عصر یکی از مادرای دخترام پیام داده بود نمرهی فارسیِ بچهش و بپرسه. براش فرستادم. دوازده و نیم شده بود و مستمر هم پایین ازم گرفته.
اون موقع شب پیام داده بود که نمیشه ارفاق کنین؟
سین نمیکنم. از بالا هر وقت پیام میاد میخونم. از اصولِ معلمیمه که هیچوقت اصولم و برای خانوادهها توضیح نمیدم. هیچوقت بهشون اعتماد نمیکنم. هیچوقت نه از دانشآموزم بهشون شکایت میکنم، نه حرف میبرم. هرچقدر با دخترام شفافم، با خونوادهشون اهلِ پیچشم.
وقتی میان ازم بپرسن اوضاعِ درسیشون چطوره، حتی ضعیفترین دخترم و به مادرش میگم خدا این و مستعد آفریده، تلاش کنه عالیترینِ کلاسه.
بیادبترین دانشآموزم و به مادرش میگم این دختر آیندهی روشنی داره، من ازش خیلی راضیام، تلاش کنه بهترینه.
جدا از اینکه شرّ والدین از سرم کم میشه، دخترام برام یه احترامِ ویژهای قائل میشن.
همه فکر میکنن بچهها نمیفهمن اما خیلی میفهمن! اونا تا گندترین رازهاشون و به من میگن چون مطمئنن من حتی یک کلمه به همکارا و مدرسه و خانواده نمیگم، احترامم و دارن حتی اگه دوسم نداشته باشن، چون احترام و شخصیتشون و نه تو دفتر میشکنم، نه پیشِ خانواده.
اینطور تصور میکنم که جز خودم و شاگردم هیچکس تو دنیا نیست، پس هیچکس نه واسطه است، نه خیرخواه، نه دلسوز، نه معتمد.
فقط آقا امام زمان ارواحنا فداه.
تا نیمههای شب که بیدارم هی پیام ازش میاد که تو رو خدا نمره بهش بدید...
مادری که ناحق میخواد، چطور میتونه بچهای تربیت کنه حقطلب باشه؟!
بعد من میگم چرا وقتی نشون میدم آفتاب روشنه، طرف میگه نه شبه(!)
مادری که به جای تلاش کردن، دریوزگی و گدایی میکنه،چطور میتونه بچهای تربیت کنه که اهلِ تلاش باشه؟!
بعد من به طرف میگم رفتارِ اربابمآبانهی پزشکیان و ظریف و نمیبینی که باز میگی ظریف؟! دوست داری برده و زیردست باشی برای هیچ و پوچ؟! وَ شاکیام چرا طرف نمیفهمه...
اینجا چند نفرتون دانشجومعلمید. مهمه برام این و بگم. اصلا همهی حرفا رو زدم که برسم به اینجا.
آخرِ ساله و نتیجهی یک سالِ تحصیلیِ بچهها محاسبه شده.
ستایش در طولِ سال نخوند و شد سیزده. امتحانِ آخر و خوند و شد نوزده. این دو تا نمرهی متفاوت با هم جمع میشه و میره تو معدل.
غزل طولِ سال خوند و زحمت کشید و شد بیست. آخرِ سال هم خوند و زحمت کشید و شد بیست.
دو تا بیستش میره روی معدل.
همکارام به هر کی آخرِ سال بیست شه یا بالای هجده، مستمر بیست میدن یا یه نمرهی بالا.
اصلا این روال شده تو آموزش و پرورش.
سؤالم اینه:
اونوقت فرقِ ستایش و غزل چیه؟
زحمتِ ۹ ماهِ غزل چی میشه؟
ستایش چطور یهو با غزل برابر میشه؟
امام خمینی و دکتر شریعتی و رهبر و نمیفهمین، مزار شهدا تا حالا رفتین؟ سن و سالِ روی قبرها رو خوندین؟
پیر و جوان و دانشجو و معلم و بنّا و زن و مرد و مادر و پدر و برادر و دایی و عمه و عمو و ایل و طایفهای خون دادن، جون دادن، زحمت کشیدن که بتونی با صدای بلند برای امیرالمؤمنین مولودی بخونی و با صدای بلند برای حضرت زهرا سلام الله علیها گریه کنی و با صدای بلند برای اباعبدالله علیهالسلام سینه بزنی...
مفتخورها از آسمون نیفتادن روی زمین... مفتخورپرستها بهشون رأی دادن و سی و خردهای سال عقب افتادیم و پا گذاشتیم روی خونِ نمره بیستا و دریوزگیِ خنگای کلاس و کردیم...
طرف مناظره رو دیده میگه پزشکیان خوبه(!)
شما برنامه دیدید تو حرفاش؟ مشکلات و میشناخت؟ طرح داد؟ زمان داد؟ حدّ توانمندی داد؟ کلیدواژه داد برای چهار سالش؟
کوریم؟ کریم؟ برنامهی زنده رو آدم ببینه، اونم یه سطح ساده از افراد که حرفای پیچیده نمیزنن و کوچه بازاریان، بعد بازم بگه...
هنوز دارم روی اصرار بر نفهمی کار میکنم...
میدونین تا اینجا چه جوابی پیدا کردم؟
مذهبی و غیرمذهبیِ ما
مناظرات و کاندیدها رو
با هرررررررر خطکشی بررسی میکنه
جز خطکشِ رهبر!
سربهراه
من که رفتم کلاس و بعدم شبکاری، شما جای من کِیف کنین. کوفتتون نشه؛ خصوصا تیکههای زاکانی به پزشکیان
اولین مناظره یه هشتگ زدم
عقیدهم بود و هست
ولی فکر نمیکردم اینقدر حیاتی باشه...
همه
مذهبی و غیرمذهبی
نمرههای آبروبریزِ دولتهای اصلاحات رو گِرد کردن...
بیستِ بدونِ ارفاقِ آقای رئیسی بیاجر شد...
اونوقت ملعونی مثلِ ظریف
به خودش جرأت میده بیاد با وقاحت و چشمهای گِرد
زل بزنه به دوربین و
زحماتِ آقای رئیسی رو زیرِ سؤال ببره...
هیچکسم هیچی نگه...
آقای زاکانی گفتن امشب جوابِ ظریفِ ملعون و میدن...
اومدیم دورهمی مناظره ببینیم. تخمه در جریانه و منتظرِ آقای زاکانی هستیم...
کاری الآن به بقیه کاندیدا ندارم. ظریف بیوضو اسم آقای رئیسی رو به دهنِ کثیفش آورده، بااااااااید یکی دندوناش و تو دهنش خرد کنه.