eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد به مردکِ بی‌ادب نگاه کردن و گفتن حق با دبیره. ایشون کارشون دقیقه و تخصص‌شون عالیه. مشکل از ولیِ دانش‌آموزه. شما اصلا نباید اجازه می‌دادید ۹ ماه طول بکشه. من فقطططططط برگشته بودم و با لبخندی که از صد تا فحش بدتر بود به مردک نگاه کردم😂😁✌️ مردک بلند شد به بهانه‌ی تلفن از اتاق رفت😂😂😂 استاده گفت انشای پایانی رو زیاد دادی. گفتم مستمر سخت می‌گیرم تلاش یاد بگیرن و تخصص، پایانی راحت می‌گیرم برداشتِ رنجشون به دستشون برسه. مردک برگشت و مثلِ یه طلبکارِ متهم‌شده‌ی زخمی، آش‌ولاش از استاده پرسید نتیجه چی شد؟ استاده خیییییلی جدی و قاطع گفت نامه بزنید پدرش که نمره‌ی دبیر درسته. اگه اصرار داره نمره غلطه، مشکلی نیست، نمره‌ی مستمر و بالا می‌بریم، نمره‌ی انشا رو زیرِ پونزده می‌دیم. انشای دخترش افتضاحه و دبیر با دلسوزی امضا کرده😂😂😂 نکته رو گرفتین؟ با انشا معامله کرد چون سرِ انشا قاعده‌ی صد در صدی وجود نداره که مردک بتونه پی‌اش رو بگیره😂😂😂 مدیرم یواشکی بهم گفتن خانم فارسی! من قیافه‌ی شارلاتان و می‌خوام ببینم😂 اما من نه... قبلا نوشتم؛ شارلاتان برای من طبیعیه... باسواد نیست... فرهنگی نیست... افتخارش بی‌خدا بودنشه... بیش از این ازش توقع نمی‌رفت... اما تو این اداره همه‌ی مرداش پیشونی‌شون جای مُهره و دست‌شون تسبیح... رئیس اداره‌ش برای نمره گرفتن از من به من چیزی گفت که اینجا که هیچی... تو دفترِ یادداشت‌هام برای امام زمان هم ننوشتم... اینجا همه همکار صدام زدن و برای راحت کردن خودشون من و متهم کردن... اینجا همه به تخصص و سوادِ من اقرار کردن و مثلِ ارشدم خواستن یا برده‌شون بشم یا زیرِ پا لهم کنن... قیافه‌ی شارلاتان مالِ خودش... من دوست داشتم قیافه‌ی تک‌تکِ بی‌وجدان‌هایی که ۹ ماه من و متهم کردن چون نمره‌ی زور ندادم رو ببینم... خصوصا رئیسه رو که پشتِ سرش بنرِ بزرگِ ایوان طلای امام حسین علیه السلام بود... جلسه تموم شد و از استاده پرسیدم وَ این پایانِ ماجراست یا هنوزم باید مبارزه کنم؟ به احترامم بلند شد و خیلی هوشمندانه ازم پرسید: شما وجدانی و شرعی پای این مسأله موندید، درسته؟ همه‌ی یازده سال معلمیم از سویدای قلبم جوشید و تا پشتِ چشمام رسید... اما نذاشتم بریزه... فقط استاده سرخ شدنِ چشمام و دید... نذاشت چیزی بگم. گفت خیالتون راحت. امروز کار شما تمامه وَ بعد از این وظیفه‌ی آقایون... وَ اشاره کرد به مردک... مدیرم برگه‌ها رو گذاشتن روی میز و گفتن ما نظرسنجی هم کردیم، همه از ایشون راضی‌ان. استاده حتی نگاه نکرد. گفت نیازی نیست. اینجا تخصص و تعهد دبیر بررسی شد. بفرمایید. بلند شدم، مؤسسم که جای مادربزرگم هستن برام بلند شدن😭😍 مدیرم به محضِ بیرون اومدن از اتاق، بغلم کردن😭😍 وَ من فقط تو دلم دورِ امام زمان گشتم... صبح از رفیق خداحافظی می‌کردم، بهش گفتم من مادری‌ام که ۹ ماه سختی کشیده و حالا داره می‌ره اتاق عمل... دو ساعتِ دیگه یا خمیده و شکسته با بچه‌ای که مُرده به دنیا اومد برمی‌گردم... یا طفلِ زحمتم به آغوشِ چشمامه و خنده به عمرم می‌زنه... الحمدلله ربّ العالمین❣ الحمدلله ربّ العالمین❣ الحمدلله ربّ العالمین❣ یا صاحب‌الزمان! از شما از شما از شما تشکر😭😍❤️❣ ماشاءالله و لا حول و لا قوّة الا بالله.
چون امروز حرف از نهم دویی‌هام شد، کلی یادشونم و دلتنگ‌شون❤️ بعد داشتم فکر می‌کردم اگه قرار بود با نهم دویی‌هام برم تبلیغ برای آقای جلیلی، این‌جوری بود که فاطمه یه قابلمه دستش بود و روش ضرب می‌گرفت، بقیه دورش به دست زدن و‌ قِر دادن، سردسته‌شونم جلوی گروه در حالِ خوندن که آقامون جنتلمنه جنتلمنه جلیلی عشق منه عشق منه سلطان سلطان جون بله قربان 😂😂😂😂😂😂😂
آقای زاکانی ساعت پنج اردوگاه ثامنن من شب‌کارم نمی‌تونم برم😒 کوفتِ هرکی رفت نشه
سربه‌راه
بعد به مردکِ بی‌ادب نگاه کردن و گفتن حق با دبیره. ایشون کارشون دقیقه و تخصص‌شون عالیه. مشکل از ولیِ
درسم نشد کارم شد زندگی همینه؛ یه بار می‌شه، یه بار نمی‌شه پس شدن_نشدن مهم نیست باید کارِ درست و انجام داد.
خدایا یادم می‌مونه خیتم نکردی❤️
یادم می‌مونه به مردک گفتم خدا پشتیبانمه و ضایعم نکردی❤️
یادم می‌مونه آبروم و نبردی❤️
یادم می‌مونه بهم رحم کردی❤️
خدایا یادم می‌مونه با دعای حضرت لوط علیه السلام منم قاطیِ خوبات حساب کردی❤️
خدایا یادم می‌مونه دشمن‌شادم نکردی❤️
خدایا یادم می‌مونه پیشِ خلقِت کوچیکم نکردی❤️