سربهراه
هرچی مهرماه طول کشید و اجازه داد به کارها برسم، آبان بیخبر به نیمه رسید! مستمرهای ماهانه باز نزدیک
امروز مدیرمون گفت شعبهی متوسطهی دوم برای پایهی دوازدهم، به جای دبیر ادبیات الآنشون، شما رو میخوایم بفرستیم... بابتِ این عزّت هزار الحمدلله❤️
گفتم نمیتونم قبول کنم چون دوازده تا کلاسِ اینجا واقعا روم فشار آورده و خصوصیهامم هست... بابتِ ظرفِ کوچیک و این حجم از ناتوانیم هزار استغفرالله😭
امروز همهی دبیرها و کادرِ مدرسه از دستِ دخترا عصبانی بودن و به قدرِ یه گاراژ، امروز داد و فریاد شنیدم، اما من با بچهها مشکلی ندارم و کلاسام با همکاریشون پیش میره... هزار الحمدلله❤️
ولی نمیتونم همهشون رو دوست داشته باشم و دلسوزانه بهشون نگاه کنم، فقط برخیشون رو دوست دارم و اصلا به شوقِ اونا و کارِ فرهنگی پیکسل گرفتم برای هدیهی روز دانشآموز... هزار استغفرالله😭
پارسال این موقع بیکار بودم چون نمراتِ مهر به خونوادهها رسید و منم نمرهی بیتلاش ندادم و اخراج شدم. کلی غصه میخوردم و حالم خوب نبود. امسال وقتِ سر خاروندن ندارم و اینقدر حجمِ کارم زیاده که از شدتِ اضطراب واقعا روی قلبم فشاره و همین الآن قفسهی سینهم میسوزه. از اینکه بیکار نیستم و کار و بارم بهراهه و خدا نعمتِ عزّت بهم عطا کرده... هزار الحمدلله❤️
از اینکه زنگ میزنم به رفیق و شروع میکنم ناله کردن که سهشنبه اولین جلسهی رابطین پژوهشی رو گذاشتن و باید برم، چهارشنبه تا ظهر مدرسهام، بعدش جلسه با اولیا هستم، بعدش خصوصی دبستان رو باید برم، بعدش شاگرد پسرم، روزه هم باید بگیرم... از این همه نالیدن هزار استغفرالله😭
امروز سه زنگ در سکوت و مخلصانه پیکسلای دخترام و هدیه دادم، زنگ آخر طی یه اتفاق مجبور شدم اجازه بگیرم که به این کلاس هم بدم یا با تنبیهِ مدرسه تداخل داره؟ فهمیدن و با یالوکوپال اومدن که موقع هدیه دادنم عکس بگیرن... خیلی ناراحت شدم... به بهانهی اینکه قابل نیست خواستم ردشون کنم... اما نرفتن... موندن و موقع هدیه دادنم عکس گرفتن و بعدش میگفتن کاش از صبح میگفتین میومدیم تشکر ازتون و عکس گرفتن... دارم با خودم فکر میکنم حتما راهی بود که نذارم عکس بگیرن... من ناتوانم و بیعرضه... از خودم ناراحتم... گوی قشنگِ هیئتیم کنار ایستگاه افتاد شکست... دارم زور میزنم گریه نکنم... بابتِ این حجم از ناتوانی در عینِ اینهمه نعمت، هزار استغفرالله😭
من کلی آدم میشناسم که با دو تا بچه، شش روز هفته معلمن، اما شامشون بهجاست، مهمونیشون بهجاست، خونهداریشون بهجاست، بچهداریشون بهجاست، مطالعه و تفریحشون بهجاست، وَ اونوقت من تو چند تا کلاس موندم و نمیتونم خودم رو سامون بدم(!) هزار استغفرالله... بابتِ اینکه از تمامِ استعداد، توانمندی، سلامت و امکاناتی که خدا بهم عطا کرده و من ازشون استفاده نمیکنم یا حتی هرز استفاده میکنم، هزار استغفرالله😭
بابتِ ۳۳ سال هرز رفتن هزار استغفرالله😭
اللهم استعملنی لما خلقتنی له... به جبر هم که شده... به جبر هم که شده... 😭
یا صاحبالزمان!
از شما مدد...
