eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
324 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
زنگ زدم به ۱۶۲ و از پخش سریال «سرزمین مادری» شکایت کردم؛ چون بدحجابی و بی‌حجابی داره، چون اگر سکوت کنیم تو تلویزیون هم عادی می‌شه و فراگیر، اگر سکوت کنیم تلویزیون می‌شه سینما و شبکه خانگی، اگر سکوت کنیم چیزی به اسم ماهواره‌ی ملی و داخلی راه می‌افته، اگر سکوت کنیم چشم‌ها به دیدن گناه عادت می‌کنه، همون زن و مردِ مذهبی که تو خیابون با دیدنِ خدازده‌های بدحجاب و بی‌حجاب خودش رو می‌خورد، به مرور عادت می‌کنه و خیال می‌کنه اونه که سخت‌گیره، اگر سکوت کنیم بچه‌هامون دیگه نه از مهدکودک و مدرسه و دانشگاه، که از توی خونه اهلِ منکر می‌شن، اگه سکوت کنیم آینده‌ای برامون نیست، امنیتی نیست، آخرتی نیست... سکوت نکنید! اگر اربعینی هستید و سینه‌زنِ امام حسین علیه السلام، نه سکوت کنید، نه به خودتون اکتفا! قیام کنید و رهبری! حتی اگر ۷۲ نفر شدید و روبرو یک صحرا دشمن... @sarbehrah
عشقِ شیرینِ دروغی یا صداقتِ تلخِ حقیقی؟ قطعا دومی. @sarbehrah
هرچی مهرماه طول کشید و اجازه داد به کارها برسم، آبان بی‌خبر به نیمه رسید! مستمرهای ماهانه باز نزدیک شد و دو هفته‌ی پایانیِ آبان پرکاره... المراقبات مونده روی میز و فردا با کوهِ انشا برمی‌گردم خونه... خدا رو هزاران مرتبه شکر که شغل دارم، خدا رو شکر که شغلم با سواد و علاقه‌م یکیه، خدا رو شکر که شغلم اعتبار و عزّت اجتماعی داره، خدا رو شکر که شغلم محیط امن داره، خدا رو شکر که شغلم با نامحرم ارتباط نداره، خدا رو شکر که شغلم در سرنوشت بشریت اثرگذاره، خدا رو شکر، هزاران شکر! اما برای بزرگ شدنِ ظرفم... توانم... دقتم... عملکردِ صواب و ثوابم... حفظ عزّتم... برکتِ وقتم... برکتِ کلاسام و کارم... همکاریِ بیش از پیشِ همه‌ی شاگردام با من... به دعاتون نیازمندم... برای اَحسن و به خیرِ کثیر گذشتنِ دو هفته‌ی پیشِ روم، برام دو تا صلوات بفرستید لطفا❤️ @sarbehrah
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر دبیر زبان انگلیسی بودم، ترجمه‌ و زیرنویس این کلیپ رو برمی‌داشتم، می‌بردم کلاس و بدون این‌که به محتوا کووووچک‌ترین اشاره‌ای کنم، به‌عنوان تمرین Listening پخشش می‌کردم. وقتی بخش شنیداری خوووووب کار شد، کلیپ رو با زیرنویسِ انگلیسی پخش می‌کردم و به بچه‌ها تمرین Writing می‌دادم. بعد از نوشتار و خواندار، به‌عنوان Vocabulary بدون هیییییییچ اشاره‌ای به محتوا، فقط روی معنای واژگان کار می‌کردم و از بچه‌ها می‌پرسیدم. تأکید می‌کردم این کلیپ رو برای تمرین آوردم چون با طمأنینه حرف می‌زنه، استرسِ روی کلمات رو رعایت کرده، زبانِ بدن به فهمِ زبان کمکِ شایانی می‌کنه و کلمات، دقیق و درست اَدا شدن. به‌عنوان تمرینِ توی خونه هم می‌دادم روی ادبیّاتِ متن کار کنن و برای جلسه‌ی بعد کلماتی که