر میشه...
اونشب همکارِ شبکارم بهم گفت هیچوقت ندیدم تو استراحتا بخوابی، چطوری صبح میری مدرسه؟
گفتم از اینجا میرم احساس میکنم دارم میمیرم، اما به محضِ اینکه پام و گذاشتم مدرسه و اولین «خانوم» رو شنیدم، زنده و شارژ میشم😍
تصور کنید:
صندلیم وسطِ کلاسه. ۳۸ دختر دورم نشسته. یکی لبهی نیمکت. یکی روی زمین پایینِ پای من. اونیکی روی زانو. یکی دیگه ایستاده کنارم. حلقه زدن دورم...
یکیشون داره ازم سؤالِ درسی میپرسه، همزمان اون یکی داره روی ساعدم نقاشی میکشه، همزمان یکی دیگه داره از خواهرکوچیکش با من حرف میزنه، همزمان سه تا دارن شیطنت میکنن و دوست دارن من ببینم، همزمان یکی فقط ایستاده و داره نگام میکنه، همزمان رئیسِ شورشگرها از پشتِ سر، سرم و گرفته بغلش و پیشونیم و رگباری میبوسه...
من همزمان همهی تلاشم و میکنم به همهشون متوجه باشم.
طی سالِ تحصیلی جا انداختم بچهی زیاد خوبه و شوخیهای ازدواجیشون رو میکشوندم سمتِ شیرینیِ بچه. مثلا به عنایتِ خدا و امام زمان ارواحنا فداه اینقدر خوب کار کردم براشون جا افتاده من ازدواج رو فقط سرِ اینکه بتونم چهارده تا بچه بیارم دوست دارم. اینایی که قبلا از بچه بیزار بودن و تو انشاهاشون از سگ و گربههاشون برای من مینوشتن، حالا سااااااعتها میشینن از خواهر و برادرای کوچیکترشون حرف میزنن و همیشه شیرینیِ خواهر و برادرِ تازهشون و اول برای من میارن😊
یادمه یهبار تو همچین شرایطی بودم و همین رئیسِ شورشگرهای نهم دو خودش سرِ بچهها داد زد و گفت دیوانه کردین خانوم و😂
بعد جدی و خشن بچهها رو خودش منظم کرد.
تهش برگشت گفت خانم! همیشه فکر میکردم چطور چهارده تا رو میخواین جمع کنین، الآن دیدم که میتونین😍😂
حالا هم از مدرسه برمیگردم در حالی که چشمام از بدخوابی و بیخوابی چروک و کوچیک شده و تنم زار و نزار، اما اینقدر دخترام شارژم کردن که میتونم تا شب یه اردو جهادی طراحی کنم، یه راهیان نور ببندم، سه تا مهمونی برم، وَ ساعتها روی ابرها کلهملق بزنم😂
خدایا شکرت❣
خدایا شکرت❣
خدایا خیلی شکرت❣
سربهراه
@sarbehrah
تا برسم یکم انتخاباتی بحرفم؛
سه تا گزینه برام مونده که میخوام یکی دیگهشون و حذف کنم.
قبل از توضیحات دربارهی ایشون، باید دربارهی یه «مسألهی تاریخی» بگم.
احتمالا اعدامهای سال ۶۷ یا هیئت مرگ به گوشتون خورده.
توی دو دورهی قبلیِ ریاستجمهوری وقتی میخواستیم به آقای رئیسی رأی بدیم هم این بحثا داغ بود.
قشنگ یادمه رفتم دانشگاه و استادم سرِ کلاس پرسید کی به رئیسی رأی داده؟ وَ فقط من دست بلند کردم. یکی از همکلاسیهای اپوزیسیونم که پروفایلش در جوابِ رهبرِ روی پروفایلِ من، محمدرضای چلمنِ پهلوی بود، برداشت گفت به یه قاتل رأی دادی! جوونای ما رو اعدام کرد!
خب؛ دقت کنین!
اونجا که حزباللهی فقط خودم بودم و جواب دادم، اما دیدم جاهای دیگه و تو موقعیتهای دیگه، حزباللهیا از درِ توجیه وَ یعنی ضعف وارد میشن و توضیح میدن(!) انگار که تهِ دلِ خودشون راضی نباشه و براشون سؤاله(!)
من با افتخار جواب دادم دقیقا به افتخارِ اینکه قاتلهای ایرانیها رو به مجازاتِ شایسته رسونده و دلِ ۱۷ هزار خانوادهی داغدار رو تسلی داده به آقای رئیسی رأی دادم و انتظار دارم با همهی داعشیهای وطنی همینقدر قاطع و بازدارنده برخورد بشه.
از موضعِ قدرت بهشون جواب دادم و خفه شدن.
از موضعِ قدرت!
شما اگه حزباللهی و ولایی و مؤمن و مذهبی هستی، اعدامهای سال ۶۷ باید از افتخاراتت باشه، نه ابهاماتت!
دشمن، منافقین و معاندین دارن آقای مصطفی پورمحمدی رو میکوبن چون یکی از اعضای تیمِ این افتخار بودن.
من به این دلیل ایشون رو از صحنهی رأیم حذف نمیکنم که اتفاقا «تنها دلیل خوشبینی»م به ایشون همین سابقهشونه. بنابراین خواستم اول از این افتخار صحبت کنم که تصور نشه حذفم بابتِ اینه.
فعلا روی این مسأله تحلیل و تفکر داشته باشید، تا برسیم سرِ بقیهش.
نکته: من آقای راجی رو در مباحثِ مهم پیگیری میکنم و هرجا از تشخیص وا موندم، از روی دستِ ایشون تقلب میرم.
هم از نزدیک میشناسمشون و پیشنماز نمازهای مغرب و سخنران مسجد امام رضای دانشگاه فردوسی هستن، هم اندیشکدهی سعداء رو مدیریت میکنن و هم صاحبِ کتابی هستن که امام خامنهای بعد از خوندنش فرمودن قلبِ من رو شاد کرد❣
مثلِ استاد پناهیان شجاع و صریح و زمانشناس و مؤمن و باتقوا و پرکار هستن.
@sarbehrah