@sarbehrah
سربهراه
امروز مدیرمون گفت شعبهی متوسطهی دوم برای پایهی دوازدهم، به جای دبیر ادبیات الآنشون، شما رو میخو
حتی یه موضوعِ ساده هم امروز پیش اومد که ظاهرا خالهزنکیه اما من باید بابتش شکر کنم؛ امروز با نهمام نداشتم، زنگ تفریح صدام زدن که کارم دارن، وقتی رفتم پنجتایی ماتومبهوت نگام میکردن و چیزی نمیگفتن. سردستهشون و صدا زدم که فاطمه! نمیخوای بگی چه کارم دارین؟! فاطمه یهو گفت خانم چقدر این رنگ (هر هفته یه دستِ متناسب از نظر رنگ میپوشم، پولدار نیستم، مانتوهام و طی سالها تمیز و سالم نگه داشتم) بهتون میاد! چقدر قشنگ شدین!
و بعد از تشکرِ من یادشون اومد کارشون رو بهم بگن.
بابتِ این نعمات هزار هزار الحمدلله❤️
و بابتِ بیعرضگیم برای شکرِ عملی که درست استفاده کردن ازشونه، هزار هزار استغفرالله😭
رسیدم خونه. قلبم تو فشاره... میرم چای دم کنم با چند تا دونه عناب...
دوازدهما رو قبول کنم؟ یا نه؟ 😭❤️
@sarbehrah
بچهها رو آخرِ هفتهی پیش برده بودن اردو. محتوای اردو تا اینجا که من شنیدم:
۱. صحبتهای منشوری پیرامونِ عروسیِ یکی از بچههای هفتم!
۲. بازیِ جرأت و حقیقت!
۳.رقصِ دبیرِ هنر و مشاور و معاون...
امروز گلوی خودشون و پاره کردن، اعصابشون و جویدن و سرِ ما رو با دادوبیداد بردن که دخترا، دخترای بدی شدن و دیگه حرف گوش نمیدن و شورش و درآوردن...
هدیهی روز دانشآموز هم دستبند داده بودن که امروز بابتِ اینکه چرا با دستبند اومدید مدرسه کلی سرشون داد زدن و دعوا کردن...
عرضم به خدمتتون که سرِ کلاسِ دینی از دبیر پرسیدن اصلا دین چیه و چرا باید قبولش کنیم؟ دبیرِ دینیمون داشت میگفت گفتم برن تحقیق کنن... بعد پدرِ اون دانشآموزی که اومده بود پیشِ من به شارلاتانی، به مدرسه گفته من دخترم آزاده خودش انتخاب کنه، من دین ندارم و به دخترم هم اجبارش نمیکنم...
وقتی داشتن این و به دبیرِ دینی میگفتن، همکارِ فرهیختهی دیگهم گفت منم دخترم و آزاد گذاشتم، خودش خواست بره سمت دین، نخواست نره...
میخوام راجع به مسائلی دیگه هم با شما صحبت کنم... خیلی وقت پیش میخواستم بگم، بنا به دلایلی صبر کردم و فکر...
حتما شنیدین همیشه دبیرهای دینی رو مسخره میکنن که شلختهان، کثیفن، فلانن...
دبیرهای پرورشی هم با چنین اوصافی همیشه در جوکها و تمسخرها هستن...
راستش همکار دینیمون مسنترین همکار مدرسه است... زنِ بسیاااااااار ساده و خوشمشرب و مخلصی... اهل ریا و دورویی نیست و جز من و دبیر پرورشی که در لفافه انقلابیایم، ایشون تنها دبیر آشکارا انقلابی هستن...
اما دقیقا شبیهِ جوکها ناآراستهان و...
دبیرِ پرورشی هم...
وَ تنها دانشآموزِ بسیجیِ مدرسه، همون دختریه که گفتم جز کادرِ مدرسه دوستی نداره چون آدمفروشه و اهل تفاخر...
امروز مادرش هم با بلوز و شلوار اومده بود مدرسه...
اینا اتفاقیه؟ یا توطئه است؟
عجیب نیست؟
آه...
حالم اصلا خوش نیست...
هوای گریه با من...
نمیکشم دوازدهما رو هم بگیرم... ایمانِ ضعیفم، کار دستم داده... روحم خودش و میندازه رو جسمم و نگرانِ سلامتیم میشم...
میرم پیام بدم... لطفا یه صلوات بفرستید برام که این «نه» خیرِ کثیرم باشه و درست در مسیرِ سربهراه شدنم...
@sarbehrah
سربهراه
بریم «هوش» و «دقت» ببینیم کِیف کنیم :) @sarbehrah
برادرم میگه هنوزم قسمتهایی از «هوش» و «دقت» داره پخش میشه.