مثلِ قافیه عمل کرده و بارِ موسیقایی به کلام داده رو کنکاش کنن. این‌جوری کلیپ وارد خونه و زندگی‌شون هم می‌شه و برای تقلب گرفتن به چند نفر دیگه هم نشونش می‌دن :) راستش من به این می‌گم کارِ فرهنگیِ موثر در مدرسه؛ غیرمستقیمه، یک خانم در کلیپ هست، خانم، محجبه‌ی تمیز و شیک هست، خوانش با موسیقی و غنا نیست، به زبانِ بین‌المللیه که جذب داره، به روشِ تیک‌تاکی و نسلِ جدیده که بازم جذب داره، از دلش می‌شه صد تا راه دیگه برای بازی دادن مخاطب با محتوا بدونِ کوووووچک‌ترین اشاره‌ای پیدا کرد، هر سن و سالی رو بدون دفع ابتدا می‌کشونه پای خودش، بعد هم تا بفهمن چی شده، محتوا به مغزش رسیده و دیگه مرحله‌ی پذیرش یا رد با فطرت انسانه، ما کارمون رو کردیم! حیف که دبیر انگلیسی نیستم... @sarbehrah
سربه‌راه
هرچی مهرماه طول کشید و اجازه داد به کارها برسم، آبان بی‌خبر به نیمه رسید! مستمرهای ماهانه باز نزدیک
امروز مدیرمون گفت شعبه‌ی متوسطه‌ی دوم برای پایه‌ی دوازدهم، به جای دبیر ادبیات الآن‌شون، شما رو می‌خوایم بفرستیم... بابتِ این عزّت هزار الحمدلله❤️ گفتم نمی‌تونم قبول‌ کنم چون دوازده تا کلاسِ اینجا واقعا روم فشار آورده و خصوصی‌هامم هست... بابتِ ظرفِ کوچیک و این حجم از ناتوانیم هزار استغفرالله😭 امروز همه‌ی دبیرها و کادرِ مدرسه از دستِ دخترا عصبانی بودن و به قدرِ یه گاراژ، امروز داد و فریاد شنیدم، اما من با بچه‌ها مشکلی ندارم و کلاسام با همکاری‌شون پیش می‌ره... هزار الحمدلله❤️ ولی نمی‌تونم همه‌شون رو دوست داشته باشم و دلسوزانه بهشون نگاه کنم، فقط برخی‌شون رو دوست دارم و اصلا به شوقِ اونا و کارِ فرهنگی پیکسل گرفتم برای هدیه‌ی روز دانش‌آموز... هزار استغفرالله😭 پارسال این موقع بیکار بودم چون نمراتِ مهر به خونواده‌ها رسید و منم نمره‌ی بی‌تلاش ندادم و اخراج شدم. کلی غصه می‌خوردم و حالم خوب نبود. امسال وقتِ سر خاروندن ندارم و این‌قدر حجمِ کارم زیاده که از شدتِ اضطراب واقعا روی قلبم فشاره و همین الآن قفسه‌ی سینه‌م می‌سوزه. از این‌که بیکار نیستم و کار و بارم به‌راهه و خدا نعمتِ عزّت بهم عطا کرده... هزار الحمدلله❤️ از این‌که زنگ می‌زنم به رفیق و شروع می‌کنم ناله کردن که سه‌شنبه اولین جلسه‌ی رابطین پژوهشی رو گذاشتن و باید برم، چهارشنبه تا ظهر مدرسه‌ام، بعدش جلسه با اولیا هستم، بعدش خصوصی دبستان رو باید برم، بعدش شاگرد پسرم، روزه هم باید بگیرم... از این همه نالیدن هزار استغفرالله😭 امروز سه زنگ در سکوت و مخلصانه پیکسلای دخترام و هدیه دادم، زنگ آخر طی یه اتفاق مجبور شدم اجازه بگیرم که به این کلاس هم بدم یا با تنبیهِ مدرسه تداخل داره؟ فهمیدن و با یال‌وکوپال اومدن که موقع هدیه دادنم عکس بگیرن... خی‌لی ناراحت شدم... به بهانه‌ی این‌که قابل نیست خواستم ردشون کنم... اما نرفتن... موندن و موقع هدیه دادنم عکس گرفتن و بعدش می‌گفتن کاش از صبح می‌گفتین میومدیم تشکر ازتون و عکس گرفتن... دارم با خودم فکر می‌کنم حتما راهی بود که نذارم عکس بگیرن... من ناتوانم و بی‌عرضه... از خودم ناراحتم... گوی قشنگِ هیئتیم کنار ایستگاه افتاد شکست... دارم زور می‌زنم گریه نکنم... بابتِ این حجم از ناتوانی در عینِ این‌همه نعمت، هزار استغفرالله😭 من کلی آدم می‌شناسم که با دو تا بچه، شش روز هفته معلمن، اما شام‌شون به‌جاست، مهمونی‌شون به‌جاست، خونه‌داری‌شون به‌جاست، بچه‌داری‌شون به‌جاست، مطالعه و تفریح‌شون به‌جاست، وَ اون‌وقت من تو چند تا کلاس موندم و نمی‌تونم خودم رو سامون بدم(!) هزار استغفرالله... بابتِ این‌که از تمامِ استعداد، توانمندی، سلامت و امکاناتی که خدا بهم عطا کرده و من ازشون استفاده نمی‌کنم یا حتی هرز استفاده می‌کنم، هزار استغفرالله😭 بابتِ ۳۳ سال هرز رفتن هزار استغفرالله😭 اللهم استعملنی لما خلقتنی له... به جبر هم که شده... به جبر هم که شده... 😭 یا صاحب‌الزمان! از شما مدد... @sarbehrah
سربه‌راه
امروز مدیرمون گفت شعبه‌ی متوسطه‌ی دوم برای پایه‌ی دوازدهم، به جای دبیر ادبیات الآن‌شون، شما رو می‌خو
حتی یه موضوعِ ساده هم امروز پیش اومد که ظاهرا خاله‌زنکیه اما من باید بابتش شکر کنم؛ امروز با نهمام نداشتم، زنگ تفریح صدام زدن که کارم دارن، وقتی رفتم پنج‌تایی مات‌ومبهوت نگام می‌کردن و چیزی نمی‌گفتن. سردسته‌شون و صدا زدم که فاطمه! نمی‌خوای بگی چه کارم دارین؟! فاطمه یهو گفت خانم چقدر این رنگ (هر هفته یه دستِ متناسب از نظر رنگ می‌پوشم، پولدار نیستم، مانتوهام و طی سال‌ها تمیز و سالم نگه داشتم) بهتون میاد! چقدر قشنگ شدین! و بعد از تشکرِ من یادشون اومد کارشون رو بهم بگن. بابتِ این نعمات هزار هزار الحمدلله❤️ و بابتِ بی‌عرضگیم برای شکرِ عملی که درست استفاده کردن ازشونه، هزار هزار استغفرالله😭 رسیدم خونه. قلبم تو فشاره... می‌رم چای دم کنم با چند تا دونه عناب... دوازدهما رو قبول کنم؟ یا نه؟ 😭❤️ @sarbehrah
بچه‌ها رو آخرِ هفته‌ی پیش برده بودن اردو. محتوای اردو تا اینجا که من شنیدم: ۱. صحبت‌های منشوری پیرامونِ عروسیِ یکی از بچه‌های هفتم! ۲. بازیِ جرأت و حقیقت! ۳.رقصِ دبیرِ هنر و مشاور و معاون... امروز گلوی خودشون و پاره کردن، اعصابشون و جویدن و سرِ ما رو با دادوبیداد بردن که دخترا، دخترای بدی شدن و دیگه حرف گوش نمی‌دن و شورش و درآوردن... هدیه‌ی روز دانش‌آموز هم دستبند داده بودن که امروز بابتِ این‌که چرا با دستبند اومدید مدرسه کلی سرشون داد زدن و دعوا کردن... عرضم به خدمت‌تون که سرِ کلاسِ دینی از دبیر پرسیدن اصلا دین چیه و چرا باید قبولش کنیم؟ دبیرِ دینی‌مون داشت می‌گفت گفتم برن تحقیق کنن... بعد پدرِ اون دانش‌آموزی که اومده بود پیشِ من به شارلاتانی، به مدرسه گفته من دخترم آزاده خودش انتخاب کنه، من دین ندارم و به دخترم هم اجبارش نمی‌کنم... وقتی داشتن این و به دبیرِ دینی می‌گفتن، همکارِ فرهیخته‌ی دیگه‌م گفت منم دخترم و آزاد گذاشتم، خودش خواست بره سمت دین، نخواست نره... می‌خوام راجع به مسائلی دیگه هم با شما صحبت کنم... خیلی وقت پیش می‌خواستم بگم، بنا به دلایلی صبر کردم و فکر... حتما شنیدین همیشه دبیرهای دینی رو مسخره می‌کنن که شلخته‌ان، کثیفن، فلانن... دبیرهای پرورشی هم با چنین اوصافی همیشه در جوک‌ها و تمسخرها هستن... راستش همکار دینی‌مون مسن‌ترین همکار مدرسه است... زنِ بسیاااااااار ساده و خوش‌مشرب و مخلصی... اهل ریا و دورویی نیست و جز من و دبیر پرورشی که در لفافه انقلابی‌ایم، ایشون تنها دبیر آشکارا انقلابی هستن... اما دقیقا شبیهِ جوک‌ها ناآراسته‌ان و... دبیرِ پرورشی هم... وَ تنها دانش‌آموزِ بسیجیِ مدرسه، همون دختریه که گفتم جز کادرِ مدرسه دوستی نداره چون آدم‌فروشه و اهل تفاخر... امروز مادرش هم با بلوز و شلوار اومده بود مدرسه... اینا اتفاقیه؟ یا توطئه است؟ عجیب نیست؟ آه... حالم اصلا خوش‌ نیست... هوای گریه با من... نمی‌کشم دوازدهما رو هم بگیرم... ایمانِ ضعیفم، کار دستم داده... روحم خودش و می‌ندازه رو جسمم و نگرانِ سلامتیم می‌شم... می‌رم پیام بدم... لطفا یه صلوات بفرستید برام که این «نه» خیرِ کثیرم باشه و درست در مسیرِ سربه‌راه شدنم‌... @sarbehrah
سربه‌راه
بریم «هوش» و «دقت» ببینیم کِیف کنیم :) @sarbehrah
برادرم می‌گه هنوزم قسمت‌هایی از «هوش» و «دقت» داره پخش می‌شه. خبر خوشایندیه. می‌رم شبکه نمایش، روایتِ استعدادهای محشرِ خدادادی ببینم :) @sarbehrah
شاگردم کلیپی که چهارشنبه باید پنج‌نفره ارائه بدن و برام فرستاده. کلیپ که نیست، از آپارات برداشته دو تیکه‌ش کرده سر و تهش اسم نوشته، همین! می‌نویسم کارِ گروهی‌تون قوی باشه، از کلیپ نمره‌ای نمی‌گیرید. یه نامه‌ی بلندبالا نوشته که تا حالا کسی یادشون نداده پس اونا هم یاد ندارن و فلان! داشتم فکر می‌کردم این نهمه، دیروزم هشتما گفتن ۱۵۰ هزار تومان دادن کلیپ براشون ساختن و من تهش گفتم این‌که چیزی نداره! گفتم نمره‌ای برای کلیپ نمی‌گیرین، دو تا صفحه کتاب و چسبوندین به هم دیگه، خودتونم نه تازه! تو مدرسه‌ی پول‌دارا، من یکی از معیارهای نمره‌دهی به ارائه‌های بچه‌ها رو گذاشتم کم‌هزینه بودن :)) از دیروز دارم فکر می‌کنم اینا که کتاب نمی‌خونن... یه‌سره هم که سرشون تو گوشیه... استوری‌های خفنی هم که از سوراخای دماغشون می‌سازن(!) چطور کلیپ و پاور و سرچِ مطلب بلد نیستن؟! چطور Tich8 و لایتنر رو که من سال ۸۷ بدونِ نت و فضای مجازی و موسسه برای خوندنِ زبان استفاده می‌کردم، اینا که خفن‌ترین موسساتِ زبان می‌رن حتی اسمش و نشنیدن؟! از دیروز دلم براشون بیشتر می‌سوزه؛ اینا نه عُرضه‌ی نسل قدیم رو دارن، نه دانش و تکنولوژی نسل جدید و... @sarbehrah
زمان: حجم: 333.3K
معسومیت مصطفی مستور @sarbehrah
صبحت بخیر آقای من❤️ @sarbehrah