خبر خوشایندیه. میرم شبکه نمایش، روایتِ استعدادهای محشرِ خدادادی ببینم :)
@sarbehrah
شاگردم کلیپی که چهارشنبه باید پنجنفره ارائه بدن و برام فرستاده. کلیپ که نیست، از آپارات برداشته دو تیکهش کرده سر و تهش اسم نوشته، همین!
مینویسم کارِ گروهیتون قوی باشه، از کلیپ نمرهای نمیگیرید. یه نامهی بلندبالا نوشته که تا حالا کسی یادشون نداده پس اونا هم یاد ندارن و فلان!
داشتم فکر میکردم این نهمه، دیروزم هشتما گفتن ۱۵۰ هزار تومان دادن کلیپ براشون ساختن و من تهش گفتم اینکه چیزی نداره! گفتم نمرهای برای کلیپ نمیگیرین، دو تا صفحه کتاب و چسبوندین به هم دیگه، خودتونم نه تازه!
تو مدرسهی پولدارا، من یکی از معیارهای نمرهدهی به ارائههای بچهها رو گذاشتم کمهزینه بودن :))
از دیروز دارم فکر میکنم اینا که کتاب نمیخونن... یهسره هم که سرشون تو گوشیه... استوریهای خفنی هم که از سوراخای دماغشون میسازن(!)
چطور کلیپ و پاور و سرچِ مطلب بلد نیستن؟! چطور Tich8 و لایتنر رو که من سال ۸۷ بدونِ نت و فضای مجازی و موسسه برای خوندنِ زبان استفاده میکردم، اینا که خفنترین موسساتِ زبان میرن حتی اسمش و نشنیدن؟!
از دیروز دلم براشون بیشتر میسوزه؛ اینا نه عُرضهی نسل قدیم رو دارن، نه دانش و تکنولوژی نسل جدید و...
@sarbehrah
سربهراه
امروز مدیرمون گفت شعبهی متوسطهی دوم برای پایهی دوازدهم، به جای دبیر ادبیات الآنشون، شما رو میخو
ساعت دوازده جلسه شروع میشه و من الآن رسیدم و اولین نفرم :/
سربهراه
ساعت دوازده جلسه شروع میشه و من الآن رسیدم و اولین نفرم :/
تا شروع بشه به فلسطین کمک کردم؛ کمترین توانم...
@sarbehrah
آقای سخنگو فرمودن اولین کار ما اقدامپژوهیه؛ یعنی باید اختلالها رو در آموزش و پرورش شناسایی کنیم تا بتونیم بعد براش برنامه بریزیم.
همکارا در صفِ دریافتِ ابلاغ و گواهیِ جلسهان که شاملِ منِ نیروی آزاد نمیشه، منم اولین اقدامپژوهی رو انجام دادم :)
لیوانهای چای که رها شدن...
پوستِ کیک هم هست که نمیتونم عکس بگیرم...
بعد از اتمامِ جلسهی رابطینِ پژوهشیِ آموزش و پروش... یعنی قشرِ فرهنگیِ دنبالِ اختلالاتِ دانشآموزا... یعنی قشری که داعیهی حلّالِ مشکلات بودن رو دارن... 😊
@sarbehrah
سربهراه
پژوهش هزینه نیست؛ سرمایهگذاریه. @sarbehrah
۱. از دیروز صبح ساعت پنج و نیم تا این لحظه، فقط سه ساعت خوابیدم. کووووووهِ کارای مدرسه مونده و فردا هم بعد از مدرسه، جلسه با اولیا هست و بعدش کلاس خصوصیم. پنجشنبه هم کلی کارِ اداری دارم و باید برم پُست و کلاس خصوصیم و تا هشت شب نیستم. کلللللل جمعه و شنبه باید کوووووووه انشا بررسی کنم و با این حال سرم درد میکنه برای ایدههایی که به ذهنم زده :)
۲. جلسهی امروز دو تا سخنران داشت؛ سخنرانِ آقا که مسوول کل یه جای خفنه و اصلِ کاری، هم دیر اومد، هم شعارمعار داد... ولی سخنرانِ خانم هم قبل از من داخل سالن بود، هم وسطِ برخی شعارهاش، حرفایی داشت که به دانشم اضافه کرد و بهم ایده داد. درستترین جملهش رو هم که عکس گرفتم براتون.
۳. انشاءالله این بهجبر رابط پژوهشی شدنم خیر کثیره؛ کاری به برنامه و اموری که بخشنامهای باید اجرا بشه ندارم و ایدههای خودم رو در کاورِ این فرصت پیش خواهم برد.
۴. برخی همکارا دنبالِ ابلاغیه و تشویق و تقدیر و جایزه بودن و بیست دقیقه از زمانِ جلسه فقط داشتن همین و میگفتن(!) من نیروی آزادم و از هفت دولت آزاااااد :) هیچی بهم تعلق نمیگیره و بنابراین فرصتِ خوبیه زور بزنم جوری کار کنم که یه تقدیرنامه از امام زمان ارواحنا فداه داشته باشم... خودم رو کمکفایت و کمتوان میبینم اما «لیس للانسان الّا ما سعی»... به نیّتِ جهادی میرم جلو تا جایی که خدا بخواد :)
۱_۴. البته که دین و مذهب رو تا جایی که خوندم و آموختم؛ دعوت کرده به بهترین عملکرد و بهترین بودن؛ لذا با تمامِ قوا برای تقدیرنامههای دنیایی و بهترین بودن هم تلاش میکنم چون یه دختر چادریِ طرفِ انقلاب و رهبری بشه اوّل یا برتر، فرق داره تا یه... این فرق داشتن خودش در بسترِ ظهور مؤثره! از اونایی هم نیستم که به بهانهی رضای خدا و اخلاص، رقابت نکنم و بگم هرچه بادا باد(!) یه رقابتیِ دوآتیشهام که تا همین سن، سرِ ۲۵ صدم نمره حسابی دویدم که من نفرِ اوّل باشم، نه یه ضدانقلاب! نه یه همکارِ معاند! نه یه بیتفاوت! نه یه...
۵. مدرسه، چماقِ بالای سره و با اینکه شورای دبیرانِ مهر پیشنهادِ مسؤولیت دادن به دخترا رو دادم، اما همچنان فقط چند مورد زبونریزِ سفارششده موردِ توجه مدرسه اس...
حالا که کار پژوهشی دستمه، خیلی فرصتها دارم، انشاءالله یه تیمِ پژوهشی تشکیل میدم از دخترا :)
۶. فعلا چند نفر تو ذهنم هستن؛
ف نهما چون درسخونه، پیگیر و دغدغهمنده، بچهها ازش حرفشنوی دارن و محترم و مؤدبه. ف هفتما چون کمی منزوی و خجالتیه اما درسخونه و نقاشیش خوب؛ هم برای کارای تصویری میتونم ازش استفاده کنم، هم تلاشیه برای رفعِ مشکلش. سینِ نهم چون بلای مدرسه است و با هیچکس راه نمیاد، اما من و اذیت نمیکنه به لطف امام زمان ارواحنا فداه، و من امید دارم به این بهانه بتونیم کوهِ هیجان و بیقراریش رو بهش مسیر بدیم و مدیریت کنیم.
از هشتما هم الف مدنظرمه چون از کلاس و درس و شخصیتِ من خوشش نمیاد و تلاشش و کرد کلاسم و به هم بریزه، اما یه روز که غایب بود با بررسی دوست کناریش فهمیدم باهوشه و اگر محیطش مناسب باشه، میتونه از هوشش استفاده کنه. فقط نمیدونم اون قبول میکنه با من کار کنه یا نه!
۷. میخوام بگم بابتِ فعالیتشون در تیمِ پژوهش، نه نمرهای میگیرن، نه جایزهای، نه هیییییییچ امتیازی، تازه باید در درسشون هم پیشرفت داشته باشن تا کسی نگه خنگا رفتن دور خانم ادبیات به پژوهش، وگرنه از گروه حذفن، حق پیچوندنِ هییییییچ کلاسی رو هم بابتِ امور پژوهشی ندارن و خونهی همدیگه هم نباید پلاس شن، همهی کارها باید در ده دقیقهی زنگ تفریح انجام شه! این گزینه رو بیش از همهی جرقهها دوست دارم و دلم میخواد بازخورد بچهها رو ببینم :) شما هم بازخورد بهم بدید :)
۸. باید مدرسه رو هم هوشمندانه در سطحی نگه دارم و توجیه کنم که از تیمِ ما همون رؤوسِ بخشنامههای پژوهشی رو ببینن و از باطنِ تیم چیزی متوجه نشن :)
الخیر فی ما وقع 😍
هزار الحمدلله❤️
@sarbehrah